X
تبلیغات
فریادها - نمازدرعینیت جامعه

ادامه ...ما می توانیم سیر این بحث  را درباره ی سایر عبادت ها و باید و نباید های دینی نیز جریان دهیم و چگونگی نیت و انگیزه ای که درفریضه ی  نماز مطرح می شود را در ان جایگاه ها نیز تسری دهیم
به عنوان شاهدی بران چه گفته امد به بحث روزه می پردازیم  در اغاز به این نکته اشاره می کنیم که درباره ی هدف از روزه گرفتن خداوند متعال در قران کریم در سوره ی مبارکه ی بقره فرموده است که :
یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون .
ای کسانی که ایمان اورده اید روزه بر شما واجب شده است همان گونه که بر افراد قبل از شما واجب شده بود تا شاید با روزه گرفتن متقی و پر هیزکار شوید
 در این ایه ی شریفه که اشنای برخی ذهن ها است هدف از روزه کسب ملکه ی تقوی و پرهیزکاری و خود داری از گناه و معصیت ذکر شده است یعنی فرد روزه دار وقتی که به قصد و نیت انجام فرمان خداوند تبارک و تعالی روزه می گیرد و در طول روز از مبطلات روزه همچون خوردن و نوشیدن و ...اجتناب می کند خاصه این که چنین برنامه ای را در هر سال حداقل یک ماه تمام به کار گیرد  چنین کاری به مرور حالتی را در نفس او ایجاد می کند که بتواند به اسانی خود را از ارتکاب گناهان و معصیت ها حفظ نماید و وقتی چنین روحیه ای پیدا نمود چنین فردی متقی و پرهیزکار گشته است پس هدف از روزه گرفتن در این ایه ی شریفه کسب حالت و روحیه ی تقوی و پرهیزکاری ذکر شده است و هدف دیگری برای ان ذکر نگشته است یعنی روزه بگیرید تا با تقوی گردید نه این که روزه بگیرید تا جسمی سالم و نیرومند پیدا نمایید ولی اکنون روشن گشته است که روزه تاثیری شگفت در درمان بسیاری از بیماری های جسمی و روحی دارد و در متون روایی و حدیثی نیز اشارات بسیاری بر تاثیر روزه بر تندرستی و سلامتی جسمی شده است اکنون مشابه همان پرسشی که درباره ی فریضه ی نماز مطرح شد در این جا نیز مطرح می شود که ایا اگر کسی به طمع و نیت درمان بیماری های جسمی خود روزه بگیرد ایا به هدف اصلی روزه که کسب ملکه ی تقوی و پرهیزکاری است نائل شده است ؟ ایا اصولا چنین فرد روزه داری که تنها به هدف سلامتی جسم و تن روزه گرفته است و هیچ توجهی به اثر معنوی و والای روزه نداشته است امتثال امر خداوند را کرده است یا نکرده است ؟ و رسول رحمت صلی الله علیه و اله نیز فرموده اند که صوموا تصحوا روزه بگیرید تا سالم شویدچگونه می شود به این چنین انسانی که بیماری را تنها بیماری جسمی می داند و از همین رو پرهیزکاری را نیزدر پرهیزو خودداری از خوردن غذاهای ناسازگار و یا درپرهیز از پرخوری و انباشت شکم از ماکولات ومشروبات می داند یاداور شد و تعلیم دادکه هدف از روزه داری کسب ملکه ی تقوی و پیدا نمودن روحیه ی پرهیزکاری است و تنها باید به این نیت و انگیزه روزه بگیری که اگر چنین کنی به هدف اصلی از تشریع ان نائل شده ای وخیالت خوش باشد که در کنار ان به فایده های جزیی ان که درمان بیماری ها ی جسمی و پیشگیری از ان ها است خواهی رسیدیعنی چوصد امد نود هم پیش تو است؟
وما هرچه که تلاش کنیم همه ی این نارسایی ها را نمی توانیم در این کوتاه نوشتارنشان دهیم و این که کمبودها بنمایانیم و ضعف ها نشان دهیم ولی راه چاره نگوییم نیز خوشایند ما نیست زیرا که هر دو را چنان فرصتی باید که هم توان گشاد و بست نارسایی ها و بسط و قبض کمبودها و ضعف ها را در ان بررسی نمود و هم راه چاره ها و برون رفت ها تبیین کرد و راهنمایی نمود
سخن ما را پایانی نیست از ان روکه دشمنان دین و ایین حقیقی و اصحاب رسانه ها و بیانیه ها و سوارگان مراکب سمعی و بصری و تریبون ها و مطبوعه ها بسیارند ان ها ان گاه که اوایی از هدایت و معرفت را می شنوند همچون غریقی دهشت زده به هر حشیشی تشبث می کنند تا مگر خود را نگاه دارند و برای نشان دادن چهره ی ساختگی و کریه و مشمئزکننده ای از دین و ایین حقیقی از هیچ کوششی فروگزار نمی کنند
 گروهی نیزاز این که تنها پیش پای خود را ببینند دلخوش و شادند و باور ندارند که به جای مشعلی فروزان و چراغی پرنور تنها شمعی ناتوان یا چراغکی کم سودر دست دارند و در جست و جوی حقیقت برامده اند پس یا نمی بیبنند و یا انچه می بینند تنها پاره ای ناچیز است که هیچ سودی نمی دهد  ان ها  تا می توانند در تاریکی علی را می بینند و زان سبب غیر او برمی گزینند و اگر خود نیز در روشنایی علی را ان گونه که هست ببینند باز بعید است که سودی به حال خرابشان داشته باشد زیرا هرگز تعصب های فضیلت سوزشان ان ها را راضی نمی کند تا واقعیت را و حقیقت را ان گونه که هست بیان کنند و نشان دهند انان با خست تمام و بخیلانه شاخه ای از فضایل را می گیرند و اصل و ریشه را نمی بینند و بلکه تلاش می کنند که از جای برکنند اگر یک سخن درست می گویند صد سخن نادرست در لفافه و پوشش ان جای می دهند انان بر سر شاخ می نشینند و بن می برند و به هیچ تحذیری حذر نمی کنند و وقعی نمی نهند و به هیچ هشداری  هوشیار نمی گردند انان به قصد اصلاح ابرو دیده ها کور می کنند به احکام و تعالیم دینی نگاه درست و صحیحی نمی کنند و اغراض و مطامع نفسانی خود را در تبیین و تشریح غایات و اهداف ان دخالت می دهند و روشن است که چون غرض امد هنر پوشیده ماند
نمازدر مرحله ی نخست وجود و هستی خود نمازگزار را در اثربخشی خود قرار می دهد و انگاه او چه بخواهد و چه نخواهد در حوزه ی پیرامونی خود صاحب اثر می شود و چون اجتماع انسانی از افراد و احاد شکل گرفته است مسلم است که جامعه نمایی از افراد و احاد است وقتی احاد و افراد یک اجتماع  نماز صحیحی را به جای اورند ثمره ی نماز در جامعه خود را نشان می دهد اگر افراد اجتماع فریضه ی نماز را به هدف ارتباط با خداوند تبارک و تعالی و تعبد و عبادت بخوانند ما جامعه ای خواهیم داشت که با خداوند متعال مرتبطند و متعبد و اهل عبادتند هواهای نفسانی را کشته اندوخواسته های شهوانی را فرو نهاده اند غم و همشان کسب فضایل و مکارم اخلاق است در چنین جامعه ای انسان به معنی واقعی خود رشد می کند استعداد های انسانی شکوفا می گردد تعادل در همه جا برقرار می شود هرچیزی در جایگاه خود قرار می گیرد ناهماهنگی ها از میان می رود و چون چنین شد انسان به منتهای رشد و بالندگی خود رسید و تعادل در همه جا برقرار شدو هرچیزی درجایگاه خود قرارداده  شدو ناهماهنگی ها از میان رفت ارمان نهایی انسان و ارزویی که نوع انسان نسل اندر نسل و روزگار پس روزگار با خود به گور می برد و می برد اشکار می شود و ان عدالت است عدالت به معنی واقعی خود و ان گونه که حق عدالت است نه ان گونه که اکنون سخنان بیهوده ی خسته کننده برای عدالت می گویند و رنج بیفایده و بی ثمری برای ان می برند و زیان بیهوده می رسانند بین خلق خداوند به بهانه ی عدالت و دادگری تبعیض قائل می شوند و توهین روا می دارند به بهانه ی رفع تبعیض بین زنان و مردان تفاوت ها و تمایز های میان زنان و مردان را نادیده می گیرندوبیشترین تبعیض و تخفیف را در حق نیم دیگر انسان که جنس زن است  روا می دارندهمه گونه هدف  و همه گونه غرضی دارند جز این که به ماورای عالم بیندیشند و انسان را همان گونه که انسان است در نظر گیرند
به نظر ما اگر درفضایی مناسب و به دور از حب و بغض های نفسانی و تعصب های شیطانی به روی دیگرفرایض و احکام دینی نگاه شود به ویژه به ان روی سکه ی نماز پرداخته شود کمک شایانی خواهد بود تا به این ادراک نایل شویم که دین و دانش چنان به هم پیوسته اند و چنان در هم تنیده اند که در حقیقت خود یکی بیش نخواهند بود دین همان دانش و دانش همان دین است و بین این دو هیچ جدایی و افتراقی نیست جدایی ها و تباین ها وافتراق ها و امتیاز ها تنها در وهم و گمان و پندار خواهد بود که با روشن بینی و کنار زدن پرده های نادانی و جهالت  وهم و گمان و پندار و تعصب و غرض ورزی جایگاهی نخواهند داشت و افتراق وتباین و امتیازی در میان نخواهد بود ان چه را که دین به ان دعوت می کند مورد تصدیق علم و دانش است و انچه را که علم تا کنون به ان دست یافته است هرچند هنوز بسیارابتدایی و نارسا است مورد دعوت دین است و علم سرانجام به ان جایی خواهد رسید که دین رسیده است و اصولا دین خود دعوت به پژوهش و دانش طلبی کرده است و به قلم سوگند خورده است ونزول کتاب دین با فرمان دانش طلبی بوده است اقرا باسم ربک الذی خلق ... طلب العلم فریضه علی کل مسلم الا ان الله یحب بغاه العلم طلب علم و دانش بر هر مسلمانی واجب است همانا خداوند طالبان علم و دانش را دوست دارد .و عن ابی الحسن موسی بن جعفر قال : محادثه العالم علی المزابل خیر من محادثه الجاهل علی الزرابی گفت و گوی با عالم در خاکروبه بهتر از گفت و گوی با جاهل بر روی تشک ها است
در روزگار ما و اندکی قبل تردر دهه ی هزار و سیصد و چهل و پنجاه شمسی تعدادی از افرادی که اندک مطالعاتی در دین و اندیشه ی دینی داشتند ولی در عین حال خود را مطلع و اگاه از مبانی دینی می دانستندمی خواستند به نوعی اشتی بین دین و علم برقرار کنند ان ها به خیال خود می پنداشتند که دین و دانش دو چیز جدای از هم می باشند روی همین مبنا درصدد پیوند بین ان دو بودند و در نتیجه برای بسیاری از تعالیم و احکام دینی فلسفه و علتی از علم اختراع نمودند و از طرف دیگر بسیاری از نزاع ها و درگیری های طاقت فرسا و حوصله سوز و صف بندی های پر هزینه نتیجه ی این بود و هست که تعدادی از صاحبان تریبون ها  با جماعتی از عوام الناس که همواره سمپاتی های بی هزینه ای برای اصحاب پرمدعای شهرت طلب وسیاه لشکرهای بی مزد و مواجبی برای زیاده خواهان پر اشتهای شهوت پرست بوده اند می پندشتند که دین و علم و مذهب و دانش هیچ گونه پیوستگی و یگانگی با هم ندارند و جدا ی از هم هستند و دین یعنی کهنه پرستی وارتجاع وتعالیم و دستورات دینی همه چون پلاس هایی پوسیده و مندرس بر جان و فکر و ذهن بشرکه او را هر روز به قهقرا می برد و به دنیای نخستین و ابتدایی برمی گرداند تا همچون غارنشینان زندگی کند و علم یعنی ترقی یعنی پیشرفت یعنی رفاه و دین یعنی پس رفت یعنی املی یعنی فقر  و حال این که در عالم واقعیت می بینیم که این گونه نیست . در عالم وقعیت و درجهان مشهود ما ان گاه که پرده ای بر روی چشمان خود نیفکنده باشیم دنیای مجهز به فن اوری و دانش طبیعی ولی خالی ازنمازو تقوی و پرهیزکاری همچون جنگلی محصور شده است که در ان حیوانت وحشی و صاحبان خوی های زشت و طبایع پلید ودندان های تیز و نیش های زهر اگین هر کاری که خواهند و هر جنایتی که توانند انجام دهند و کسی از ترس و وحشت از دست دادن عرض و ابرو و جان و مال قدرت مخالفت نداشته باشد و یا این که به زور تبلیغات کمپانی ها و کارتل های بزرگ اقتصادی دیوانه واربه دهان حیوانات درنده برود و نترسد و جان خود را ازدست بدهد صفات و ویزگی های انسانی از او سلب گردد ولی با بمباران تبلیغاتی وسیعی که روی او صورت می گیرد خود را دارای صفات انسانی و ویژگی های ادمیت بداندو این درد بی درمان و یا صعب العلاجی است که یک بیماری که از رنج بیماری در شرف مرگ و نابودی است ولی خود را سالم و تندرست بداند پزشکان حاذق و دلسوز را از خود براند و یا حتی ان ها را مسخره کند و یا نادان و بی خرد فرض کندو این است حال و روز نگون بختان معاصر و تیره روزان دنیای کنونی که همچون کبک سر در برف فرو کرده اند و چون خودنمی بینند می پندارند که لابد از تیر رس اهریمن در امانند زهی خیال باطل و بدا به حال چنین مردمانی که
والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون
اکنون دیگر لازم به یاد اوری نیست که  با عنایت به چند نمونه از اسرار و اثر های طبی و پزشکی و بهداشتی نماز می توانیم به این ادراک نزدیک شویم که علم و دانش با مذهب و دین یکی هستند و هرگز از یکدیگر قابل جدایی و افتراق نیستند. همان گونه که به مولای پرهیزکاران حضرت امام علی بن ابی طالب علیه السلام منسوب است که فرموده اند:
العلم و الدین توامان اذا افترقا احترقا
دنش و دین دو مقوله ای هستند که از یکدیگر انفکاک ندارند و هنگامی که از هم جدا شوند هر دو نابود می شوند

 زیرا که علم جزیی از کل دین و دین جزیی از کل علم است و کل همواره به اجزای خود پایدار است و قوام و ثبوت کل به جز است و هر گاه کل را از اجزا منفک کنیم کلی نخواهیم داشت
با این حال ما نمی توانیم نقصان علم را نسبت به دین نادیده بگیریم و کمبود و نارسایی و کوته دستی علم و دانش را به ساحت قدسی و اسمانی باید و نباید های دین از یاد ببریم چرا که علم و دانش حاصل تلاش پیگیر و نتیجه ی کوشش مستمر و دنباله دار انسان در طول تاریخ است و هرچه بر عمر علمی انسان می گذرد و به کوشش علمی خود استمرار می بخشد به ادراک این پیوستگی و هماهنگی نزدیک و نزدیک ترمی گردد ولی هرگز نخواهد توانست به تمام مصالح واجبات و بایدها ی دین  و تمام مفاسد محرمات و نباید ها ی ان احاطه پیدا نماید مگر این که دانای مطلق گردد و به همه ی اسرار افرینش و نیز ظاهر و باطن عالم پی ببرد و چنان توانا شود که عالم وجود را همچون مومی در دست خود بیابد و به هر ذره اش که خواهد توانا باشد تا خوب ببیند و نیک بنگرد وحال این که چنین نخواهد بود و چنین چیزی حتی تصورش نیز به اسانی و سهولت نخواهد بود تا چه رسد به این که در عالم واقع مصداقی برایش پیدا شود و نمونه ای از ان تحقق یابد ولی دین و مذهب با همه ی محرمات و نباید های ان و با همه ی واجبات و باید های ان به وسیله ی افریدگار توانا و قدرت حکیم و دانای مطلق وضع شده است نه این که به وسیله ی انسان وضع شده باشد که گوشه ای از ان را ببیند و از گستره هایی غافل شود و ذره ای را بیابد و کوههایی را نیابد حرفی را بخواند و پندارد که کتاب ها خوانده است و دانش ها کسب کرده است بلکه از ناحیه ی دانای مطلقی وضع شده داست که عالم الغیب و الشهاده است
لا تاخذه سنه و لا نوم له ما فی السموات وما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم

این سخن بگذارتاوقت دگر

پایان


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1391ساعت توسط محمدبراری |


ادامه ...فرد نمازگزار بی ان که دارویی شیمیایی و غیر ان را مصرف کند تنها به علت این که از ابتدای تکلیف و در اوان نوجوانی که مکلف و وظیفه مند تکالیف الهی می شود فریضه ی نماز را صحیح و مستمر به جای اورد از بسیاری از بیماری های روانی و جسمی رهایی می یابد یا اصلا به گونه ای زمینه ی پیدایش بسیاری از بیماری ها در تن و روانش تضعیف می گردد که به ان ها مبتلا نمی گردد و همچنان که پیشوایان معصوم دین علیهم السلام فرموده اند : صوموا تصحوا روزه بگیرید تا سالم شوید می توان گفت که نماز بخوانید تا سالم شوید و اصولا خداوند حکیم تعالی جده تکالیفی را که برای بندگان تنظیم نموده است به گونه ای است که با نظام احسن  خلقت  و دستگاه افرینش هماهنگ است او جلت عظمته انسان را با خلقت احسن و به نیکوترین وجه افرینش نموده است و بدیهی است که برنامه هایی را هم که برای کمال نهایی این انسان تشریع نموده است نیز در کمال حسن و در نهایت نیکویی و قوام و استقرار است و مبری از تمام نقص ها و کمبودها است وعاری از تمام ضعف ها و خلل ها است  با بندگی خداوند متعال و رعایت احکام تشریعی او از اتیان واجبات و ترک محرمات هیچ گونه خللی در نظم جهان پیرامونی و سیستم جسم و روان انسانی وارد نمی اید بلکه به انسان ها کمک می شود تا بتوانند به نحو نیکویی زندگی کنند و با جوارح و جوانح نیرومند و توانا در مسیر بندگی خداوند تبارک و تعالی و کمال انسانی و ترقی و پیشرفتی که هماهنگ با نهایت ظرفیت انسان است به پیش روند .
 سلامت جسمی و روحی فردی و سلامت جسمی و روحی یک خانواده و سلامت جسمی و روحی یک جامعه و اجتماع انسانی هم در درمان و رفع وهم در پیشگیری و دفع به نحو غیر قابل انکاری وابسته و منوط به اقامه ی مستمر و صحیح فریضه ی موکده ی نماز است که پیشگیری و دفع مهمتر از درمان و رفع است و نیز سهل تر و اسان تر است والبته  نقش نماز در دفع بارزتر از رفع است و به اسانی بازدهی خود را نمایان می سازد .
ما در این جا در صدد اثبات این مطلب نیستیم که برای درمان بیماری های جسمی و روحی به پزشکان و اطباء مورد نظر مراجعه نشود و اصلا چنین اعتقادی نداریم و ان را از اصل و بنیان خطا و باطل می دانیم و سخن پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله و سلم همواره در برابر ما است که العلم علمان علم الادیان و علم الابدان علم بر دو قسم است : علم دین و علم بدن بلکه تنها می خواهیم به این مطلب بپردازیم که فریضه ی نماز همچون بسیاری از فرایض و سنن اسلام تنها دارای یک بعد و یک نقش و یک اثر نیست بلکه دارای ابعاد بسیار و اثرات متعددی است و تنها نقش واحدی را ایفا نمی کند بلکه نقش بسیار بارزی در درمان و پیشگیری ازبسیاری از بیماری ها به ویژه بیماری های خطرناک و صعب العلاج دارد و پژوهش های بسیاری از دانشمندان و پزشکان بر این نکته گواه است .
اری یک فرد نماز گذار با اقامه ی صحیح و درست نماز در قرق گاهی وارد می شود که تا زمانی که در ان قرقگاه به سر می برد  از بیماری های جسمی و روحی بسیاری مصون می ماند بدون این که از دارویی شیمیای یا گیاهی استفاده کرده باشد که بسیار رخ داده است یک بیمار با مصرف داروهایی  یک بیماری را در جسم و روان خود از میان می برد ولی بیماری یا بیماری های دیگری نیز در جسم و روانش پدید می اید واز یک رنج و درد اسوده می شود و رنج ها و  دردهای بسیاری دیگر به سراغش می اید  یکی از علت ها از این رو است که چینش طبیعی روحی و جسمی فرد بیمار به هم می ریزد و با مراجعه به یک پزشک برای درمان یک بیماری و مداوای یک عفونت و رهایی از نوعی از درد و رنج  در چنان گردابی از نابسامانی های روحی و جسمی گرفتار می اید که مجبور می شود تا پایان عمر به مراکز درمانی و بیمارستان ها در رفت و امد باشد تا جایی که بسیاری از مردم به این مطلب رسیده اند که خدا نکند پایتان به مطب پزشک نرسد که اگر برسد تا پایان عمر گرفتار خواهید شد در این جا به یاد ان ضرب المثلی افتادم که می خواست ابرویش را درست کند چشمش را کور کرد ویا  ان که می خواست از چاله ای بیرون اید چاله های بسیاری را به این منظور حفر نمود .
 روی دیگر نماز و وجهه ی متفاوتی از ان تاثیر نماز در پیشگیری و درمان بسیاری از بیماری ها ی جسمی و روحی  است به ویژه بسیاری از بیماری ها و امراض جسمی  و روانی که در این جا از باب نمونه شماری از ان ها را بیان می کنیم که در پژوهش ها و دریافت های تجربی برخی از اطباء و پزشکان به اثبات رسیده است مانند تاثیر شگفت انگیزو اعجاب اور نماز در پیش گیری ازنارسایی فشار خون و یا تاثیر ان در پیشگیری از عفونت های تنفسی و ریوی به ویژه عفونت های دستگاه کلیه و مجاری ادراری و در پیشگیری از بیماری های دهان و دندان و تاثیر ان در پیشگیری از امراض پوستی و جلدی و جنسی و مقاربتی و بیماری های تیرویید و زخم های گوارشی و اسم و در تاثیر ان در پیشگیری از بیماری های اپیدمیک و همه گیر و مسری و درمان افسردگی واثر شگفت نماز در طراوت بخشی به جسم و شادابی روان و ارامش عضلات و ماهیچه ها ودر  پیشگیری و درمان بیماری های اضطرابی و افزایش طول عمر و سن امید به زندگی وپیشگیری و درمان وسواس فکری و جلوگیری از بن بست و انتحار و خود کشی و دیگر کشی  وسادیسم و دگر ازاری و  سکته های مغزی و قلبی و انواع و اقسام بیماری های صعب العلاج یا غیر قابل علاج روانی  چون اسکیزویید (نوعی از اختلال شخصیت به نام شخصیت ظنین ) و پارانویید (نوعی از اختلال شخصیت به نام شخصیت منزوی)و نارسیستیک (نوعی از اختلال شخصیت به نام شخصیت خودشیفته و ازخود راضی) و بسیاری دیگر از بیماری های صعب العلاج یا غیر قابل علاجی که بشر امروز به تاثیرفریضه ی  نماز در پیشگیری یا درمان برخی از ان ها دست یافته است و حال  این که این ها که برشمردیم همه ی تاثیرات نمازو تمام موارد کاربرد ان نیست منظورما تنها  این بود که فریضه ی نماز تنها دو بعد ندارد ابعاد مختلف و متفاوتی دارد  که هر بعدی از ان دارای ابعادی دیگر و هر وجهی از ان دارای وجوه فراوان و صورت های بسیار است وتنها در یک بعد نماز که تاثیر ان در پیشگیری و درمان بسیاری از بیماری های جسمی و روانی است ابعادی دیگرپنهان است و درهایی دیگر گشوده است و در ابن جا معلوم می شود که انانی که امر نماز را به تمسخر می گیرند و نابخردانه چنین هدیه ی گرانبهای الهی را ناچیز می شمارند و نماز و نماز گزار را تمسخر می کنند که متاسفانه اندک نیز نیستند و از هر قشر و گروهی هم هستند پرادعا وخودنما و خود ستا و  بسیارسخن و پرگو تا چه اندازه نادان و بی خرد و احمقند الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا شکر خداوندی را که دشمنان و معاندان  اهل ایمان و نمازگزاران راستین را از احمقان و بی خردان قرار داد انسان دانا و منصف و خردمند هیچ گاه به خود این اجازه را نمی دهد که فریضه ی  نماز را به مسخره گیرد و ان را بیهوده و بی فایده پندارد و خداوند متعال در قران کریم نیز به همین مطلب اشاره فرموده است اشاره ای که تنها همین یک اشاره کافی است تا ما را به اهمیت و ارزشمندی نماز راهنمایی کند و به تفکر و اندیشه پیرامون ان واداردان جا که می فرماید:
و اذا نادیتم الی الصلوه اتخذوها هزوا و لعبا ذلک بانهم قوم لا یعقلونو هنگامی که ان ها را به وسیله ی اذان به نماز فرامی خوانید ان را مسخره و بازی می گیرند این کارشان به خاطر این است که نمی اندیشند.
                هرچه زمان می گذرد و چرخ دانش و علم به حرکت و چرخش بیشتری درمی اید و هر چه که افتاب دانش و دانایی محیط پیرامونی و درونی وجود انسان را روشن تر می سازد و رابطه ی پیچیده ی ذرات جهان بیشتر کشف می گردد و هرچه انسان در ادرک قوانین غیر قابل تغییر جهان افرینش و دنیای برون و طبیعت درون خود توانا تر می گردد به اهمیت برنامه ی کاربردی فریضه ی نماز بیشتر نزدیک می شود و ضرورت نماز را اسان تر درک می کند و بهتر می پذیرد...
دل هر ذره که بشکافی
افتابیش در میان بینی
 
و این یکی از وظایف  و تکالیف وجدانی دانشمندان علوم طبیعی و تجربی و اطبا و پزشکان است که در فهم قوانین جهان طبیعت و ماده تلاش کنند تا رابطه و ارتباط ان را با برنامه های اسلامی به ویژه فریضه ی نماز پیدا نمایند
                         به نظر می رسد که در این باره کمتر سخن گفته شده است و فعالیت علمی و تجربی و پژوهشی گسترده دای تاکنون صورت نگرفته است و چه بسا محصول های دریافتی ان قدر ناچیز بوده است که می توانیم بگوییم عملا کاری صورت نگرفته است و مغفول و متروک مانده است یا این که تعدادی ازاین فاضلان (بنا بر ان روایت شریفه ی کافی که العلم ثلاثه ایه محکمه او فریضه عادله ...)که به صورتی پراکنده و جسته و گریخته و به اجمال به این مطلب پرداخته اند متاسفانه طبق ذهنیت ها ی غلط واشتباه و  پیش داوری های خرافه گونی که از برنامه های اسلامی دارند به نحوی  ظریف و زیرکانه و عوام پسند کوشیده اند تا جنبه ی روحانی و ملکوتی نماز را تحت الشعاع قرار دهند و با بزرگ نمایی این روی سکه ی نماز روی دیگرش را که هدف اصلی ازتشریع نماز است از اعتبار بیندازند و یا به نحو کلی منکر شوند . این گونه افراد سخنانی را که درباره ی فایده های درمانی و پزشکی نماز بیان می کنند  گاه چنان با اب و تاب در مقدمه سخن می گویند  وچنان شتابزده در موخره به نتیجه گیری می نشینند که ناخود اگاه جنبه ی اسمانی ومعنوی و ملکوتی نماز را که تعبد و بندگی و فروگذاری هواهای نفسانی و اتصال ملکوتی به خداوند تبارک و تعالی و معراج روحانی و اصلاح حال اجتماع و تربیت الهی انسان ها است سست می کنند و اگر نیز چنین اراده ای نداشته باشند و نخواهند تا با بزرگنمایی دریافت های غیرقابل انکار از ان روی سکه ی نماز جنبه ی اسمانی و معنوی و ملکوتی نماز را که همان تعبد و بندگی و بنده پروری و فروگذاری هواهای نفسانی و اتصال ملکوتی به خداوند سبحان و اصلاح حال اجتماع و تربیت الهی انسان ها است را سست کنند ولی با تاسف باید بگویم که این فاضلان ؟سخنان و دریافت های تجربی خود را در فضای انالیزشده ای ایراد می کنند که در عمل نتیجه و بازده ای جز ان نداشته است و با پرداختی که از نظر روانی و تلقینی بر فکر و نظر مخاطبان به انجام می رسانند عملا تعبد را ازفریضه ی نمازحذف می کنند و بندگی و بنده پروری را تضعیف می نمایند و راه را برای جولان هواهای نفسانی و طغیان بازمی کنند و اتصال ملکوتی به خداوند سبحان را قطع و حال اجتماع را خراب و فساد و بی بند و باری را گسترش می دهند زیرا پر واضح است که ان گونه نمازی انسان ساز است و انسان تربیت می کند و اجتماع انسانی را رشد می دهد که به خاطر امتثال امر خداوند و از روی بندگی خداوند اقامه شود و گرنه اگر افراد مسلمان هزاران رکعت در شبانه روز نماز بخوانند و ساعت ها خم و راست شوند وبه رکوع و سجود روند و  به تکرار الفاظ و عباراتی معین و توقیفی بپردازند وهدفشان از این همه نماز خواندن و خم و راست شدن و رکوع و سجود و تکرار الفاظ و عبارات معین و توقیفی فقط درمان درد های جسمی وناهماهنگی های روانی باشد و جز این که تنها یک نسخه ای می شود که بیماران ان را برای درمان دردهای خود بپیچند چه ارزش دیگری پیدا می کند؟ ایا دردهای انسان به ویژه انسان معاصر فقط در جسم و روان او است ؟ وایا انسان این موجود پیچیده و پررمز و رازتنها در جسم و روان خود خلاصه می گردد ؟ ایا نهایت ارزوی انسان و ارمان اوو افق دید و چشم داشت او  تنها خور و خواب و خشم و شهوت است که فقط به برقراری و سلامتی و پایداری ان ها بیندیشد ؟و غصه و غمی و همی و خواسته ای جز ان را نداشته باشد ؟
فرض می کنیم که به این طریق و با نسخه ی نماز دردهای جسمی شان دوا شد و خور و خوابشان برقرارو پایدار شد و طبیعی و نرمال گردید و ناهماهنگی های روانی شان برطرف گردید این چنین نمازبی یال و دم و اشکمی چه نقشی در ایجاد روحیه ی تقوی و پرهیزکاری و چه ربطی به خداپروایی و پاکیزه جانی دارد؟ ایا اگر افراد یک جامعه تنها جسمی نیرومند و عضلاتی  و تنی سالم و پرانرژی و اعصابی ارام وقوی داشته باشند تمام مشکلاتشان حل و گرفتاریهایشان برطرف می گردد؟ ایا جامعه ها و کشورهایی که اضاعه ی نمازکرده اند و به اتباع شهوات پرداخته اند اگر چنان چه از ممالک صنعتی و فراصنعتی نیز باشند و دردهای جسمی و ناهنجاری های روانی را مداوا کرده باشند هیچ مشکلی ندارند و ارام و راحت و اسوده هستند؟ ایا واقعا در ان جامعه ها که دانش پزشکی به گفته ی خودشان به پیشرفت قابل ملاحظه ای رسیده است جرمی اتفاق نمی افتد و زندان و زندانیی وجود ندارد؟ ایا  قتلی و تجاوزی و هتک حرمتی صورت نمی گیرد؟ ایا انتحار و خود کشی و دیگر کشی و خود ازاری و دیگر ازاری در چنین اجتماعاتی وجود ندارد؟ ایا جامعه شناسان و متفکران و سیاستمدارانشان از اوضاع چنین جامعه ای راضی و خوشنودند؟ ایا فریادشان از ان همه ناهنجاری ها بلند نشده است؟ ایا در درمان چنین دردهایی به حد یاس و ناامیدی نرسیده اند ؟مسلم است که  ان ها دچار ابتلائات بسیار و گرفتاری های فراوانی شده اند که نه راه پس دارند و نه راه پیش ودر چنان کلاف سردرگمی حیران مانده اند و درمانده گشته اند که  هرچه در پی درمان می گردند کمتر پیدا می کنند و هرچه تلاش در درمان و مداوا می کنند کمتر نتیجه می گیرند مرض ها بیشتر و بدتر و گاه امراض و بلاهایی تازه تر و کشنده تر پدید می ایند که همه ی تجربه و مهارتشان در درمان بیماری ها کان لم یکن می گردند و این ها مصیبت ها و اشفتگی ها و خرابی هایی است که گستردگی ان از افتاب تابان روشن تر است و کافی است تا کمی  وجدان و داوری درونی خویش را از سیطره ی تبلیغ گران بزرگ و فضاسازان پراشتلم دنیای معاصر خارج سازیم تا نیک بنگریم که این دوزخ پرلهیب چه نائره ها که ندارد و چه عقل ها که نمی سوزد و چه فسادها که به بار نمی اورد .
 ایا انسانی که جسمی تنومند و سالم و عضلاتی قوی و نیرومند دارد اگر ملکه ی تقوی و پرهیزکاری را کسب نکرده باشد به ویژه ان که به فناوری های روز نیز تجهیزشده باشد همچون دزدی نیست که باچراغ اید و لاجرم گزیده تر برد کالا ؟همان گونه در دنیای امروز بسیار از این موارد را شاهدیم که اضاعواالصلاه و اتبعواالشهوات  تا بود چنین بود وگویا تا هست و بشر به چنین رویه ی انحرافیی ادامه می دهد  چنین خواهد بود که امیدواریم دیگر ادامه ندهد بس کند بیشتر از این خود را رنج ندهد و استعدادهای انسانی خود را تباه نکند  که معتقدیم این امر دوامی نخواهد داشت بشر روزی بس خواهد کرد واستعدادهایش شکوفا خواهدشد ما معتقدیم روزی جهان از ابتدا و تاریخ ازدوباره اغاز خواهد شد و انشاالله تعالی ان روز دیر نخواهد بودما ان روز موعود را نزدیک می بینیم و در انتظار ان روزفرخنده  باقی می مانیم و اصولا انتظار در صورتی معنی پیدا می کند که منتظر را نزدیک بدانیم
اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا
عده ای با نگاه تک بعدی و مهندسی شده به فریضه ی نماز می خواهند دانسته و ندانسته فلسفه ی تشریع ان را در درمان بیماری های جسمی وروحی خلاصه کنند و کل را از جزء جدا سازند و اصل را از فرع بیندازند و ان همه موانعی که بر سر راه مسلمانی و انجام برنامه های اسلامی از هواهای نفسانی و خود خواهی ها ی شیطانی وجود دارد این  نگاه تک بعدی و مهندسی شده به فریضه ی نماز نیز مزید بر ان گشته است و دردی بر روی درد های دین ایجاد شده است و زخمی بر زخم های کهنه ی شریعت وارد امده است .
و حال که به اجمال و اختصار روشن شده است که نماز دارای چه تاثیر های شگفتی در درمان بیماری های روحی و جسمی است  یک فرد مسلمان که به این قسمت ازفایده های  اثار نماز اگاهی پیدا نموده است با چه روحیه و چه انگیزه ای نماز را به جای اورد؟برای چه و به چه نیت و انگیزه ای نماز بخواند؟ ایا به نیت  و انگیزه ی درمان بیماری های جسمی و روحی خود نماز بخواند ؟ یا این که این امور را در انگیزه و نیت خود دخالت ندهد و نماز را قربه الی الله بخواند و در این کار جز نیت عبادت خداوند و امتثال امر او اراده ای نداشته باشد؟ ایا اگر به نیت و انگیزه ی درمان فلان بیماری و نارسایی جسمی و روحی نماز بخواند ایا به هدف اصلی تشریع نماز نائل شده است ؟ انسانی که جز پیش پای خود نمی بیند و جز درد شکم و زخم معده و ...دردی دیگر را احساس نمی کند  چگونه باید به او یاداور شد و تعلیم داد که چو صد امد نود هم پیش تو است ؟ چگونه می شود به او فهماند که نماز برای تقرب به خداوند تبارک و تعالی و قربان کل تقی است و تنها باید به این نیت و انگیزه بخوانی که اگر چنین کنی به هدف اصلی از تشریع ان نائل شده ای وخیالت خوش باشد که در کنار ان به فایده های جزیی ان که درمان بسیاری از بیماری ها ی جسمی و پیشگیری از ان ها است خواهی رسیدیعنی چوصد امد نود هم پیش تو است؟...

ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در دوشنبه 8 خرداد1391ساعت توسط محمدبراری |

قال الصادق علیه السلام :
ثلاث من کن فیه کان منافقا و ان صام و صلی و زعم انه مسلم من اذا ائتمن خان و اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف .
سه صفت است که اگر در هر انسانی باشد ان فرد دورو و منافق است هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و هر چند خود را مسلمان پندارد
1- کسی که وقتی به او اعتماد شد خیانت کند
  2-کسی که وقتی سخن گفت دروغ گوید
 3-کسی که هنگامی که وعده ای داد خلف وعده کند
و نیز به ایه ای شریفه از قران کریم اشاره می کنیم که فرموده است :
و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکاهرکس از یاد من اعراض کند و روی برگرداند زندگی تنگی خواهد داشت .
چه کسی می تواند انان را اگاه کند ؟ و از نادانی به دانایی کشاند و از جهالت به علم رهنمون گردد ؟ و ایا اصلا می توانند به اسانی بپذیرند که نمی دانند؟ ان ها صد کار جاهلانه و نابخردانه انجام می دهند و صد خصیصه و روش نادانان و نابخردان را  در پیش گرفته اند .  انان  دشمن دانایی خویشند و دوستدار نادانی و جهالتند از همین روی دانایان و عالمان و خردمندان در میانشان منزوی و گوشه گیرند و جاهلان و نادانان و نابخردان پیوسته در جلوه و خودنمایی هستند . ان ها گوش بسته ودل در زنجیرند به سخنان دانایان و عالمان و خردمندان گوش نمی سپارند و همواره به میزان غرض ورزی هایشان پنبه هایی ضخیم از تعصب و لجاج در گوش های خود فرو نموده اند . فرض می کنیم که گذشتگان انسان های خردمندی بودند ولی امروزچه؟ از خردمندی گذشتگان چه نشانه ای در انان یافت می شود ؟ از خردمندی گذشتگان ان ها را چه حاصل ؟ فرض می کنیم که گذشتگان اهل ادب و فرهنگ بودند ولی امروز چه ؟ از ادب و فرهنگ دوستی گذشتگان چه نشانه ای در ان ها یافت می شود ؟ از ادب و فرهنگ دوستی گذشتگان ان ها را چه حاصل ؟
 ان ها هنوز که هنوز است نان خردمندی و ادب و فرهنگ دوستی گذشتگانشان  را می خورند ومدعی هستند که  در دنیای امروز به فضایل گذشتگانشان معروف ومحترمند ولی خود از ادب و فرهنگ و خردمندی  و فضیلت فاصله ها دارند انان به پیشینیان خود افتخار می کنند و به انان می بالندد ولی ایا ایندگان از نسل ان ها نیزبه انان افتخار خواهند نمود؟ و به انان خواهند بالید ؟ با این وجود بسیار دور از ذهن خواهد بود که به این پرسش پاسخ مثبتی دهیم و برای نسل یا نسل های اینده گذشته ی افتخارمیزی را تصور کنیم
ای کاش او که این چنین بخشی از این جامعه و گروههایی از مردم را توصیف می کند و فریاد ها بر می اورد می توانست نگاهی به نیمه ی پر لیوان بیندازد و این قدر تلخ و گزنده و ازاری ننویسد و نیش دار و دردناک سخن نگوید ولی ان ها که بخش های از این جامعه و گروههایی از مردم را تشکیل می دهند تا کی و تا چه زمانی باید نیمه ی لیوان را خالی نگه دارند؟ و اصلا چرا باید لیوانی پر نداشته باشند؟   چرا نباید بی پرده و رک با هم سخن بگویند ؟ چرا ایینه ی صادق و زیبانگار و واقع نمای  هم نباشند ؟ چرا خودشان را ان گونه که هستند به یکدیگر نشان ندهند ؟ چرا عادت به تزکیه و خود نمایی خود دارند؟ چرا در عوض این که بیگانگان سرزنششان کنند خود بدی های خود را به هم یاداور نشوند ؟ چرا به خویشتن خود و فرهنگ اصیل خود مراجعت نکنند؟ ایا اگر به فرهنگ اصیل خود بازگردند به ارتجاع بازگشته اند ؟ و عقب مانده و امل و مرتجع شده اند ؟ چرا هر رنگی را که دشمنان نشانشان می دهند فی الفور و بدون اندکی از اندیشه  به ان رنگ درایند؟ چرا توهین و تحقیر وتحمیق و  تضعیفی را که دیگران در حقشان روا می دارند می پذیرند و ان را توهین و تحقیر و تحمیق و تضعیف نمی دانندولی اگر فردی از میان خودشان و در حالی که از گوشت و پوست و خون خودشان و اهل دیار و کشور و اب و خاک خودشان است به یک خوبیی ارشاد کند وبه کار نیک و حسنه ای رهنمون گردد ویا از کار زشت و بدیی نهی کند ان را توهین و تحقیر و تحمیق و تضعیف می پندارند و بردهانش که از سر نصح و خیرخواهی و به هدف اصلاح و بسامانی وا شده است مشت می کوبند و اگر مشت کوبیدن نتوانند به گونه ای ناجوانمردانه او را از حیثیت و اعتبار و ابرو می اندازند ؟ ایا این هااست سزای نیکخواهان؟ حال این که نیک خواهان و اصلاح گران و خیرخواهان و فعالان بسامانی اجتماع مزدی نمی خواهند و اجرتی نمی طلبند و تنها وظیفه ی انسانی و تکلیف الهی خود را در محضر خداوند متعال به انجام می رسانند
 این ها که بر شمردیم بخشی از ضعف ها و ناتوانی های ان هااست در این جا بیتی از شرف الدین گیلانی  به خاطر افتاد که مناسب حال و وضعیت مقال و فعال گروههایی از مردم می باشد :
ما مردم ایران همه هوشیار و زرنگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم
. این کمترین فریاد گر صفحه ی مجاز ملت خود را از ان روی که سابقه ای درخشان و عملکردی نیکو در مودت و محبت اهل بیت معصوم پیامبر صلی الله علیه و اله دارند ضعیف نمی داند . او ملت خود را از ان روی که با سیره و روش خاندان معصوم پیامبررحمت صلی الله علیه و اله عزیز و محبوبند تحقیر نمی کند بلکه به ملت خود افتخار می کند و به ان می بالد و مباهات می کند . لازم نیست دیگران به او و امثال او درس وطن دوستی و میهن پرستی بدهند ان ها بارها و بارها و به کرات و دفعات امتحان خود را پس داده اند ان ها بهتر است که همان کاسه لیس بیگانگان باقی بمانند و به دریوزگی از دشمنان ملک و دین مشغول باشند و به ادعاهای موهوم خود افتخار کنند ولی این کمترین فریادگر صفحه ی مجاز یک وجب از خاک کشورش را که مردمش پذیرای محبت بهترین انسان های تاریخ بوده اند در برابر همه ی ممالک جهان نمی دهد و اواز بیگانگان در گوش او چه دور و چه نزدیک خوش نیست و همچنان گوش خراش و دل ازار است  ولی کاستی ها و ضعف ها و بدبختی ها را نشان می دهد و نه فقط نشان می دهد که طرح می دهد راه چاره و برون رفت نشان می دهد او می خواهد همراه ملت خود به فرهنگ اصیل خود باز گرددو همچون مردمان روزگار پیشین از میان مکتب های گوناگون بهترین ها را برگزیند او می گوید ازدوباره ازمودن  دست برداریم  که من جرب المجرب حلت به الندامه و تمام کنیم برگردیم و بس کنیم
سخن در این بود که فریضه ی نماز دارای وجوه فراوان و ابعاد نادیده و ناشناخته ای است که نه عالمان دین و اصحاب فضیلت و تقوی مجال ان را یافته اند تا ان وجوهی از نماز که خود به ان دست یافته اند و ان ابعاد نادیده و ناشناخته ای که خود به ان رسیده اند را بیان کنند و نه ما خواسته ایم و مجال و فرصت داده ایم تا انان بیان کنند .  ان ها ناخواسته و لاجرم و  با فراهم نبودن موقعیت ها و نیافتن دل های اماده و ظرف های مستعد و ما خواسته و با اختیار با فراهم ننمودن  موقعیت ها و اماده نکردن دل ها و مستعد نساختن استعدادها .ما به عنوان شنوندگان و خوانند گان و مخاطبان هیچ گاه گوش شنوایی برای شنیدن و چشم بینایی برای دیدن و زمینه ای برای مخاطب قرار گرفتن و ذهن فارغ البال و فکر اسوده ای برای اندیشیدن و تفکر نداشته ایم تا به تمام فایده های نماز پی ببریم یا بیشتر ان را ادراک کنیم و پذیرا گردیم که داشتن چنان گوش شنوا و چشم بینا و ذهن فارغ البال و فکر اسوده و جان پذیرنده ای نیازمند به تمهید مقدمه ها و تهیه ی امادگی هایی است  که در تمهید ان مقدمه ها و در تهیه ی ان امادگی ها سعیی نکردیم و جدیتی ننمودیم
این تراژدی غم بار و این مسلسل خستگی زا تنها ویژه ی فریضه ی نماز نیست . ما با سایر عبادات و باید و نباید های دین مبین و شعائر الهی نیز به همین سیاق روبرو شدیم و با سایر برنامه های دین نیز به همین گونه  رابطه برقرار نمودیم و این تراژدی غم بار و این مسلسل خستگی زا در سایر برنامه های عملی و عبادی دین مبین نیز مشهود است . ما  سایر اعمال و مناسک دینی را نیز در بند یکسو نگری ها واسیر پیرایه بندی ها ی خود نموده ایم و به کژراهه های خود کشانده ایم از فریضه ی روزه که فرعی از فروع دین مبین است جز امساک و خود داری از ماکولات و مشروبات چیزی نفهمیدیم و جز رنج گرسنگی و سختی تشنگی چیز دیگری نصیبمان نشد با رویت هلال  ماه روی زرد کردیم وکمر از غصه و غم  خم نمودیم عوض شکر و سپاس از این که عمری یافتیم تا توفیق روزه داری و حضور در ضیافت و میهمانی حضرت باری پیدا نماییم ناشکرانه غمناک و اندوهناگین شدیم واندوه و غم و ناراحتی و ناخوشنودی خود ابراز نمودیم و عوض این که شوقی و ذوقی در خود احساس کنیم با حال اکراه و عدم طیب نفس نیت روزه کردیم و انچنان از سختی های روزه و مرارت های تشنگی و گرسنگی گفتیم  و شنفتیم و  بزرگ نمایی کردیم که  ناخود اگاه به روح و روان خود سختی و مرارت و فوق طاقت بودن روزه را تلقین نمودیم و استانه ی رنج تشنگی و درد گرسنگی را پایین اوردیم به دقیقه شماری به انتظار موعدافطار نشستیم وشب ها از وقت مغرب تا سپیده دم شکم چرانی نمودیم  نوشیدیم و خوردیم و شکم تا اخرین ظرفیت از انواع و اقسام ماکولات و مشروبات انباشتیم و در روز روزه ان قدر طعام و غذا و اب و نان در شکم ذخیره داشتیم که هیچ گرسنه و تشنه نشدیم و حال دعا و نیایش و نماز و عبادت پیدا ننمودیم و به این طریق از حکمت پایین ترین مرحله ی روزه که امساک از خوردن و اشامیدن است محروم ماندیم و به این گونه بود که نه تشنگی و گرسنگی روز قیامت را به خاطر اوردیم و نه رنج تشنگی و گرسنگی بی نوایان و گرسنگان را احساس نمودیم  گاه شد که روزهای اخر ماه مبارک به وِیژه روز اخراز همه کم حوصله تر و کم طاقت تر بودیم و ان روز از سنگین ترین و کسالت اورترین  روز ها برای ما بود که چرا هلال ماه رویت نشد؟ چرا ماه رمضان بیست و نه روزنشد ؟ و این ها همه از این رو است که  به لذت های جسمی خو گرفته ایم و به ان عادت نموده ایم و از این که چنین لذت های جسمی از ما سلب گردد وحشت می کنیم و اصولا جز ان را لذت ندانیم و اندیشه ی ما به بالاتر از ان ها نرسد و نتوانیم به چیزی جز ان چه که به ان مانوس گشته ایم و مالوف شده ایم  فکر کنیم همت ما در حوالی شکم و زیر شکم دور می زند و از ان مناطق استراتژیسک بالاتر نیاید هم ما شکم و همت ما شکم ارزوی ما شکم کار ما شکم و بارمان شکم است مگر نمی بینیم که چگونه فربه اش نموده ایم مگراماسیدگی شکم و انباشتگی چربی ها را در پهلوها نمی بینیم مگراز دغدغه های همیشگی مان سوزاندن چربی ها و لاغر شدن نیست ؟ و مگرفکر ما ن و اندیشه و تدبیرمان  صرف کردن اموال و دارایی ها برای لذت های بیشتری که از راه خوردن و اشامیدن به دست می دهد نیست  ما ارزش و فضیلت ماه مبارک رمضان را نمی دانیم و اگر می دانستیم حال دیگری داشتیم و به گونه ای دیگر رفتار می کردیم و لازم است با نهایت شرمندگی اعتراف نماییم که ما نه نماز گذار حقیقی هستیم و نه روزه دار حقیقی . ما از این دوتا و از سایر عبادات تنها اسمی بی مسمی را یدک می کشیم ما در ارزوهایی که تنها در رویا می توانیم به ان دست یابیم دلخوشیم ما الکی خوشیم .ما خسارت زده و مغبونیم و سرمایه از دست داده ایم ما نتوانستیم چون نخواستیم و تا زمانی که نخواهیم نمی توانیم . مسلمانی به ارزو نیست به پندار و گمان و وهم نیست به ایمان است و به عمل صالح به نیکی است و به تلاش است و کوشش ...
از رسول رحمت صلی الله علیه و اله و سلم روایت شده است که فرموده اند : لو یعلم العبد ما فی رمضان لود ان یکون رمضان السنهاگر بنده ارزش ماه رمضان را بداند ارزو می کند که سراسر سال رمضان باشد
ولی برای ما  از این که بیست و نه روز شود یا سی روز تفاوت فراوانی دارد اگر ماه رمضان المبارک بیست و نه روز شودمانند این است که دویست و نود روزاضافه شده است و اگر ماه رمضان المبارک سی روزه باشد مانند این است که  سیصد روز در زمان و مکانی زندانی بوده ایم  نه خورده ایم و نه نوشیده ایم ونه راحتی داشته ایم و نه ارامشی . از تفریحات به دور و از پیک نیک ها محروم  بوده ایم از روزه داری نه انبساط و فرحی دیدیم و نه تغییر حال و انقلابی  داشتیم
امد رمضان و رنگ از رخ ها برد
از امدنش نه جرد دیدیم و نه مرد(به ضم میم)
در خانه ی ما زخوردنی چیزی نیست
ای روزه برو ورنه تو را خواهم خورد
چون از لذت ها و خوشی ها جز لذت خوردن و اشامیدن چیزی دیگر را ادراک نمی کنیم و اصولا از لذت ها و خوشی هایی جز خوردن و اشامیدن بی خبر و بی اطلاعیم مانند این است که از همه ی خوشی ها و لذت ها محروم بوده ایم
و نیز از ان جناب است که فرموده اند:
طوبی لمن ادرک رمضان ثم طوبی له
خوشا حال کسی که ماه رمضان را درک کند و خوشا به حالش .
این بود حال و روز ما از به اصطلاح یک ماه روزه داری .که تفاوت چندانی با روزه خواران نداشتیم وروزه داری ما نیز فرق قابل ذکری با روزه خواری نداشت تفاوتش تنها در اسقاط تکلیف بود همین و بس و این تفاوتی را هم که ذکر کردیم خیلی از منزلت روزه و روزه داری کاسته ایم که این گونه روزه گرفتن را دارای حداقل ارزشی دانسته ایم که مسقط تکلیف باشد در این جا این پرسش پیش می اید که مگر تکلیف ما تنها همین بود ؟
اری این مشعل های تابان و فروزنده و این عبادات و اعمال دینی که مصالح قطعی و حیاتیی در ان ها وجود دارد که تنها خداوند متعال به ان مصالح قطعی و حیاتی اگاه است و نیز کسانی که به انان اذن و اجازه ای داده است تا به صفحه ی واقع بنگرند صلوات الله و سلامه علیه و علی اله الطیبین الطاهرین همچنان که در منهیات و حرام ها نیز مفاسد قطعی وجود دارد که ان ها را نیز تنها خداوند متعال اگاه است و نیز کسانی که به انان اذن و اجازه ای داده است تا به صفحه ی واقع بنگرند صلوات الله و سلامه علیه و علی اله الطیبین الطاهرین از یکسونگری ها و پیرایه بندی هایمان کم تابش و کم فروغ گشته اند ما با دست خود و با فکر کوتاه خود از خورشید جهان فروزفریضه ی نماز فانوسی کم سو و بی رمقی ساخته ایم که از ان نه راه را می یابیم و نه چاه را می بینیم حقا که انها لکبیره الا علی الخاشعین الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون ای کاش ظنی و احتمالی قریب به یقین حاصل می شد که روزی ملاقات و دیدار روی خواهد داد که ان اندازه از ظن و احتمال کافی بود که خشوعی در دل ها ایجاد کند که دیگر به جای اوردن فریضه ی نماز و اقامه ی ان کسالت اور و سخت و مشکل نباشد که ایمان به رویداد رستاخیز چنان خشوعی در دل ها ایجاد کند که خواب از دیده ها برباید و سحرگاهان که همگان در بسترهای نرم خفته اند ازهول و هراس بازپرسی و حساب و مواخذه همچون سپندی که در اتش انداخته شود از خواب برخیزدو همچون کودک مالک دینار که گفته اند وقتی این ایه شریفه را شنید چنان هول و هراس قیامت او را فرا گرفت که نه توانست خورد و نه توانست خوابیدچند روزی در وحشت روز قیامت گرسنه و تشنه و هراسان و لرزان بود تا از هول و هراس جان داد و کیف تتقون یوم یجعل الولدان شیبا و یا ان فرد نامسلمانی که روزی او را دیدند در کنار مسجد مسلمانان ترسان و لرزان و رنگ و روی رفته و پریده متحیر ایستاده است مسلمان ها پرسیدند برای چه ترسان و لرزانی و رنگ و رویت ازدست داده ای و پریده و متحیری؟ گفت که من در احوال شما و کتابتان قران اندیشه کردم و با خود گفتم که نکند این روز رستاخیز و قیامتی را که ان ها می گویند حقیقت داشته باشد من از این که احتمال به وجود قیامت می دهم  به این حال افتاده ام و شما که به قول خودتان یقین به روز قیامت دارید چرا این گونه سر و مر و گنده می روید و می ایید و می گویید و می خندید و در غفلت و بی خبری هستید؟
این که عبارت الصلاه عمود الدین یا عبارت الصلاه قربان کل تقی یا ما من صلاه یحضر وقتها الا نادی ملک من بین یدی الله قوموا الی نیرانکم التی اوقدتموها علی اعقابکم فاطفئوها بصلاتکم و یا لاتضیعوا صلاتکم من ضیع صلاته حشره الله مع فرعون و هامانیا ایه ی شریفه ی  ان الصلاه تنهی عن الفحشا والمنکریا ایات شریفه ای که گفت و گویی را از جهان اخرت بیان می دارد:
کل نفس بما کسبت رهینه . الا اصحاب الیمین . فی جنات یتسائلون . عن المجرمین . ما سلککم فی سقر ؟ قالوا لم نک من المصلین .
و مانند این ها از دهها ایه ی شریفه و صدها روایت ماثوره که در ذیل و درتشریح و توضیح و بیان مراد ایات شریفه ی قران کریم هستند در حقیقت چه چیزی را می خواهند بیان کنند؟ و دقت در محتوای این گونه ایات و روایات ما را به چه چیزهایی راهنمایی می کند؟ ایا به طور یقین و قطع ما را به همین جایگاهی می رساند که اکنون هستیم ؟ ایا ما را نسبت به کیفیت کنونی عبادات و اطاعاتمان راضی و خوشنود می سازد ؟ یا این که ما را متوجه می کنند که این مسائل به ان سادگی هایی نیستند که تاکنون فکر می کردیم؟  ویا این که ظرفیت انسانیمان را تذکر می دهند؟ و جایگاه رفیعمان را در میان موجودات جهان به یادمان می اورند ؟این که معتقد باشیم به این که فریضه ی  نماز ستون خیمه ی دین وعمود بنیان شریعت و قربان کل تقی است و فرد مسلمان تا  توفیق نیابد که نمازش را به مرحله ی قبولی و پذیرش درگاه ربوبی برساند سایر اعمال نیکویش فایده ای برایش ندارد و کان لم یکن است و این که فاصله ی میان ایمان و کفر در ترک نماز است همان گونه که در بیان پیشوایان معصوم علیهم السلام امده است :من ترک الصلاه متعمدا فقد کفر تنها یک روی سکه ی پر قدر نماز است و این سکه ی پر بها که هدیه ای از خداوند تبارک و تعالی برای انسان هاااست روی دیگری نیز دارد که وجهه ای از ان روی دیگر تاثیر نماز در پیشگیری و درمان بیماری ها ی جسمی و روحی  است به ویژه بسیاری از بیماری ها و امراض جسمی  و روانی که فرد نمازگزار بی ان که دارویی گیاهی یا شیمیایی مصرف کند تنها با ...ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1391ساعت توسط محمدبراری |

.....به طوری که باور نموده انداگر دروغ نگویند بنیان زندگی شان قرار نمی یابد و چرخ زندگی شان نمی چرخد پس دروغ گویند تا زندگی کنند و باز دروغ گویند تا بهتر و بهتر زندگی کنند و به رفاه بیشتری و امکانات مادی گسترده تری دست یابند وباز دروغ گویند تا از شر دروغ های قبلی رها شوند و همین طور هلم جرا ادامه دارو سلسله وار دروغ می گویند  این کلاف سر در گم هر روز پیچیده تر می شود و گره های کورتری می خورد و برای علاج ان نابسامانی ها و بازکردن گره ها و وانمودن کلاف ها باز بیشتر و بیشتر دروغ می گویند به گونه ای که دروغ که در ایین مبین اسلام مبدا همه ی بدی ها و شرور و کلید و مفتاح همه ی بدبختی ها شمرده شده است قباحت و زشتی خود را از دست می دهد پس دیگر دروغ در نظرشان زشت نیست و به مذاقشان خوش و خوش تر می نماید و وقتی دیگر دروغ از قباحت و زشتی افتاد و خوش نشین دل های الوده گشت سایر بدی ها و گناهان نیز اسان تر از دروغ قباحت و زشتی خود را از دست می دهند پس دیگر هیچ گناهی در نظرشان خوف ایجاد نمی کند و اندک اندک همه چیز در درون خودشان در مافی الضمیر و در نهادو روح و روانشان  فرو می ریزد .  ان ها یله ورها می شوند در چنین جامعه ای هیچ ضمانتی وجود ندارد که افراد ان دست به شنیع ترین کارها نزنند و پرده ها ندرنداگر از بدی و زشتیی دست نگهدارند فقط به خاطر زور قانون مثلا حضور پلیس یا  دوربین مداربسته یا از دست دادن مال و دارایی و شبیه ان ها است ولی چون خلوتی پیدا کنند که دوربین مداربسته ای نباشد و پلیسی حضور نداشته باشد و یا ضرر مهمی از مالی و ابرو در میان نباشد صد کار دیگر کنند وانان در خلوت گاه ها به اسانی مرتکب قبیح ترین کار ها خواهند بودچون در چنین جایگاهی که نه پلیس حضور دارد و نه دوربین مداربسته ای روشن است و نه ضرر قابل توجه مادیی وجود دارد ان چه که می تواند ان ها را از خیانت و بزه و جرم باز دارد فقط یک چیز است و ان ایمان است ایمان به این که خداوند ان ها را می بیند
الم یعلم بان الله یری؟  و فقط ایمان به حضور خداوند می تواند ان ها را در خلوت ترین مکان ها از گناه باز دارد و چنین حضوری را فقط فرد نماز گزار می فهمد و ادراک می کند فرد نماز گزار در مکانی که هیچ ضمانتی برای ترک معصیت و جرم و گناه وجود ندارد گناه نمی کند و به معصیت الوده نمی شود و خیانت نمی کند پس جز فرد نمازگزار هیچ فرد دیگری لایق دوستی نیست و به جز او به کس دیگر نتوان اعتماد کرد و راز گفت و مشورت کرد و خیر خواست و امانت سپرد هر چند با مداهنه و روغن کاری خود را منصف و پاکیزه جلوه دهد و هرچند شیطان کار را بر خوداو نیزمشتبه کرده باشد که فرد بی نمازی خود را نیز انسان شایسته و مورد اعتمادی به حساب اورد ولی خود نیز در گمراهی است او نمی تواند به خودش نیز اعتماد کند چنین فردی به خودش نیز خیانت خواهد کرد تا چه رسد به این که مورد اعتماد دیگران قرار گیرد
و کلید تمام بدی ها دروغ است چون بالعیان دیده اند و به تجربه دریافته اند که با دروغ توان به همه چیز رسید و همه کار کرد و بر همه چربید و بر همه سوار گشت و همه چیز به دست اورد روحیات گناه الود جامعه ی دور از نماز چنین چیزی را بیشتر می پسندد و برای ان ارزش و قیمت زیادتری قائل است پس گرچه به زبان از دروغ و دروغگویان متنفر و منزجرند ولی در عمل این گونه نیست در میدان عمل و در عینیت جامعه فرد دروغگویی که با تظاهر به صداقت و راست گویی و راست کرداری به دروغ متوسل می شود عزیز و توانا می گردد و از طرف دیگردر میان چنین مردمی فرد با ایمانی که صادقانه ایمان خود را اظهارمی کند و راه و رسم مسلمانی پیش می گیرد و از دروغ و ریا و سالوس و فریب کاری بری می باشد خوار و ناتوان می گردد و ساده لوح و سبک عقل به حساب می اید وکم خرد و سفیه شمرده می شود که عقل اقتصادی ندارد واز بینش مادی به دور است و در روابط عمومی و سلوک اجتماعی ضعیف است و هنوز به رشد و نموی از نظر عقل و خرد نرسیده است و به اصطلاح هنوز مار نخورده است تا افعی شود
و به این سان است که  فرد بی ایمان و بی باور به واقعیات جهان غیب و ماورای طبیعت مادی فساد و خرابکاری وبی بندوباری را بی محابا اشکار می سازد عزیز و محترم  می گردد و تعدادچنین مومنانی  هر روز کم و کمتر از روز قبل می گردند به گونه ای که در میان جمعیت مدعی اسلام و مسلمانی هرگاه فرد باایمان و مومن صادقی روی در نقاب خاک پنهان کند و بمیرد خلایی بزرگ ایجاد شود و رخنه ای عظیم حادث گردد و شکافی نمایان پدید اید که  جای خالی او به سادگی پر نگردد ولی در دیگر سو گناهکاران حرفه ای و بی بندوباران و اصحاب کینه و خشم و توهین و افترا و غش و دغل فراوانند و چون یکی از ان ها بمیرد اصلا جای خالیشان احساس نشود ودر عوض چند تن دیگر به جای او تولد یابند و مانند او به روش و خوی و خلق او تربیت شوند  وانانی که دستشان برای هر گونه پلشتی و ناروایی باز و راهشان گشوده و زبانشان اماده ی هر گونه اهانت به اهل ایمان است به وفور در هر کوی و برزنی و هر کوچه و بازاری و در هر خیابان و بیابانی پیدا می شوند ولی مومن واقعی و مسلمان حقیقی که بتواند کمینه ای از ظواهر شرع را رعایت کند و حداقل واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند و ایمان صبحگاهی خود را تا شامگاه نگاه دارد به ان اندازه کم و در اقلیت است که هیچ به حساب نمی اید چنین جامعه ای برای تارک الصلاه ها و بی نمازها بهشت موعود و جنت نعیم است و به گونه ای در ان ازاد و رهایند که هر کار که خواهند بکنند و کسی مانع ان ها نگردد  افراد چنین جامعه ای در ادعا و بزرگ شماری خود و تحسین رفتار و تمجیدکردار خود الی ما شاالله ید طولایی دارند و در فیس و افاده و کباده تا دلشان بخواهد کم نمی گذارند ان ها کار نمی کنند و تعلقی به کار نشان نمی دهند هر چند کار مناسب استعداد و خوشایند خود داشته باشند ان ها علاقمندند تا با کمترین رنج بیشترین بازده را داشته باشند ان ها کارهایشان رابه درستی انجام نمی دهند هرچند همواره از نادرستی دیگران شکوه ها دارند و گلایه ها می کنند در برابر کمترین کارتوقع بیشترین مزد را دارند ومی خواهند بیشترین سهم را از بیت المال داشته باشند ان ها فکر نمی کنند و اگر نیز فکر کنند به چیزهای بیهوده فکر می کنند انان پر گو و کم عملند بسیار سخن و اندک اندیشند چتر خود در همه جا گسترده اند و بساط خود در همه جا پهن نموده اند
افرادچنین جامعه ای که فریضه ی نماز را اقامه نمی کنند امران به معروف و نصیحت گران به خوبی ها و ناهیان از منکرات و باز دارندگان از معصیت و گناه در نزد انان از هر بدو پلید و خبیثی بدتر و پلید تر و خبیث ترند ودر عوض امران منکرات و ناهیان از کارهای پسندیده در نزدشان ازهرعزیز و پاک ومحترمی عزیزتر وپاک تر و محترمترند چنان چه کسی ان ها رادلسوزانه  نصیحتی کند وبرادرانه به کار خیر یا معروفی راهنمایی کند و یا مشفقانه از حرام معلوم و روشن و اشکاری بازداردو دلسوزانه از یکی از نباید های دین نهی کند چنان روی بر او ترش می کنند وچهره در هم می کشند و چنان او را از بر خود می رانند و دور می کنند که گویا بدترین اهانت ها و توهین ها را بر انان روا داشته است و این در حالی است که همواره سنگ مسلمانی را بر سینه می زنند و در پستوی خانه قران هایی جهت تبرک و تیمن اماده دارند  ان ها سال هااست که می خواهند با زحمت و زور فراوان بر خلاف جهت اب شنا کنندولی نمی توانند ان ها دوستان واقعی را از خود می رانند و با دشمنان دیرین خود دوست می شوند ان ها دوست را با دشمن و گرگ را با میش و فرشته را با دیو اشتباه می گیرند ان ها توهین واهانت را اعزاز و احترام می دانند و اهانت و بدخواهی را نصیحت و تعظیم می دانند ان ها میزان ها را شکسته اند و ترازو ها را از توزین درست و صحیح انداخته اند در نزد انان ان چیزی صحیح است که پندارشان بر ان صدق کند نه ان چیزی که عقل و خرد بر صدق و راستیش گواهی دهد و جالب این جااست که کارهایی را که منشا صحیح عقلایی نداردخردمندانه توصیف می کنند و به ان مفتخرند و مباهات می کنند و کارهایی را که عقل و خرد و دین و مذهب به درستی ان گواهی می دهدنابخردانه و دور از عقل و دین و مذهب و دیوانگی می دانند و هر دانای عاقلی که به وضعیت امروزشان بنگرد به ناگاه شکوفه ی لبانش به خنده ی تلخی وا می شود از این که طنز تلخ روزگار را همواره در مسلمانی کاریکاتوریک و پارادوکسیکال ظاهرو اشکار می بیند .خنده ی تلخ او از این نظر است که می بیند با همه ی این ناراستی ها و کج فهمی ها و کج روی ها که در ان ها مشاهده می شود خود را از امت حضرت محمد صلی الله علیه و اله می دانندو ادعای دوستی و ولایت اهل بیت معصومش را دارند و در اثبات منافع اندک و یا بسیار خود سوگندهای شرعی اتشین می خورند اگر باورش برای خواننده ی محترم سخت و دور از انتظار است و این نوشته ها را مبالغه و تندروی می داند می تواند به چنین اجتماع غریبی  نزدیک ترگردد و با احتیاط و مواظبت به میانشان اید وبا یکی از ان ها روبروشود و هم سخن گردد وپرسشی بپرسد یا نسبتی را فقط برای ازمودن بدهد تا معلوم شود که از کوزه هایشان چه برون تراود ؟و از ان همه ادعا های مسلمانی چه چیزی در عمل مشاهده می گردد؟ مثلا به فردی از ان ها نسبت بی ایمانی ونامسلمانی دهد تا ببیند که چسان غضبناک و ناراحت و نگران می شود و چسان مانند دیگی جوشان به غلیان و انقلاب در می اید؟  مرتیکه ی … بی ایمان خودتی و جد و ابات . من مسلمان نیستم؟ خودت مسلمان نیستی . بی شعور احمق . من مسلمانم به من تهمت نامسلمانی می زنی ؟ من دیندارو متدینم به من تهمت بی دینی و بی ایمانی می زنی ؟ همچین می زنم پس کله ات تا مغز سرت از دماغت بپره بیرون ای بی ادب . و همان کار را هم می کند یعنی به پس کله اش می زند و مغز سرش را از دماغش به بیرون می پراند و هر کدام و هر گروهی از این بیراه روندگان و کژاندیشان عکس العملی مناسب با موقعیت اجتماعی و سطح سواد اکادمیک خوداتخاذ کنند ان ها که از نظر کسب علوم و دانش های جدید در مراتب فروتری هستند  و به اصطلاح اداب چاله میدانی دارند مشت و لگد و چاقو و قمه و پنجه بوکس و فحش های رکیک و چارواداری دست مایه ی کارشان است و انانی هم که از نظر کسب علوم و دانش های جدید در مراتب فراتری هستند و به غلط واژه ی فرهنگ و شخصیت اجتماعی بر اندام ناسازشان نقش بسته است به گونه هایی دیگر همان کنند که الواط ها و اراذل و اوباش کنند در این جا تنها روش ها و متد ها تفاوت پیدا کرده اند و گرنه نتیجه ی کار هر دو گروه یکی است ان جا دزدانی بیچراغ به شب گیری روند واگر گاهی به گنجی مختصر رسند بارها نیز از بی چراغی و بی سوادی به کاهدان ها زنند و چیزی دست گیرشان نشود واگر سردسته های اوباش و اراذل و معرکه گیران محله های شلوغ شهرها گروه نوچه های خود را گرد اورند و دعوایی و زد و خوردی به راه اندازند و شیشه های مغازه های راسته بازاری را با چکمه و چماق و قمه پایین کشند وبه مال و اموال و ناموس و شرافت مردم دست اندازی کنند و کسی نیز چندان جراتی نداشته باشد تا با چنین مغول بچه گانی درافتد جماعت تارک الصلاه مدعی فرهنگ و سواد و دانش و علم و فناوری و ...نیز همان کنند که چاقوکشان و قمه بدستان و اراذل و اوباش کنند بلکه به مراتب بدتر و زشت تر و دقیق تر و کارساز تر کنند اگر ان بی سوادان و معرکه گیران و قمه کش ها شیشه های پنجره ی خانه ای یا خانه هایی شکنند اینان به بنیان های فرهنگ اصیل یک ملت حمله ور شوند اگر انان یک دکان زرگری و جواهرفروشی را غارت کنند این جماعت تارک الصلاه مدعی فرهنگ و سواد و دانش اکادمیک نیز از خلاهای قانونی و شریان های پیچ در پیچ قوانین اقتصادی و نظام بانکی یک کشور وارد شوند و میلیاردها تومان به ناحق برداشت کنند تا چه بلایی و اسیب و خسارتی که بر سر فرهنگ یک مملکت اورند که دیگر خود داستان جداگانه ای دارد این ها همه از این رو است که اهل نماز نیستند اگر اهل نماز بودند راه درست و سلوک صحیح و رفتار شایسته را از طریق ان می اموختند اگر اهل نماز بودند نماز ان ها را از بدی ها و منکرات و زشتی ها باز می داشت
ان الصلاه تنهی عن الفحشا و المنکر
اگر اهل نماز بودند می فهمیدند که وقتی در نماز به پیامبر رحمت و اهل بیت معصوم او در تشهد سلام و درود می فرستند باید روش و سیره ی نیکوی ان نیکوکاران را درپیش گیرند ..
و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم صل علی محمد و ال محمداگر نماز می خواندند و نماز درست و صحیحی می خواندند و حق نماز را رعایت می کردند و نمازگزاریشان با چشم بسته و موهوم نبود تنها بسمله ی اول فاتحه الکتاب کافی بود تا تمام این ناراستی ها را بزدایدتا چه رسد به این که اندکی در عمق دریای فاتحه الکتاب فرو روند و تا به رکوع برسند و سجده و تشهد و قیام و نیت و احضار قلب که دیگر جای خود دارد . از این که در شبانه روز بیست بار یا بیشتر خداوند تبارک و تعالی را به رحیمیت و رحمانیت توصیف می کنند کافی بود تا انقلابی در رفتار و روش و خوی و خلقشان روی دهد این ها شاید گاهگاهی و یا همه گاه سر به مهر و دست به قنوت وانگشتر در انگشت و  انگشت به تسبیح باشند و اهل صدقه های جزیی به نیازمندان و دارای اسامی زیبا و معنوی و ملکوتی باشند و اسامی گنهکاران حرفه ای و سیاه رویان تاریخ همچون شمر و یزید و خولی و سنان و اولی و دومی و سومی اصلا در میانشان پیدا نشود ولی در عمل به چیزهای دیگری گواهی می دهند سر بر مهر می گزارند ولی دل از بدی ها نمی کنند دست به قنوت و ربنا امنا دارند ولی دست از زشتی و ستم باز نمی دارند وسر یاری و بخشش ندارند انگشت به تسبیح هستند ولی هیچ گاه به خوبی ها و محاسن اخلاق اشاره نمی کنند
سبحه بر کف خنده بر لب دل پر از شوق گناه
معصیت را خنده می اید زاستغفارما
و نیز این جماعت شاید اهل صدقه های جزیی و گاه کلی به نیازمندان هستند ولی صدقاتشان را باطل می کنند و اجری نمی برند نه در دنیا سزاوار تشکرند و نه در عقبی لایق پاداش  از این رو که بر فقیر منت می گذارند و بهای ابروی ریخته شده ی او را نمی پردازند در این باره شایسته است تا به ایه هایی شریفه از قران کریم نگاه شود:
الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا منا و لا اذی لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا یحزنون.کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند سپس به دنبال انفاقی که کرده اند منت نمی گذارند و ازاری نمی رسانند پاداش ان ها نزد پروردگارشان محفوظ است نه ترسی دارند و نه اندوهگین می شوند
قول معروف و مغفره خیر من صدقه یتبعها اذی والله غنی حلیم
گفتار پسندیده(دربرابرنیازمندان)و عفو(و گذشت از تندخویی ان ها)از صدقه ای که ازاری به دنبال ان باشد بهتر است و خداوند بی نیاز و دارای حلم است
یا ایهاالذین امنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی …ای کسانی که ایمان اورده اید صدقات خود را با منت و ازار باطل نسازید
              ان ها اهل دادن صدقه به فقیران و نیازمندان هستند ولی غافلند که این اعمال و زراندوزی ها وتکاثرها و برتری طلبی ها وافتخارطلبی های موهوم است که فقیر و نیازمند تولید می کند. نام های زیبا نام های ابرومندان تاریخ را بر روی خود و فرزندانشان گذاشته اند ولی خود چندان مودب به اداب انان نیستند و فرزندانشان را به روش و سنت پسندیده ی انان بار نمی اورند و رفتار و خوی های ناپسندیده ی دشمنان اهل بیت علیهم السلام را در ذهن و روان کودکان خود تلقین می کنند و نفوذ ان را محکم می کنند  و کارها و اعمال و رفتارشان هیچ شباهتی به ان اسم هایی که مسمی به ان هستند نداردولی از ان سوی درحوزه ی عمل کارهایشان و اعمال و رفتار و کردارشان بسیار شبیه ان کسانی است که اگر سرشان برود راضی نمی شوند که اسم انان درشناخت نامه شان  باشد معلوم است که انان زندگی و رفتار و اداب پارادوکسیکال و سراسر تضادی دارند  ان ها واژگون در تاریخ و در اداب وسنت ها هستند .
چه کسی می تواند بدون این که خود الوده گردد و منفعل رفتارهای نکوهیده شود به انان نزدیک شود؟  چه کسی می تواند بدون این که خود به بیراه رود انان را  از بیراهه ها به راه اورد؟ و اصلا ایا به کسی اجازه ی حرف زدن وفرصت  سخن گفتن ومجال نصیحت کردن می دهند ؟ان ها صد نوع حرف بد و ناروا و ناسزا زیر زبان دارند و صد نوع انگ و رنگ  و افترادر کلام  تا هرکسی که حرفی مخالف طریقه ی مانوس ان ها گفت  و سخنی مغایرروش مالوفشان زد قطاری از بدی ها و ناروا ها و ناسزا ها به سویش روانه کنند و کوهی از انگ ها  و رنگ ها و افتراها براو بار کنند و ناجوانمردانه منکوب و مهجورو ننگینش سازند و از حیثیت بیندازند و از حیز انتفاع ساقط سازنند .
در این جا سخنی نیک از امام معصوم علیه السلام می اوریم که جامعه ای که ادعای مسلمانی دارد ولی به اقامه ی نماز نمی پردازدکه لاجرم به زشتی هایی گرفتار می شود و تندخویی ها و بیراه گویی ها و سخنان ناروا سیره و روش او می شود  در چه ورطه ی سقوط می کند و این سخن گرچه به اجمال و اختصار است ولی مفصل ها توان از ان اموخت :
من فحش علی اخیه المسلم دفع الله عنه برکه رزقه و وکله علی نفسه و افسد علیه معیشتهبه این معنی که فرد بددهن و فحاش و هرزه گو برکت و خیری در زندگیش نمی بیند و به حال خودش واگذاشته می شود که از بدترین گرفتاری هااست انسانی که دم به دم و لحظه به لحظه به عنایت و نظر خداوند مهربانش نیازمند است کارش به جایی برسد که خداوند مهربان او را به حال خود واگذارد و دیگر این که زندگی تباهی خواهد داشت در این جا بازجای ان می بینیم که از خلق و خوی و اداب و مکارم اخلاق نماز گزاران واقعی بیان کنیم که انان چگونه اند و تارک الصلاه ها یا انانی که  خم و راستی می شوند و رکوع و سجودی به ظاهر دارند ولی از حقیقت نماز غافلند و نماز می خوانند ولی جزو نماز گذاران نیستند چگونه اند که هر چه اینان دارند انان ندارند و هر چه در ایشان است در انان نیست تعرف الاشیا باضدادها ...

ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت توسط محمدبراری |

...و دشمنان و قاتلان او برای ابد شایسته ی بدترین لعن ها هستند ان ها که راه ما همواره از راه انان جدا باد و دل ها ی ما هیچ گاه جایگاه ذره ای ازمحبت انان مباد سزاوار سرزنش ها و ملامت ها و طرد ها و تنفرها و بیزاری ها هستند که دشمنی با دشمنان امام حسین علیه السلام و یاران او دشمنی با ظالمان و ستم کاران و الوده دامنان است  و دوستی با امام حسین علیه السلام و یاران او دوستی با نیکان عالم وپاک دامنان و اهل عدالت وفضیلت و شرافت و شهادت است . تولی و دوست داشتن دوستان حقیقت و عدالت و تبری و اظهار مخالفت از دشمنان حقیقت و عدالت و کنارنهادن بی طرفی ها و بی تفاوتی ها و روشن نمودن خط سیر زندگی وملاک ازادگی دو فرع از فروع دین مبین مااست و منکر این دو فرع در وادی نفاق و دورویی گرفتار است .
 ما در برابر انانی که دانسته و ندانسته (ولی به یقین که بیشتر دانسته ولی از روی تعصب و لجاجت و تجاهل است  )ما را با تیغ تهمت و افترا می ازارند و از روی سخره و استهزاء مورد این پرسش ابلهانه ی خود قرار می دهند که چرا نان خود به نرخ روزگار نمی خوریم خاصه امروز که سفره ها رنگین تر و نان ها چرب تر و نرم تر و مظاهردنیا نیکو منظرترو چشم نواز ترو اشتهای گناه الود شکوفاتر و شدیدتر و الات اضلال متنوع تر و ابزار گمراهی گونه گون تر وسفره ی اهریمنان و شیاطین گسترده تر و جهانیان درعین دسترسی به بنگاه های خبرپراکنی و رسانه های دیداری و شنیداری متاسفانه در گمراهی و بی خبری به خوابی عمیق تر تنها سکوت را برمی گزینیم و خاموشی را و لب فروبستن را و زبان در کام گرفتن را و روی برگردان را و بی اعتنایی را که اگرنمی از دریای  انصاف و حق جویی را و رطب و یابسی از حق طلبی و راستی خواهی را درمحدوده ی وجودی  انان سراغ می داشتیم و انان را ابله و کودن نمی یافتیم به قدر جمله ای کوتاه روی خود به سویشان می نمودیم و پاسخشان را به قدر کفایت می دادیم و به جدال احسن برمی خاستیم ولی هیهات که با اهل تهمت و افترا و استهزاء روبرو گردیم و ما را نسزد و در خور کرامت انسانی و شان والای خود نمی بینیم که به اندازه ی پاسخی کوتاه با جماعت متعصبان و مغرضان و مفتریان روبرو گردیم و چشم در چشم مستهزئان  بدوزیم ودیده به روی ابلهان وا کنیم و سخنی با احمقان گوییم که نیکو گفته اند : جواب احمقان خاموشی است و نصح و خیر در سنگ خارا اثر نکند وباران که در لطافت طبعش خلاف نبیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس.
 ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره او اشد قسوه و ان من الحجاره لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیه الله و ما الله بغفل عما تعملون
قران کریم سوره ی مبارکه ی بقره ایه ی شریفه ی 74.
ولی همواره از خود این پرسش را و هم پاسخش را داریم که اگر عدالت و فضیلت و شرافت نیکو و مستحسن است چرا دوستی با اهل عدل و داد و فضل و شرف را اظهار نکنیم ؟ و اگر ظلم و ستمکاری و رذالت و پستی زشت و ناروا است چرا بیزاری خود را از ظالمان و ستمکاران و اهل رذل و پستی اشکار نسازیم ؟ چرا در این میان سخن خود را صریح و رک بیان نکنیم ؟ و صف خود را مشخص نسازیم؟ چرا دو رو و مذبذب و دو دل باقی بمانیم؟  . چرا به گونه ای رفتار کنیم که به ظاهر جزو هر دو گروه محسوب شویم ؟چرا با این که در نهان و نهاد و درون  خود عهدی با جان جانان نموده ایم دراشکار و ظاهر و برون مردانه پای عهد خود نایستیم ؟
ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم
گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم
 دنیا اگر از یزید لبریز شود
ما پشت به سالار شهیدان نکنیم
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه اللتی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم الهنهم جمیعا. خسر الدنیا و الاخره ذلک هو الخسران المبینو حسین علیه السلام ابروی نمازگزاران وافتخار مومنان است ما نماز گزاران در برابر دشمنان عنود و لجوج دین خداوند تبارک و تعالی به حضرت امام حسین علیه السلام روسفید و ابرومندیم و دشمنان و بدخواهان ما که در طول تاریخ با عناد و لجاجت و عداوت و شقاوت همواره عرض خود برده اند و زحمت ما داشته اند به دشمنان حضرت امام حسین علیه السلام روسیاه و بی ابرو هستند ما با کمال افتخار سرافرازی می کنیم و به پیشوای معصوم و شهید خود افتخار می کنیم و انان در پیشگاه عقل و وجدان های بیدار سرافکنده و ذلیل و سرشکسته اند وبه پیشوای ستم کاری و ظلم و الودگی ( یزید علیه اللعنه ) افتخار می کنند
ما در یک سوی هستیم و انان در سویی دیگر ما به یک طریقه و روش هستیم و انان در طریقه و روش دیگرند . ما به یک سوی روی نموده ایم و به راهیم و انان به سویی دیگر روی نموده اند و در همان راهند و این دوسوی و دو روی ودو طریقه و دو روش و دو خط و دو راه هیچ گاه به هم نخواهند رسید و هر چه زمان فزون تری می اید و می گذرد تباین و جدایی و فاصله و افتراق میان ما و ان ها فزون تر می گردد . بین ما و انان از ازل تا ابد جدایی و افتراق وجود دارد صف ما جدا راه ما روشن و مرام ما مشخص است ما ایده ی خود و عقیده و نظر خود را در پس پرده لحاظ نمی کنیم که در اشکارا هزار سخن در هزار زبان به خوش داشت دشمنان دین بیان سازیم و در خفا و پنهان حرف دیگر گوییم و یک انسان معتدل و منصف می تواند مقایسه کند و هر دو گروه را بسنجد و هر کدام را که خواهد برگزیند ولی تبعات انتخاب هم به عهده ی او خواهد بود اجباری و اکراهی درگزینش و انتخاب وجود ندارد
لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغیو حال که در دین اجبارو اکراهی نیست هرگز به این معنی نیست که ما اهداف و ارمان متعالی خود ننمایانیم و راه را از چاه مشخص نکنیم و به ارشاد خلق نپردازیم وابلاغ کلام حق نکنیم و به تبیین احکام دین مبین نپردازیم و اطرافیان خود را به حال خود رها سازیم بلکه ما در این راهنمایی ها و راه را از چاه مشخص کردن ها و در این ارشادها و تبلیغ ها و دل به دریا زدن ها و به کام بلاها فرو رفتن ها و تیغ و تیر و شمشیر و نیزه و تهمت و افترا و اشوب و بلوا را به جان خریدن ها اقتدا به مقتدا و امام شهید خود حضرت سید الشهدا علیه السلام می کنیم وهمچون کبک سر خود در برف فرو نمی بریم و در کنج عافیت ساکت و بی رنج و بی دغدغه و بی غصه و غم نمی نشینیم حضرت حسین علیه السلام هم راه می نماید و هم راه می برد هم می نمایاند و هم می رساند هم مصباح هدایت است و هم سفینه ی نجات است هم اشاره می کند و هم به مشار می رساند هم ارائه ی طریق می کند و هم ایصال الی المطلوب می نماید
ان الحسین علیه السلام مصباح الهدی و سفینه النجاه
تو کیستی که به هر دل نموده ای وطنی؟
که نی در انجمن و نی برون ز انجمنی؟
محمدی؟ نه.علی؟ نه.حسن؟ نه. پس تو که یی؟
که هم محمدی و هم علی و هم حسنی ؟
تو ان حسین عزیزی که عصر عاشورا
جهان مصالحه کردی به کهنه پیرهنی

اری نمازگزاران واقعی در همه ی حال ها  اماده اند تا با با تاسی به حضرت حسین علیه السلام و با پیروی از سیره و مرام جوانمردی او باهرگنهکاری جز به نیکی و خوشی سخن نگویند وقولولناس حسنا انان اغوش مهرانگیز خود باز نموده اند تا به جای راندن و فراری دادن از جان و دل  بپذیرند و صمیمانه دراغوش گیرند  و به جای روی ترش نمودن و چهره درهم کشیدن چهره گشایند و لبخند زنان و تبسم کنان محبت کنند و مهر ورزند که گشتن و یافتن واز جان و دل پذیرفتن و بند از بندیان گسستن وصمیمانه در اغوش گرفتن و محبت نمودن و مهرورزیدن و گوش جان به سخن دردمندان سپردن و پای درد های دلشان نشستن و بر زخم ها یشان مرهم گذاشتن کارشان است و مرام و ایینشان و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم که اینان حسینی می شوند  و نیای او پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله و سلم نیز چنین بود و پدرش حضرت امیر مومنان امام علی بن ابی طالب علیه السلام و برادرش حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و همه ی معصومان علیه السلام چنین بودند صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین که اینان افتخارشان پیروی از ان پیشوایان معصوم علیهم السلام است و همه ی تلاش و کوشش و سعیشان این است که پای خود را در جای پای ان بزرگواران بگذارند همچون سلمان فارسی علیه من الرحمن الرحمه والرضوان که پای در جای پای مولی علی علیه السلام می گذاشت و این است مرتبه ای از مراتب معنی شیعه . دوست داشتن مردم و محبت نمودن به انان و گشتن و یافتن و هدایت نمودن و به راه اوری گمراهان و چهره گشودن و روی صفا و مهر و وفا نمودن به همه ی خلایق مگر انانی که ان اندازه به الودگی رسیده اند که دیگر خود هدایت را نمی پذیرند و در اتش لجاج و کین می سوزند و می سازند که ما تنها با این طایفه سخن نمی گوییم همان گونه که اشارتی نمودیم .
و گروهی از این جماعت تارک الصلاه پرمدعا که با تاسف تعدادشان اندک نیست چنان در جهالت و نادانی افتاده اند  که گاه خود را دارای ضمیری روشن وسیرتی زیبا و خلق و خویی منصفانه ودلی پاک و بی الایش دانند و با این ادعاها ی کذایی در برابر امران به معروف و ناهیان از منکر زبان پررویی و بی حیایی بیرون اورند ودر حالی که خود مرتکب افعال قیبیحه و معاصی کبیره هستند و هرزشتیی و منکری را انجام دهند و بد کار وبدخواه و بدزبان و کینه جوهستند  و هم به خود اسیب زنند و هم به دیگران . هم خود را الوده می کنند و هم دیگران را. مضحکانه چنین ادعا کنندکه ما دلی پاک و با صفا  داریم و همین یک خصیصه به تنهایی برای ما کافی است و خداوند نیز درون را می نگرد و حال را نه برون را و قال را. و حال این که نادرستی چنین فکری با اندک نظری به قران کریم و سیره ی پیشوایان معصوم علیهم السلام معلوم می گردد در قران کریم ایمان قلبی در کنار کار پسندیده و عمل صالح به به تکرار ذکر شده است و در واقع ایمانی که خالی از عمل صالح و بی ارتباط با کار نیک باشد تنها لقلقه ای در زبان و ادعایی موهوم بیش نخواهد بود و فایده ای در نزد خداوند تبارک و تعالی نداردو ایات فراوانی از قران کریم شاهد بر این موضوع است که در این جا برخی از ان ایات شریفه را ذکر می کنیم :
و بشرالذین امنوا و عملو الصالحات ان لهم جناب تجری من تحتها الانهار..
.والذین امنوا و عملو الصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون ...
یا ایها الذین امنوا استعینوا بالصبر و الصلاه ان الله مع الصابرین ...یاایهاالذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون ...
حافظوا علی الصلوات و الصلوه الوسطی و قوموا لله قانتین ...
نمونه ها از قران کریم بسیار است که ذکر تمام ان ها منجر به دراز نویسی گردد .به عبارت کوتاه ایمان حقیقی  به عمل صالح و کار نیک براید به سخن دانی نیست . این نوع فکر غلط و بهانه تراشی مضحک که می پندارند خارج از کار نیک ایمانی وجود خواهد داشت در میان گروههایی از جماعت عوام و بی خبر از تعالیم اسلامی یا دانا و اگاه از تعالیم اسلامی ولی لجوج و کینه جو چنان رخنه کرده است و به گونه ای جای گرفته است که عملا راه هر گونه اصلاح و تهذیب و دگرگونی را بر ان ها بسته است انان با چنین فکر ناصوابی و پندار نادرستی راه خود را برای ارتکاب هر نادرستی باز می کنند و با اعمال زشت خویش که زایده ی فکر ناصواب و پندار نادرست ان ها است مایه ی شین دین وایین و ننگ مذهب و مکتبند دایره ی گمراهی چنین افرادی تنها به خودشان محدود نمی شود بلکه دانسته یا ندانسته باعث گمراهی دیگران نیز می شوند و عده ای دیگر را به اشتباه می اندازند به عنوان نمونه چه بسا افرادی از جماعت غیر مسلمان پیدا می شوند که می خواهند به ایین اسلام بپیوندند و پس از مطالعه در ادیان و مذاهب گوناگون به میان جماعت مسلمان می ایند تا ببینند که اداب مسلمانی چگونه است ؟ و تربیت قرانی  چه مصادیقی دارد؟ و کارنامه ی اسلام چیست ؟ولی حال و مقال و رفتار و کردار چنین مسلمان نمایان پر ادعایی را می بینند و از اسلام فراری می شوند و از حقیقت گریزان و متنفر می شوندپس به این ترتیب گناه گمراهی و ضلالت دیگران نیز بر عهده ی اینان است و چه زشت است که فردی علاوه بر این که خود گمراه است دیگران را نیز گمراه نماید و علاوه بر این که خود در چاه بدبختی افتاده است موجب به چاه افتادن دیگران نیز بشود( تو که نوشم نیی نیشم چرایی ؟)در اینجا باز سخنی از پیشوای مذهب حضرت امام صادق علیه السلام عطری به خاطر بخشید که فرموده اند :
معاشر الشیعه کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا
ای گروه شیعیان باعث زینت و مایه ی ابروی ما باشید و باعث ننگ و مایه ی بی ابرویی ما نشوید.
تردیدی نمی توان داشت که درهمه ی این موارد  فاعلیت فاعل و اسباب هدایت به نهایت درجه و به نیکوترین وجه وجود دارد اوای هدایت وندای صلاح و دعوت سداد و نشانه های راهیابی در مملکت برون و درونشان به وفور یافت می شود و از هر شش جهت به جانب خیر و خوشبختی و سعادت و نیکبختی  ندا داده می شوند ولی از ان همه اوای هدایت چه فایده ای به اینان می رسد ؟ و از ان همه نداهای صلاح و دعوت های سداد چه سودی می برند؟ و با کدامین دیده می توانند نشانه های راهیابی در مملکت برون و درونشان را بنگرند؟ چون ناشنوایان بنشسته برلب دریا به امواج خروشان نگاه می کنند و صدایی نمی شنوند یا چون نابینایان خیره به خورشید و زل زده به ان همه روشنایی ولی چیزی نمی بینند ولی کاش به این ناشنوایی بسنده می کردند و به این نابینایی اکتفامی نمودند و ان همه ادعاهای مسلمانی نداشتند
اری اسباب هدایت و راهنمایی به روشن ترین شکل در برابرشان وجود دارد فقط کافی است که کمی بیندیشند و از نیروی خرد و توان عقل کمک گیرند هم کتاب هست که دست نخورده و تحریف نشده و رسا و گویا است وجامع و فراگیر است
ولا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین .
ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم

هم مفسر کتاب هست که دانای به کتاب و اسرار و رموز ان و متشابهات و محکمات ان و ناسخ و منسوخ ان که هم انسان را می شناسد و هم سعادت او را می داند و هم به شقاوتش اگاه است . هم راه را می بیند و می داند و پیموده است و رفته است و به مقصد رسیده است و هم بیراهه ها را می بیند و می داند و گمراهان را می شناسد و جایگاه دوزخشان را دیده است ورمز و راز بدبختی و شقاوتشان را اگاه است علیهم صلوات الله اجمعین .هم دین هست و هم گوینده ی دین هست و هم عالمان عامل به دستورات دین در هر عصر و زمانی و هر کشور و ملتی و هر کوچه و بازاری و در روزگار ما در همه جا و از همه جا و همه وقت و همه زمان هم به دین می توان دسترسی پیدا نمود وهم به کتاب اسمانی دین  و هم به سخن و سیره و روش پیشوایان معصوم و عاری از خطا و گناه و اشتباه صلوات اله و سلامه علیهم اجمعین . ولی با این همه ان چه وجود ندارد یا اگر وجود دارد به قدر بسنده ومکفی نیست همان قابلیت قابل یا پذیرایی پذیرنده است
موانع تا نگردانی زخود دور
درون خانه ی دل نایدت نور

لکن با همه ی این حال ها این سکه ی پر بها و این در گران و این برنامه ی عالی کاربردی...روی دیگرو وجهه وصورتی متفاوت نیز دارد که گرچه به قدر و قیمت و ارزشمندی و بهای روی دیگرش نمی رسد ولی خود بابی است مستقل وحوزه ای است جداگانه و اگاهی بخش که همچون روی دیگرش باب های بسیار از معرفت در ان گشوده می گرددو شاخه هایی فراوان ازاگاهی از ان منشعب می شود نه ما خود به عنوان شنونده و خواننده و مخاطب ان امادگی را داشته ایم تا بشنویم و بخوانیم ومورد خطاب واقع شویم و نه گویندگان ونویسندگان و عالمان دین نیز توانسته اند و فرصت ان را یافته اند و مهلت ان را داشته اند تا به تبیین و تشریح  ان روی سکه ی نماز بپردازند نه انان فرصت و مهلت یافته اند و نه ما توفیق و تشریف یافته ایم وان ها و ما دست در دست هم و پا به پای هم چنین جامعه ای را شکل داده ایم که هرگاه انسانی با نگاهی خالی از حب وبغض وعاری از دوستی و دشمنی به چنین جامعه ای بنگردو بدون تعصب و پیش داوری تاروپود رفتاری و سلوک فردی و رفتارجمعی  ان را از نظر گذراند شگفتی سراپای او را فرا می گیرد و از مشاهده ی پارادوکس و دوگانگی که در شریان های حیاتی ان جریان یافته است مات می ماند و مبهوت می شود که این دیگر چگونه جامعه ای است و اینان دیگر چگونه مردمی هستند؟ با مشاهده ی حال ان ها انگشت به دهان می ماند و حیران که با ان همه سرمایه های معنوی و پشتوانه های معرفتی که دارند بهره ای چندانی از ان نمی برند چنین جامعه ای که چیزی نمانده که به کل از معنی خالی شود و از معرفت تهی گردد کارش به جایی رسیده که می توان گفت بیشتر شیطان زده و رسوااست تا خدایی و ابرومند. و الوده و خراب است تا پاک و سالم .خدا پرست و خداجو به ان سان که زندگی سالم و به دور از درگیری ها و نزاع ها داشته باشند در میانشان کم است روابط بین مردم چون رابطه های بیگانگان و پیوستگی خانوادگی و صله ی ارحام ضعیف و بنیان خانواده ها متزلزل و امارازدواج و پیمان های زناشویی و نکاح کم ولی امارطلاق و جدایی رو به تصاعد وسال به سال بلکه روزبه روز بیشتر وعهد و پیمان ها غیرقابل اعتماد ووعده و وعیدها سست وبی بنیان و وکذب ودروغ فراوان به طوری که فکر می کنند اگر ...ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت توسط محمدبراری |

اکنون که به مناسبتی از یکی از ضروریات انکارناپذیر دین مبین یعنی حجاب و پوشش سخنی مختصربه میان امد و اشارتی کوتاه رفت شایسته تران است که مانند گذشته از نزد خود چیزی نگوییم وفکر و نظر و عقل و خرد خود را در محضر کلام خداوند حکیم به فعالیت واداریم و برای ادراک کلام وحی و دریافت  احکام  دین اسلام و شناخت باید ها و نباید هایی که با خمیره ی ذاتی انسانی و فطرت خدایی و ملکوتی امیخته و عجین گشته است کتاب اسمانی خود را بگشاییم و ایات شریفه ی سی ام و سی و یکم از سوره ی مبارکه ی نور را قرائت نماییم و نه تنها قرائت بلکه تلاوت نماییم یعنی مکرر در مکرربر گوش جان  بخوانیم و بر سمع روان برسانیم و همچون چشمه ای همیشه جاری برروح و جان و نهان و اشکارو پیدا و پنهان  خویش جاری سازیم تا انکسارها به انتظام اید و کدورت ها روشنی گیرد
بسم اله الرحمن الرحیم
و قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون

به مردان با ایمان بگو که چشمان خود را ( از نگاه حرام ) فرو بندند و عورت های خود را حفظ کنند این برای ان ها پاکیزه تر است همانا خداوند از انچه انجام می دهند اگاه است
و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او ابائهن او اباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملکت ایمانهن او التابعین غیر اولی الاربه من الرجال او الطفل الذین لو یظهروا علی عورات النساء و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن و توبوا الی الله جمیعا ایه المومنون لعلکم تفلحون
( و به زنان با ایمان بگو که چشم های خود را ( از نگاه حرام ) فرو بندند و عورت های خود را ( تمام بدن غیر از صورت و دست ها تا مچ را ) حفظ کنند و زینت خود ( و جاهای ان) را اشکار نسازند جز ان چه خود پیدا است و باید روسری های خود را بر روی گریبان ها بزنند و زیور خود  ( و جاهای زیور) را بر کسی اشکار نسازند جز بر شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زن های همجنس خودشان یا برده های ملکی شان یا مردان عقب مانده ی تابع خانواده که نیاز شهوانی ندارند یا کودکانی که نیروی امیزش با زن ها را ندارند و پاهای خود را ( محکم) بر زمین نزنند تا زینت هایی که پنهان می دارند معلوم گردد و همگی شما –ای مومنان- به سوی خدا باز گردید باشد که رستگار شوید)
این چنین مسلمانان معلوم الحالی که از مسلمانی فقط نامی را یدک می کشند به فریضه ی  نماز نیز که مرز میان کفر و دین است بی اعتنا هستند  ان ها در همه ی عمر خود هیچ گاه نماز نخوانده اند و هیچ گاه جبهه به درگاه خداوند عز اسمه  نساییده اند و پیشانی به مهراطاعت  نرسانده اند وجاهلانه با سری پرازنخوت وغرور وجانی اکنده از تکبرو تفرعن و دلی الوده به زشتی ها و پلیدی ها وقلبی زنگارگرفته از گناهان روزگار خویش را با ادعای دروغین مسلمانی و خیالات واهی و پندارهای موهوم در سیاهی های ستم و ظلمات  ظلم و گمراهی ها سپری کنند  و ازاسلام و  مسلمانی تنها ادعایی سرد ولی نرم و چرب بر زبان و سیاهه ای برای اباحه و ارائه در شناسنامه وشاید قرانی مجلد وغبار گرفته  در پستوی خانه دستاویزقابل ارائه ای نداشته باشند ودین حنیف با تمام اگاهی ها یی که می بخشد وشکوفایی هایی که به عقل و خرد ارزانی می دارد و مسئولیت هایی که به دنبال می اورد  تنها لقلقه ای بر نو ک زبانشان  باشد وانان  بندگانی حلقه به گوش برای دنیا پرستان و سمپاتی دشمنان دین و الت دست سیاست بازان  و مطیع و فرمان بردارمحض و رام و منقاد انان باشند وفرجام کارشان در همین جهان بسیار تاسف انگیز و نکبت بار است ان ها به بدبختی بزرگ و خسران مبینی دچار می شوند ان ها کارشان در همین دنیا به تدریج به کفر و الحاد می انجامد وسرانجام کارشان گام به گام به ان جا خواهد کشید که مانند گنهکاران حرفه ای و اصحاب کبائر و رذائل و الوده دامنان  نشانه های خداوند تبارک و تعالی و بینات و ایات روشن  اورا با همه ی روشنی و بروز و  ظهوری که دارند تکذیب کنند و دروغ شمارند و به استهزا گیرند و تمسخر کنند و  بیهوده و عبث پندارند
ثم کان عاقبه الذین اسائو السوِای ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزئون .
ان گاه فرجام کسانی که بدی کردند ( بسی ) بدتر بود ( چرا که ) ایات خدا را تکذیب کردند و ان ها را به ریشخند می گرفتند
سوره ی مبارکه ی روم ایه ی شریفه ی 10
اگر می خواهی مصداقی برای چنین ایه های شریفه ای بیابی و نمونه ای از ان چه را که خداوند تبارک و تعالی در چنین ایه های شریفه ای بیان نموده است پیدا نمایی احتیاجی نیست که تنها در فصل های سیاه تاریخ پیشینیان به جست و جو بپردازی و سیاه رویان و بدکاران را از دل زمان  ها و از داخل گورها و مقبره ها بیرون بکشی و تاریخ زندگی و فرجام شوم انان را ملاحظه نمایی بلکه تو می توانی بدون جست و جو در فصل های تار و سیاه تاریخ  و بدون این که در احوال گذشتگان نظر بدوزی هم اینک و در همین زمان از جای خود برخیزی و لااقل برای تفریح و تفرج و تنوع نیز که شده باشد پیرامون خویش را نگاهی بیندازی وبا اهالی فسق و فجور بنشینی و برخیزی و با اصحاب گناه و عصیان بگویی و بشنوی و شرط مصاحبت و همراهی با انان را به جای اوری و برای خیر خواهی انان زبان نصح و پند و اندرز باز کنی و از هر موعظه ای بهترین و سودمندترینش را به کار گیری و ازسخنان و اعمال و کردار موسی و عیسی و نوح و ابراهیم و ادم و خاتم و ...شواهدی ذکر کنی و از متون مقدس و مصاحف گوناگون مانند قران کریم و انجیل و تورات و زبور و ...حتی از کنفوسیوس و جالینوس و سقراط و بقراط و ارسطو و  فلاطون و مانی و مزدک و زردشت و ...از کلام و بیان و اعمال و رفتارشان  هدیه  ها نمایی تا برایت معلوم گردد که فرجام ترک نماز و بی اعتنایی چیست ؟ ایا کسی می تواند در نزد گناه کاران حرفه ای و اصحاب کبائر و رذائل و الوده دامنان ایه ای شریفه از خداوند و کلام وحی و سخنی سنجیده از  پیشوایان معصوم علیهم السلام به میان اورد ؟ ایا کسی می تواند انان را به معروفی امر کند و از منکری نهی کند ؟  انان هر معروف و پسندیده ای را و هر منکر و نکوهیده ای را فی الفور تکذیب می کنند وبی درنگ  دروغ می شمارند و با وقاحت تمام به ریشخند می گیرند و پوزخند زنند انان چه بسیار واقعیت های جهان و حقایق هستی را بدون کمترین اندیشه و درنگ و تامل و تدبری  افسانه می پندارند و خرافه می نامند
این مطلب هشدار دهنده که اهنگ بیدارباشی است که پژواک ان در افلاک مینا گوش ها را می نوازد و زنگ خطری است که لاجرم روزی برای تمام کسانی که ادعای مسلمانی دارند و خود را از جماعت  مسلمانان به حساب می اورند ولی نماز به جای نمی اورند و تارک الصلاه هستند به صدا در خواهد امد سرانجام ترک فریضه ی نماز در این جهان است و از همین جا معلوم است که در جهان اخرت چه سرنوشتی در انتظارشان است و قیامتشان چگونه است و حشر و نشرشان در سرای باقی چگونه است و با چه کسانی است ؟ اللهم انا نعوذ بک من شرور انفسنا و سیئات اعمالنااین گونه افراد تارک الصلاه زمانی که تظاهر به دین و دین داری در نظر انان سودی برای منافع دنیایی و هواهای نفسانی داشته باشد اندک تظاهری به ایین ها و شعائر الهی کنند و به گونه ای خود را در گوشه و کنار صف های مومنان جای دهند و نمازی شسته و رفته در لیالی قدر خوانند و صدقه ای جزیی با صد منت و در علن و اشکارا به نیازمندی دهند و و ورد زبان ان ها در مرئی و منظر مردم این است که :
و من یعظم شعا ئر الله فانها من تقوی القلوبهر کس که شعائر الهی را بزرگ دارد پس ان از تقوای قلب است
و چون گاهی به قدر مثقال ذره ای روزی و مال و منال بر انان تنگ گردد و بهره مندی ها یشان  درصدی جزیی نقصان پذیرد و سودها اندکی رو به کاهش رود و دایره عیش و نوش ها و لهو و لعب ها و بازیگوشی ها کمی تنگ گردد همین اندک تظاهر به ایین ها و شعائر دینی را نیز کنار گزارند و بالکل به عقب برگردند ودیگر نه نشانی از حضورشان در جمعه ها یافت می شود و نه از جماعات . نه نمازی خوانند و نه روزه ای گیرند سخنانی را که در این گونه حالت ها می گویند واقعا شنیدنی است شنیدنی از ان نظر که در نهایت مسخرگی و لودگی است به گونه ای که مادر فرزند مرده را به خنده وا می دارد و  زمانی که روزی و مال و منالشان افزایش یابد و از مواهب دنیا دوباره بهره مند گردند بعید است بتوانند اب رفته را به جوی باز گردانند و توفیقی برای تدارک و جبران یابند که گناه نکردن راحت تر و اسان تر از توبه نمودن است
ترک الذنب اهون من التوبه .
الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحطونه ما درت علیه معایشهمنمازگزاران با اقامه ی اگاهانه ی فریضه ی نماز و با الهام پذیری مدام خود ازایات قران کریم به ویژه ایات  شریفه ی فاتحه الکتاب و از رحمت و لطفی که از ان دریافت می دارند مودب به اخلاق ملکوتی می گردند و از همین جهت است که انان همواره دلهایی مهیای دوستی و رحمت و شفقت در سینه های گشاده و بی کینه ی خود دارند که اتش عشقی سوزان و اسمانی هماره در ان روشن است وزبانی به نیکخواهی و نصیحت در کام شیرین از ذکرو یاد خداوند تعالی و تبارک اماده دارند که اوای صلاح وندای نجاح و سروش هدایت و سعادت دائما به پشتوانه ی دلی سوزان و روشن به اتش عشقی اسمانی از ان به گوش اید وبه پیروی از اسوه ی حسنه ولکم فی رسول الله اسوه حسنه و سایر پیشوایان معصوم علیهم السلام اغوشی بازبرای پذیرفتن و دربرگرفتن و محبت نمودن دارند که انان خود چنین بودند نرم خو و خوش زبان و خوش سخن و لطیف و مهربان و هر که خود را شبیه انان سازد و مرام انان در پیش گیرد و با صداقت سنگ دوستی و ولای انان بر سینه زند لاجرم همچون انان نرم خو و خوش زبان گردد و خوش سخن و نیکو رفتار و لطیف و مهربان شود
فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا انفظوا من حولک که اگرغلیظ القلب و بدزبان و کینه جو و اخمو بودند و روی ترش می کردند و چهره بر می گرداندند هر گز ایین الهی در دل های مردم جای نمی گرفت و اسلام و ایمان استقرار نمی یافت انان بدون شمشیر و با اخلاق حسنه بر دل های مردم راه یافتند و ایین اسمانی را ترویج کردند .
حریص علیکم و بالمومنین رئوف رحیم .نگاه به ایات نخستین سوره ی مبارکه ی تحریم اشکارا به ما نشان می دهد که خلق و خوی پیامبر در برابر خطاها و اشتباهات اطرافیان چگونه بود و اذ اسر النبی الی بعض ازواجه حدیثا فلما نبات به و اظهره الله علیه عرف بعضه و اعرض عن بعض فلما نباها به قالت من انباک هذا قال نبانی العلیم الخبیردر این جا پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله و سلم حاضر نشد تمام رازی را که ان فرد افشا کرده بود به رخ او بکشد و تنها به بخشی از ان اشاره نمود و مولی علی بن ابی طالب علیه السلام در این باره فرموده اند که :
ما استقصی کریم قط لان الله یقول عرف بعضه و اعرض عن بعضافراد کریم و بزرگوار در مقام احقاق حق شخصی خویش هیچ گاه تا اخرین مرحله پیش نمی روند
انان ( که درود خداوند و نیکان هستی همواره بر انان باد  )مهیا هستند تا همه را از صمیم قلب بپذیرند وچون پاره ی دل در بر گیرند و چون عزیزی محبت نمایند انان می خواهند تا با هر گنهکاری از روی شفقت و خیرخواهی پیمان دوستی ببندند مگر این که گنهکار خود سعادت را نخواهدو خودمحبت را نپذیرد و خود از نصیحت گریزان باشد در این جا دیگر نمی توان نمازگزار را ملامت نمود و سرزنش کرد و مقصر شناخت که در ابراز محبت و مهر و خوبی و صفا کوتاهی نموده ای بلکه اگر سرزنشی باید صورت گیرد و ملامتی باید شود باید چنین گنهکاری را ملامت نمود و سرزنش کرد زیرا چنین گنهکاری خود نخواسته و خود پس زده و خود نپذیرفته است و خود کرده را تدبیر نیست .
مگر سید شهیدان علیه السلام اغوش رحمت و خیرخواهیش را به روی الودگان تاریخ نگشود ؟ و برای به راه اوریشان با اهل و عیال از مکه تا کربلا را نپیمود؟ و مگر برای نشان دادن راه نیک و خوشبختی و سعادت جان نازنین خود نثار جانان نکرد ؟ و مگر نهایت ایثارو از خود گذشتگی را از خود بروز نداد؟ و مگر از هر چه غیر خدا بود نگذشت ؟ و مگر شهادت او و فرزندان و کودکان و بستگان و اقربایش سندی بر خیرخواهی وگواهی بر نیک خواهی او نبود؟ حسین علیه السلام دیگر بهانه ای برای بهانه گیران و عذری برای عذرتراشان  باقی نگذاشت تا در روز رستاخیز به ان احتجاج کنند حسین علیه السلام صفحه ی مصفای قلب امام رئوف را به همه ی تاریخ نمایاند و هرکه خواست به تماشا نشست و دل و دین داد وشیفته و شیدا شد  هر که نخواست بر چهره ی حسین علیه السلام سنگ جفا افکند و جبهه ی او که بوسه گاه پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله و سلم بود شکست . حسین علیه السلام می توانست در کنج عافیت بنشیند و عمری اسوده بیاساید و روزگار خویش  را  در راحتی بگذراند ولی او ان گونه نشستن و غنودن و قرار و ارامی و عافیت و زندگانی را خوش نداشت او در شهر و دیار خود ننشست بلکه برای اصلاح خرابی های اجتماع و فراخوان عمومی به سوی معروف ها و پرهیز دادن مردم از زشتی ها و منکرات  از مدینه ی راحتی وسکونت و اسایش و امنیت خارج شد و وطن مالوف و مانوس خود را ترک کرد و خائفا یترقب به مکه مکرمه وارد شد و از ان جا به کربلای معلی و پس از ان که پهنه ای به گستردگی تاریخ از رحمت و محبت و شفقت و نصیحت را به نمایش گذاشت جان نازنین خود را و نورچشمان  و عزیزان خود را برای هدایت و به راه اوری مردم نثار خداوند تبارک و تعالی نمود او که جان های ما همواره شیفته ی او و راه و نام و مرام و عقیده و ارمان متعالی او است  با سری از تن جدا و با اهل و عیالی همه اسیر و دربند اشقیا تا کوفه و شام بلامنزل به منزل ده به ده و شهر به شهر گشت تا غافلان را تنبهی دهد و باطل اندیشان را به حقیقت رساند ومشعلی روشن بیفروزد که در پرتو ان فرو افتادگان وادی گمراهی و حیرانی را دستی گیرد و تا همگان  بتوانند از بیراهه ها به راه رهنمون شوند و جزاهل لجاج و عناد هیچ کس در گمراهی و ضلال نماند و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهمو چنان نیز که اراده نموده بود شد وبه مقصود خود رسید و امروز چنان که می بینیم راه روشن است وحقیقت متجلی است وحق در دسترس است  باطل با تمام بطلانی که دارد نمایان است و انسان مختارو ازاد  عذری و بهانه ای و حجتی ندارد از این که بگوید اگاه نبودم و نمی دانستم و شبی تاریک بود و بیم موجی بود و گردابی چنان حائل بود
او علیه السلام وجیه در نزد خداوند تبارک و تعالی و ابروی تاریخ بود اگر تاریخ هستی حسین نداشت ابرو نداشت  اغوش محبت و مهر حضرت حسین علیه السلام گشوده بود انچه در سینه ی گشاده و بی کینه ی حضرت حسین علیه السلام بود با الفاظ و کلمات و جملات رحمانی اشکار شد ودر مسیر کربلا تا کوفه با ولایت تکوینیش  با  راسی مقطوع بر فراز نی می خواند که :
ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من ایاتنا عجبا ؟ولی عده ای از گنهکاران خود نخواستند تا بشنوند و خود نخواستند تا بپذیرند پس نه شنیدند و نه پذیرفتند و به این نیز بسنده نکردند وارام نگرفتند و دیگران را از شنیدن باز داشتند و از پذیرش باز داشتند در این جا دیگرحضرت  حسین علیه السلام و حسینیان ملامت نمی شوند و سرزنش نمی گردند حضرت حسین علیه السلام برای همیشه ی تاریخ و برای قاطبه ی بشریت لایق بهترین درود ها و سلام هااست
فاعذر فی الدعا ء و منح النصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله و قد توازر علیه من غرته الدنیا و باع حظه بالارذل الادنی و شری اخرته بالثمن الاوکس و تغطرس و تردی فی هواه و اسخطک و اسخط نبیک و اطاع من عبادک اهل الشقاق و النفاق و حمله الاوزار المستوجبین النار فجاهدهم فیک صابرا محتسبا حتی سفک فی طاعتک دمه و استبیح حریمهای خدا حضرت حسین علیه السلام برای این که بر مردم اتمام حجت کند همه ی بهانه ها را از ان ها سلب کرد و با مهربانی و عطوفت ان ها را پند داد و نصیحت نمود و در راه تو خون پاکش را بر زمین کربلا ریخت برای این که بندگانت را از نادانی و حسرت و گمراهی رهایی دهد و مردمی که فریفته ی دنیا شدند و بهره ی اخرتشان را به متاع ناچیز و حقیر و پست دنیا فروختند و ظلم و جور کردند و در پیروی از هوای نفس هلاک و نابود شدند و تو را و پیغمبرت را ای خدا به خشم و غضب دراوردند و از ان بندگانت که اهل شقاق و نفاق و دورویی و دشمنی با تو بودند پیروی کردند در صورتی که ان ها حامل بار سنگین گناه و معاصی بودند و مستوجب و سزاوار اتش دوزخ بودند پس این امام بزرگوار علیه السلام با ان ستم کاران در راه تو جهاد کرد و به اخلاص کامل صبر و تحمل کرد و مشققت بسیار کشید و سختی بسیار تحمل نمود تا ان جا که در راه طاعت و فرمانبریت خون پاکش به خاک ریخت و حریم مطهر و هتک حرمت خاندان پاکش را مباح شمردند
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی او لاد الحسین و علی اصحاب الحسین علیه السلام...

ادامه دارد...


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت توسط محمدبراری |

...دیگر با همین اندازه ذکری که از نماز و نماز گزاران نمودیم و همین  مقدار توصیفی که از ان عمل و عاملان ان کردیم دگرگونیی در بلاگ ما روی داد و انقلابی و جوشی و خروشی ان را فرا گرفت هرحرفی و هر کلمه ای از ان  چون دانه ای و بذری بر باغی  مستعد و اماده افشانده شد و خوش برگی  اورد و نیکو باری نمایان گشت و خوش ترغنچه هایی نمود و دل انگیز گل هایی شکفت و سودمند میوه هایی داد ...واکنون  بلاگ ما را چه حاجت به گل و بلبل و سنبل است  ؟ دیگرچه نیازی به گلستان و بوستان است ؟ چرا که نیک دریافته ایم شیرینی ها و لذت ها و کامیابی ها و کامجویی ها و کامرانی ها تمام در این جااست وبه خوبی معلوم گشته است که  حلاوت ها و گرمی ها و شوق ها و سرورها به وفورهمه از نماز و نماز گزاران راستین است که ما نیز توفیق یافتیم تا مختصر ذکری نماییم واندک یادی کنیم  حلاوت و گرما و لطف و وفا و صفا و شفا وشیرینی و لذت و شوق و سرور وبلاگ فریاد ها را فرا گیرد دیگر این جا نیازی به فریاد نیست نماز خود بالاترین فریادهااست نماز در عین لطافت و لینت نهیبی مهیب و بانگی هراسناک بر دیو نفس و ستم کاری می زند واشقیا را از مملکت وجود انسانی فراری می دهد
این لطف ها و مستی ها وسکران ها و هیجان ها و طرب ها ی معنوی و این اهتزازات و دست افشانی های ملکوتی تمام از نماز و نماز گزاران راستین است تا خود بنگریم که ان خدای تبارک و تعالایی که نماز از او عز اسمه است و ذکر و یاد و بندگی اوتعالی جده است و برنامه ی تنظیم شده از ناحیه مبارک اوجلت عظمته  است چه هست و چگونه است والله اکبر ...الله اکبر من ان یوصف  ...قل هذه سبیلی ادعوا الی الله انا و من اتبعنی...
و بهتر ان است که از این حواشی گسترده به متن متین و وزین درایم و به اصل سخن و مقصود خود بر گردم و بلند پروازی ها  را وا نهم و پای چوبین و سخت بی تمکین خود را به اقالیم ناشناخته ننهم و دست کوتاه خویش به ان سوی ها دراز نکنم که شاید حرمت و قداست ان جایگاه های شریف و افق های اعلی  رخصت ورود به بنده ای ضعیف چون نویسنده را ندهد و دست نامحرمی چون او را پس زند وموجود  نامالوف و نامانوسی چون او را از الفت و موانست باز دارد پس شایسته تر ان است که به مصاحبت قلم ناتوان خود برگردم و این نازک نی گون را در میان انگشتان خود گیرم که سخن از نماز و نماز گزاران راستین با این قلم نازک و نی گون خوش تر و اسان تر است از این که پای از گلیم خود فراتر گذارم و به فضاهایی وارد شوم که راهی به ان جاها ندارم ( که عنقا را بلند است اشیانه )  .
شان کتاب خداوند تبارک و تعالی ( قران کریم ) به ان اندازه والا و رفیع است که نشاید ان را با نوشته ها و کتاب های بشر مقایسه نمود ولی  اگر مقایسه ای می نماییم تنها برای تقریب اذهان است  که می گوییم  بهترین کتاب  قران کریم است باید برای ما و هرکسی که با ازادمنشی گوهر حقیقت و راستی را می جوید وهر کس که ایمان الهی را طالب است و در جست و جوی سعادت و خوشبختی واقعی و ارامش و قرار و اطمینان است کتاب خداوند سبحان گشوده گردد  تا سیمای نمازگزاران خالی از هر نوع تحریف و افراط و تحریف ان گونه که هست در ان نظاره شود  و نیز سیمای نمازگزاران را می توان در ایینه ی بیانات و اخبار و روایات حضرات معصومین علیهم صلوات الله و سلامه اجمعین که قران اصغر و ناطقند تماشا نمود که انان پرورش یافته ی مکتب نماز بوده اند ولی در این نوشتار تنها نقطه ای را از روشنای کتاب  نماز که با عمل و احساس نمازگزاران راستین نگاشته شده است یاد می کنیم که با همان نقطه می توان کتاب خوبی ها و مکارم اخلاق و فضایل رفتار انان  را خواناتر دید  ان هم نه از پیشوایان معصوم علیهم السلام که کتاب مکارم اخلاق و فضایل رفتار و زیبایی های کردار انان را اب  دریا کافی نیست ( که تر کنیم سر انگشت و صفحه بشماریم ) بلکه از کسانی که در مکتب ان ها علیهم السلام تربیت شدند و پای خود در جای پای ان ها گذاشتند و به در جات بالایی از بندگی و اطاعت خداوند و معرفت و شناخت پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله و سلم و مودت و محبت اهل بیت رسالت علیهم السلام رسیدند مانند شیخ صدوق ها و شیخ مفید ها و مقدس اردبیلی ها و علامه حلی ها و سیدابن طاووس ها و شیخ انصاری ها و میرزاجواداقا ملکی تبریزی ها و میرزاحبیب الله رشتی ها و محمدتقی بهجت ها ومحمد رضا گلپایگانی ها و مرعشی نجفی ها و بهاء الدینی ها ووو...کثرالله تبارک و تعالی امثالهم و نیز مجدد و احیاگر اسلام ناب و خالص محمدی در روزگار کنونی حضرت امام خمینی اعلی الله تبارک و تعالی مقامه و رضوان الله تعالی علیه در این جا تنها به ذکر خاطره ای از یکی از شاگردان ان امام انقلاب می پردازیم  درباره ی شهید محراب حضرت ایه الله دستغیب از قول فرزندش نقل شده است که می گفت :
(پدرم مي‌خواست از آشپزخانه  به اتاق برود، عصا دستش بود، يك مرتبه ديد كه گربه دارد مي‌دود گوشت دهانش است. تا ديد گوشت دهانش است، با عصا روي گربه زد. بعد رفت در اتاق و به خودش گفت: چرا زدي؟! گربه غريزه‌اش اين است كه هرجا گوشت ديد ببرد. چون هم گرسنه اش است هم بچه دارد. تو هنر داري بايد گوشت خودت را حفظ كني ، تو مقصر هستي.
صدايم كرد و گفت: برو گربه را بياور عذرخواهي كنم. گفتم: آخر گربه كه عذرخواهي نمي‌خواهد. گفت: من به ايشان بيخود چوب زدم. من وظيفه دارم حيوان غريزه، وظيفه‌ي من حفظ گوشت است. غريزه‌ي او هم بردن گوشت. من مقصر هستم، نه گربه! گفتم: خوب حالا عوضش گوشت را برد. گفت: نه! اين چوبي كه من زدم به او، گناه كردم ، تو را به خدا برو او را بياور، گربه در سرداب رفته. گفتم: آقا مرغ كه نيست، چنگ مي‌اندازد صورتمان را زخمي مي‌كند. گفت: ببين يك كلاه روي سرت بكش، چشم‌هايت پيدا باشد، دستت را هم بكن در اين كيسه‌هاي حمام و بياورش. به همان صورت رفتم؛ يواش گربه را گرفتم به آقا دادم.
آيت الله اشرفي بغلش كرد و مرتب مي گفت: خدايا! مرا ببخش! ظلم كردم. اين حيوان كه گناه نكرده بود، خدايا من را ببخش. و از گربه هم عذر خواهي مي كرد كه من را ببخش در حقت ظلم كردم، حلالم كن و گريه مي كرد. همه بهت زده شده بويم . بعد از آن؛ هروقت مي‌خواست غذا بخورد يك مقدار غذا در يك ظرف مي‌‌كرد، پير مرد هشتاد و نود ساله زيرزمين مي‌برد و به گربه مي داد و برمي‌گشت بعد غذا مي‌خورد. مي‌گفت: بايد اين چوب راجبران كنم.)
نماز گزاران راستین با افتادگی و خضوع و خشوعی که در مشی و سلوک ورفتار انان اشکار است با ایمان متعالی و باور عمیقی که به دیدار پروردگار خود در روز رستاخیز دارند همان گونه که در قران کریم به خشوع توصیف شده اند و به چنان ایمان متعالی و باور عمیق تعریف گشته اند واستعینوا بالصبر و الصلاه و انها لکبیره الا علی الخاشعین الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون بدون این که شعار دهند و به خود نمایی بپردازند وبدون این که بازار زهد فروشی باز کنند و بدون این که حنجره ها بدرانند و گلو ها پاره سازند و بدون ان که هیاهوها  و جنجال ها به پا سازند و فریاد ها کنند و بدون ان که فریب کارانه و مزورانه تمساح واراشک دروغین بریزند جان عزیز خود را برای تعالی بشریت و ازادی انسان ها فدا می کنند و برای شادی حقیقی ابنای بشر در دریای غصه و غم غوطه ور می شوند و عمری خائفا یترقب چوبه ی دار خود بر دوش می کشند و تیغ تهمت و افترا و ناسزا و ناروا را بر جان می خرند تا مگر بشر را خیری برسانند و نوری بتابانند و راهی بنمایانند وخنده ای بر لب غمزده ای بگشایند و دلی شاد کنند و راحتی بر جان دردمندی بدهند  ولی تارک الصلاه ها این گونه نیستند میان ان ها و این ها فاصله های بسیاری است و هیچ چیزی این فاصله ها را پر نخواهد ساخت و ان ها هیچ گاه به اشتراک و هماهنگی نخواهند رسید ان ها با تمام شعارها ی پرطمطراقی که سر می دهند و هیاهوهایی که می کنند  و جنجال ها یی که به پا می سازند و با تمام اشک های دروغینی که فریب کارانه برای شادکامی و راحتی و اسودگی و ترقی و پیشرفت انسان ها می ریزند جز به خود وکیفوری خود و  خوشی زودگذرو رفاه انحصاری خود نمی اندیشند و برای رهایی خود همه را دربند می خواهند و اسیر و رهین بدبختی می پسندند  ان ها یاران و دوستانشان را نیز فقط برای ارضای هوس ها و تمایلات شیطانی خود می خواهند وبس. ان ها  هر وقت لازم بدانند و توانایی داشته باشند در کمال بهت و ناباوری همه ی خدمت ها و دوستی ها را از یاد می برند وبه یاران و دوستانشان خیانت می کنند وحتی  فرزندان و پدران و مادران خود را می کشند حکایت بی وفایی و نارو زدن و خیانت نمودن و خنجر از پشت زدن داستان همیشگی چنین مردمی است ببین  تفاوت از کجا تا به کجا است ؟ وسری از اسرارسخن پیشوای معصوم که فرموده است : من ترک الصلاه متعمدا فقد کفر چیست ؟ و رازی از راز های نماز  که ستون خیمه ی دین و عمود بنیان شریعت است چه می باشد ؟
از دیر باز تا کنون هر روز و هر شب هزارها ساعت محفل و جلسه برگزار می گردد و نشست ها و برخاست ها و قیام ها و قعود ها و گفت ها و شنود ها و مذاکره ها و لابی ها گاه اشکارا و علن و گاه مخفیانه و سری صورت می گیرد تمام برای این که حیله ای به کار گیرند و چاره ای بجویند و مکری کنند و خدعه ای ساز کنند  تا برای ارضای حس خود خواهی و  منفعت طلبی و انحصارخواهی  و دیگر ازاری همنوعان خود را اعم از خویشان نسبی و سببی و غیر خویشان از دوستان و یاران و همفکران و غیر همفکران را به نحوی از سر راه خود بردارند یا به طریقی بی ابرو و بی حیثیت و بی حرمت کنند و  یا به قتل رساند و یا اموال و دارایی های ان ها را به یغما برند و اگر نیک بنگریم هر چه حوزه ی نفوذ و اقتدارشان وسیع تر و گسترده تر باشد به همان نسبت ستم ها و ظلم هایشان فراگیر تر می شود ان که دارای هوش قوی تر و پنهان کاری فزون ترو زیرکی بیشترو رندی افزون تری است هوشمندانه تر و مخفیانه تر و زیرکانه ترو رندانه تر عمل می کند و با جدیت می کوشد تا چنان کار کند که هیچ رد پا و اثر و نشانه ای از جنایات خود به جا نگزارد و ان که به علوم و فنون و دانش های روزگار مجهزتر است در پرتو علم و دانش و به کمک گواهی نامه های تحصیلی مانند دزدی است که با چراغ اید و لاجرم گزیده تر کالا برد و خطر این گروه که از چراغ علم مدد می گیرند و با کمک دانش نیات سوء خود را عملی می کنند از همه کس بیشتر است و ان که سیاستمدار و بالانشین و دولتمند است همه ی ابزار را راحت تر می تواند در اختیار خود بگیرد و همه نوع کاری که خواهد اگر تواند حتما کند و اگر برخی کارها را نمی کند نه از این جهت است که نمی خواهد بلکه از این رواست که نمی تواند .  یکی در داخل خانه و خانواده ی خود بر همسر و فرزندان خود بلاها اورد و ستم ها روا دارد و کار دیگر نتواند که اگر بتواند لحظه ای  درنگ نکند و یکی نیز در داخل خانه و خانواده بر همسر و فرزندان خود بلاها اورد و ستم ها روا دارد و هم می تواند کار دیگر کند و می کند و لحظه ای نیز درنگ  نکند او بر همسایه ها و سایر خویشان و اهل ده و شهر خود نیز ازارها  رساند وبلاها اورد و ستم ها روا دارد و جز این  کار دیگر نتواند که اگر بتواند لحظه ای نیز درنگ نکند  ویکی نیز به قدرتی رسد و توانی به دست ارد و اهل یک کشور را به بند کشد و اسیر و بسته ی به خواسته ها و تمایلات حیوانی خود کند و گاه که توانایی بیشتر به دست اورد به دیگر کشورها جفاها روا دارد و گاه جهان را به فساد و خرابی کشد اگر بتواند و حال که نمی کند نه این که نمی خواهد بلکه چون نمی تواند  و اگر بتواند لحظه ای درنگ نکند و همین گونه هر عصری در مصری ادعای خدایی کند و تفرعن ورزد و ادعا کند که انا ربکم الاعلی و نعره زند که و لاصلبنکم فی جزوع النخل .
انان نمی توانند به وقت سکوت دمی دم فرو بندند و لحظه ای ساکت و خاموش بمانند بلکه با فریاد و جنجال و هیاهو شرارتی به پا می کنند و به وقت فریاد نیز نمی توانند صدایی برون دهند و اوازی از ان ها بلند نمی شود و انچنان در لاک سکوت و بی خبری فرو می روند که انگار نه انگار زنده هستند در هیچ کارنیک و  پسندیده ای نشانه ای از این گونه افراد یافت نمی شود ولی در هر زشتی و شرارتی ردپائی از اینان وجود دارد و در هر نابسامانی و جنایتی سرنخی از اینان می توان پیدا نمود  اینان اتش بیار هر معرکه ای هستند و در هر جنایتی نقشی از اینان توان دید و صدایی از اینان توان شنید
گاه چنان سالوسی می کنند و اسلام نمایی می نمایند و زیرکی به خرج می دهند که حتی حقیقت امر را بر بسیاری مشتبه جلوه می دهند ان ها با این تردستی ها و زبان بازی ها در میان تعداد  کثیری از افراد اجتماع به ظاهر بسیار محترم و عزیزند ولی در واقع خوار و ذلیل و منفور هستند ولی احترامی که نثار ایشان می گردد و ارزشی که برای اینان در نظر گرفته می شود  تصنعی و ساختگی و غیر واقعی است یکی از این روکه با دست و زبان خود به دیگران زیان می رسانند واموال دیگران را غارت می کنند گاه دزدان سر گردنه ها هستند و نیمه شب ها از دیوار خانه ها و مغازه های مردم بالا روند و گاه نیز به گونه ای دیگر دزدی کنند مثلا اگر در اداره ای مشغول کار هستند تا انجایی که بتوانند کمتر کار کنند و بیشتر به کاری دیگر پردازند ولی حقوق و مزایای زیادتری دریافت دارند و این یک نوع دزدی و سرقتی است که گاهی حتی خود فرد سارق نیز به زشتی ان پی نمی برد و یا این که به خوبی می داند که دزد و سارق است و به زشتی ان کاملا اگاه است ولی به توجیه ان می پردازد و گاه ان گونه کار خود را  توجیه کند و تاویل نماید که طلب کار بیت المال مسلمین نیز می گردد ان ها  به این طریق ازبیت المال مردم استفاده ی نامشروع کنند و گاه به خیانت در امانت و اختلاس دست یازند خلاصه اینان هیچ گاه به وظیفه و تکلیف خود عمل نمی کنند با این که با زیرکیی که از ان ها مشاهده می شود معلوم می گردد که دانای به وظیفه و تکلیف هستند  این گونه افراد از وجهه و ابروی مصنوعی و اعتباریی که پیدا می کنند در خدشه دار نمودن اعتبار دیگران استفاده می کنند و گاه دامن های پاک و بی الایش را با اتهام و افترا لکه دار می کنند و ابروهای ابرومندان را به اسانی می ریزند تا دیگر کسی جرات ان را نداشته باشد که با انان در افتد و حتی به نحوی مرتکب قتل نیز می شوند وعده ای از ترس جان به انان احترام کنند و عده ای نیز از ترس باختن مال و دارایی و عده ای نیز ازترس از دست دادن عرض و ابرو و حیثیت اجتماعی ملاحظه ی انان کنند ولی در دل همین مردمی که از بیم از دست دادن مال و جان و ابرو احترامی برای چنین افرادی قائلند و ملاحظه ای دارند جز نفرت و انزجار و دشمنی چیز دیگری وجود ندارد بنابراین هیچ شان و رتبه ی حقیقی برای ایشان نیست و در حقیقت معنی رذل و پست بر اینان کاملا صدق می کندان ها به ظاهر محترم و عزیز هستند ولی در دل های مردم پست و ذلیل هستند  انان کسانی هستند که هروقت بارقه ی امیدو نسیم رحمتی وزیدن گیرد همچون اهویی تیزپا که از گرگی وحشی و درنده می رمد می رمند و  گریزان می شوند ان ها به زودی خواهند دانست که از اصل خود گریزان بودند و به دشمن خود پناه می بردند
وشگفت این جااست که این گروه اخیر گاه از جماعت  مسلمانان نیز باشند مسلمانانی که در زمره ی مسلمان ها قرار می گیرند و از امتیازات ان ها مانند طهارت بدن و لباس و حلیت ذبیحه و ...بهرهمند می گردند ولی این فقط در ظاهر است وهنوز مومن نشده اند  ایمان ان ها تنها ایمانی ظاهری است و ودر پوسته و قشری است که در نهان و باطن نشانی از ان یافت نمی گردد زیرا ان ها هنوز ایمان واقعی نیاورده اند
قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم ...بادیه نشینان گفتند که ما از( ته دل ) ایمان اوردیم بگو ایمان نیاورده اید بلکه بگویید ( در ظاهر به گفتن شهادتین ) اسلام اورده ایم زیرا هنوز ایمان در دل های شما وارد نشده است
ایمان باوری قلبی و یقینی باطنی است که پس از پذیرش و تصدیق اسلام تنها پس از انجام عبادت ها و فرایض دینی و واجبات و ترک محرمات حاصل می گردد و تا فرد ی که اسلام اورده است نمازگزار نگردد و به فرایض دینی و واجبات  الهی التزام عملی پیدا نکند و محرمات را ترک نکند قلب او به ایمان و باور نمی رسد واعبد ربک حتی یاتیک الیقین و پروردگارت را عبادت کن تا یقین و باور قلبی به تو برسد به عنوان نمونه ان زن مسلمان که در عین ادعای اسلام و مسلمانی به برخی از تعالیم و واجبات شرعی همچون حجاب که دستوری الهی است که نصوص صریح و روشنی در قران کریم وجود دارد بی اعتنا است و ان را نادیده می گیرد و خود را از نامحرم و بیگانه نمی پوشاند هنوز مومن نشده است و ایمان در قلب او وارد نگشته است وگرچه بسیار تلاش کند و در روزها و شب های رمضان المبارک و محرم الحرام نذرها کند و نیازها نماید ودر منزل خود روضه ها و سوگواری ها برگزار نماید و در هر مجلس روضه ی زنانه ای چندین لیتر اشک بریزد و چندین من حلوا خیرات کند و در اماکن مقدس مانند بقاع متبرکه و حرم امامان و امام زادگان رفت و امد داشته باشد و زیارت نامه ها بخواند و از مومنین و مومنات دعاها التماس کند .اکنون که سخن از یکی از ضروریات دین یعنی حجاب سخن به میان امد بهتر ان است که از نزد خود چیزی نگوییم و به یکباره کتاب اسمانی خود را بگشایم و ایات شریفه ی سی و سی و یکم از سوره ی مبارکه ی نور را قرائت نمایم و نه تنها قرائت بلکه تلاوت نماییم یعنی مکرر در مکرر بخوانیم
بسم اله الرحمن الرحیم
و قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون

به مردان با ایمان بگو که چشمان خود را ( از نگاه حرام ) فرو بندند و عورت های خود را حفظ کنند این برای ان ها پاکیزه تر است همانا خداوند از انچه انجام می دهند اگاه است
و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لایبدین زینتهن ...

ادامه دارد...


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت توسط محمدبراری |

ادامه ...ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیوه طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون سوره ی مبارکه ی نحل ایه ی شریفه ی 97
هر کس از مرد یا زن عمل نیک انجام دهد در حالی که ایمان داشته باشد پس او را بی تردید ( در دنیا ) به زندگی پاکیزه ای زنده خواهیم داشت و ( در اخرت ) پاداششان را در برابر اعمال بسیار خوبشان خواهیم داد
یاایهاالناس قد جائکم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نورا مبینا
سوره ی مبارکه ی نساء ایه ی شریفه ی 174
ای مردم در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی امده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستاده ایم
قد جائکم من الله نور و کتاب مبین
سوره ی مبارکه ی مائده ایه ی شریفه ی 15
به راستی روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما امده است
کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النورسوره ی مبارکه ی ابراهیم ایه ی شریفه ی 1
کتابی است که ان را به سوی تو فرود اوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون اوری
و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء و هدی و رحمه و بشری للمسلمین
سوره ی مبارکه ی نحل ایه ی شریفه ی 89
و این کتاب را بر تو فرو فرستادیم در حالی که بیان رسا و روشن گر هر چیزی ( از علوم و معارف) است و سراپا هدایت و رحمت و مایه ی بشارت برای مسلمانان است
انسان نمازگزار با یاری پیشوایان معصوم  دین علیهم الصلاه و السلام که عاری از خطا و اشتباه و گناه هستند وعالم به حقایق کتاب و محکمات و متشا بهات انند و راسخون در علم و دانشند به قدر ظرفیت ادراکی خویش قران کریم را  فهم می کند  و با جان و دل پذیرا می گردد
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام رسیده است :
ان رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم افضل الراسخین فی العلم فقد علم جمیع ما انزل الله علیه من التاویل و التنزیل و ما کان الله لینزل علیه شیئا لم یعلمه التاویل و اوصیاوه من بعده یعلمونه کله همانا پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم برترین مصداق الراسخون فی العلم است پس علم به همه ی ان چه در کتاب الهی نازل شده است و تاویل و تفسیر ان نزد او است و خداوند تاویل و تفسیر همه ی ان چه نازل کرده است را نزد او و اوصیای بعد از او قرار داده است
او ظرف جان و قلب فاهمه  و ادراک خود را مهیای پذیرش تعالیم قران کریم نموده است  و از اگاهی های حقیقی و واقعی پر می سازد و می داند که هیچ ظرفی هیچ گاه از مظروفی خالی نخواهد ماند اگر ظرف جان و ادراک و قلب فاهمه ی انسانی از تعالیم قران کریم و اگاهی های حقیقی و واقعی پر نشود هیچ گاه خالی نمی ماند  بلکه از موهومات و پندارها ی باطل پر می شود و اگر از موهومات و پندارهای باطل خالی گردد باز هیچ گاه چنین خالی نمی ماند بلکه لاجرم از واقعیات و حقایق پر می گردد که واقعیات و حقایق چیزی جز تعالیم قران کریم نیستند (و دیو چو بیرون رود فرشته در اید ) و ظرف جان و ادراک و قلب فاهمه ی انسانی موجودی است که پیوسته می پذیرد و قبول می کند و رد می کند و انکار می کند ولی هیچ گاه دو چیز متضاد و مخالف هم را نمی پذیرد و قبول نمی کند این جا یا جایگاه حق است و یا جایگاه باطل است و هیچ گاه جایگاه حق و باطل توامان نیست انسان نماز گزار می داند که قلب او حرم خداوند تبارک و تعالی است پس شایسته نمی بیند که در حرم خداوند تبارک و تعالی غیر او را راه دهد القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله قلب حرم خداوند است پس در حرم خداوند غیر خداوند را جای مده
. انسان نماز گزاردر این راه که راه اگاهی و معرفت و بینش و بصیرت  است استقامت می کند ومی داند که علم و اگاهی که به دست اورده است مسئولیت اور است و حجت و دلیل است و تکلیف ایجاد می کند پس به  پای مسئولیت علم و اگاهی می ایستد و حجت و دلیل را خاضعانه می پذیرد و با شور و شوق تکلیف خود را ادا می کند و تکلف و تحکمی را احساس نمی کند او موانع فهم و ادراک قران کریم را به خود راه نمی دهد و هر روزی که بر او می گذرد  در این راه به زدیروز است و در همه ی حالت ها بر خداوند تبارک و تعالی توکل می کند و به این باور نائل شده است که :
 و من یتوکل علی الله فهو حسبهو هر کس بر خداوند توکل کند خداوند امر او را کفایت می کند
سوره ی مبارکه ی طلاق ایه ی شریفه ی 3
 راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
 و گرنه خود را زیان کار و مغبون می داند و قال مولی الموحدین علی بن ابیطالب علیه السلام :
مغبون من ساوا یوماه
او اعمال نیک و کارهای ستوده را با شور و شوق  انجام می دهد  نه از روی اجبار و اکراه که اصلا ایمان اجباری را ارزشی نیست و ایمان با اجبار حاصل نگردد  بلکه او همواره در میان دوراهی انتخاب قرار داشته است و مختار بوده است که یکی از دو طرف را با اگاهی و بینش بپذیرد و مسئولیت انتخاب خود را بر عهده بگیرد و مسلما خداوند مهربان و لطیف و خبیر از ان رو که مهربان است و بر بندگانش رحمت می اورد و بر هر خیر و شری و جاده و چاهی و سعادت و شقاوتی به خوبی اگاه است لطف خود را شامل بندگانش می کند و راه سعادت و هدایت را می نمایاند و راه شقاوت و ضلالت را نیز تبیین می کند و روا نمی بیند که انسان ها در بیخبری محض باقی بمانند ارسال رسل صلی الله علیه و اله و علیهم السلام و انزال کتب تمام از همین روی است و از لطف خداوند تبارک و تعالی است ولی هیچ گاه راه اختیار و گزینش را بر انسان ها مسدود نمی کند
 و نماز گزار  خود با اختیار تمام یکی از ان دو را برگزیده است بدون این که مجبور باشد و این نیز از لطف و کرم خداوند متعال است که به او اختیار داده است تا خود برگزیند و او را مختار افریده است تا خود انتخاب نماید و برنامه ی رشد و مسیر تعالی او از جاده ی انتخاب می گذرد او به نهایت لطافت روح وروان و نازکی خیال و پنداررسیده است که پلیدی ظلم و بیداد را به روشنی ادراک می کند واز ان بری است  از همین رو است که  او حتی نمی تواند و اراده ی ان را ندارد که در برابر ایینه ای اه کشد تا مبادا با اه او ایینه ی صیقلی و روشن تاری گیرد و روشنی ازدست دهد و بلکه او خود برای همگان ایینه ای است ایینه ای صاف و بی زنگار و صادق و حقیقت نما است که با صداقت و حقیقت هر کسی را که با نظر خاص و خالی از حب و بغض بر  او نگاه اندازد می نمایاند وهمان گونه که او هست بی  افزونی و کاستی  و بی افراط و تفریط و بی منت و اجرت  باز گو می کند و از او جز خیر و نیکی بر نمی اید این از مهر و دوستی او است که نمی خواهد کسی در بند و اسیر باشد ندای ازادی و رهایی او همیشه بلند است  و همه را به صلاح و سداد فرامی خواند  هرچند برخی ان گاه که زشت رویی و دیوسیرتی خویش را در این ایینه ی صادق دیدند به جای ان که قدر دان او باشند و نگاه به چهره ی او را عبادت خداوند متعال بدانند و خوشبختی و سعادت و حیات طیبه و پاک را در چهره ی تابناک او بنگرند و با بیان بی کینه ی او و با رفتار مشفقانه ی او راه یابند و به جای ان که خود را ملامت کنند و فکری بر حال ناگوار و چهره ی الوده ی خویش کنند و چاره ای بیندیشند و تدبیری کنند و فرصت هدایت را غنیمت شمرند زیان کارانه بر این ایینه صافی و حقیقت نما بدی ها روا داشتند و ناجوانمردانه هر ستم کاریی که توانستند به حال او نمودند و به جای این که خود را شکنند و خود را ملامت کنند و زنگار از خود بزدایند و بکوشند  تا خود ایینه ای گردند خطاکارانه ایینه ی صادق و حقیقت نما را شکستند .
در این که اهل جهالت و نادانی و پیروان نفاق و گمراهی با امامان معصوم  علیهم السلام و پیروان ان ها که هدایت گران از تاریکی ها به نورهستند چه برخوردی کردند کافی است تا نیم نگاهی به حادثه ی بیدارکننده ی عاشورا بیندازیم که  یک صورت از  داستان پیشوای شهید ما حضرت امام حسین علیه السلام همین است که حضرت امام حسین علیه السلام ایینه ای بود که صادقانه و بی ریا و با احساس وظیفه و مسئولیت و تکلیف الهی نیک و بد را نمایان می کرد و خیر را از شر جدا می نمود او ایینه ای بود که صفحه ای حقیقت نما با روشنی و صراحت در روز عاشورا در کربلای معلی به روی بشریت گرفت و اهالی دنیای ان روز حقیقت خود را و راه روشن هدایت و سعادت را در ان ایینه دیدند گروهی کرامت و زیبایی انسان و حقیقت ملکوتی و اسمانی و هدایت را در ان مشاهده نمودند و واله و شیدای حقیقت شدند و به فوز عظیم نائل گشتند که یا لیتنا کنا معهم فنفوز فوزا عظیما و گروهی نیز حقیقت پلید و نازیبای خود را در ان عیان دیدند و خباثت باطنی و سوء سریرت خود را در ان نگریستند و بیزار و فراری و گریزان شدند پس بر صفحه ی صادق مراه  خدایی سنگ جفا زدند و ایینه را شکستند . ولی ان ها از این اینه شکستن ها و از این روی بر تافتن ها چه سودی بردند و چه به دست اوردند ؟ خسر الدنیا و الاخره ذلک هوالخسران المبین انان که روی برتافتند وایینه خدایی راشکستند  وبا تیغ و تیر و نیزه وسنگ و  سنان و ... با او درگیر شدند و قطعه قطعه نمودند علی رغم میل ان ها و با ان که ان ها نهایت توان شیطانی را به کار گرفتند تا این چراغ نورانی را خاموش کنند ولی امروز در هر نقطه از جهان جزئی و عضوی  وپاره ای و نشانی از ان ایینه صافی حقیقت نما پیدا است که می نمایاند و نشان می دهد و حقیقت را باز می گوید و راه را دوباره و بی شمار باره نشان می دهد .
 ایینه وقتی شکست و قطعه قطعه و پاره پاره گشت و اربا اربا شد باز هر قطعه ای از ان و هر پاره ای ازان ایینه ای است و کارهمان  ایینه را می کند و امروز نیز همچنان ندای حضرت امام حسین علیه السلام را به گوش جان می شنویم و پیامش را دریافت می داریم و  یک تنه به میدان بلا می رویم وسر می دهیم و جان می بازیم  و بر انان خطاب می کنیم و عتاب می بریم که  ای ایینه شکنان روزگارو ای یزیدیان زمانه و ای معاصران ازشمر و سنان و ال امیه بیایید اگر توان دارید تمام این ایینه های پخش گشته در کل جهان را سنگ جفا زنید و تیر و نیزه و سنگ و سنان به سویش پرتاب دارید و بشکنید که ما به احدی الحسنیین نائل می گردیم ولی دیگر کار از دست ناراستتان خارج شده است و ایینه و اه بر اهن و روشنی  و نور بر تاریکی پیروز گشته است
 انسان نمازگزار ان چنان با عدالت درامیخته است وبا  انصاف عجین شده است و به ان اندازه از ستم و بیداد به  دور است که  حتی اه برامده از نهان خانه ی دل دردمند خود را نیز از دیگران دریغ می دارد به امید اینکه رنجشی نرساند و ازاری ندهد او اگر غم و اندوهی داشته باشد فقط در نهان خود می اندوزد و فرو می خورد و بر هیچ کس روا نمی بیند که در غم ها و ناراحتی هایش شریک گردند از چنین انسانی جز شادی و امید و فرحناکی و نوید چیز دیگری به دیگران نمی رسد او غصه و غم خود را فرو می خورد  ولی شادی و لبخند خود را چون افتابی همه گیر سخاوتمندانه بر همگان عرضه می دارد و از گرمای ان همه را بهرهمند می سازد او شادی و امید هدیه می دهد و فرحناکی و نوید می بخشد  او غم و غصه را برای خود و شادی و سرور را برای دیگران می خواهد. او رنج  و مرارت را بر جان عزیز خود می خرد و راحت و اسودگی را نصیب دیگران می کند  او همواره شب و روز در  تلاش است تا با گشاده دستی و چهره گشایی درد و رنج را از تن و روان دردمندان و رنجوران ببرد
 المومن حزنه فی قلبه و بشره فی وجهه او تربیت شده ی فریضه ی نماز است نماز او را چنین زیبا و دلپسند اراسته است و از تمام ناراستی ها پیراسته است که فضیلت های متعالی بشریت خلق همیشگی  و بایسته و شایسته ی او شده اند  شخصیت ارزشمند او و کردار و رفتارملکوتی  او هنر نمایان فریضه ی نماز است و او هرچه از نیکی ها دارد از پرتو نماز و از ضیا ء و درخشش انوار تابناک او است کاربرد سیمای نماز را می توان در چهره ی ایینه گون او بالعیان به تماشا  نشست او که خداوند عز اسمه امثال او را زیاد کند  کارنامه ی درخشان نماز است اگر کسی می خواهد بداند که نماز چیست و چه می کند و فلسفه ی عملی ان چیست به چهره ی اینه گون چنین انسانی بنگرد او نامه ی سرگشاده ای ازفریضه ی  نماز است که همگان بدون این که او سخنی بگوید و حرکتی انجام دهد می توانند همه ی ارمان های متعالی بشریت و ایمان و راستی و داد را در سیمای او بیابند و بخوانند اوبا زبان خود سخن می گوید ولی  اگر دهان بسته دارد و با زبان خود سخن نگوید باز صدای او به گوش می رسد و پیام او شنیده می شود هر فعلی که از او صادر می شود خود زبانی فصیح و بلیغ و گویا است او با رفتار و کردار خود سخن می گوید که زبان رفتار و لسان کردار رساترین زبان ها و گویا ترین لسان ها است کونوا دعاه للناس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع ...او پیامی از پیام های روشن  خداوند سبحان است گویا خداوند سبحان کالای خود را که هدایت و سعادت دنیا و اخرت و حیات طیبه و زندگی پاک و به دور از الودگی ها است به وسیله ی  نماز گزار تبلیغ می کند و در هر کجای عالم در شرق و غرب و در شمال و جنوب و در میان هر کشور و جمعیتی با هر زبان و رنگ و نژادی از سفید و سیاه و سرخ و ...نماز گزارانی حضور دارند که مبلغ دین خداوند و وارث شهیدانند و هستی نمای کرامت و فضیلت و تقوایند و چه بسیارغافلان و بیگانگانی که با مشاهده ی مسلمانی که در گوشه ای در اول وقت فضیلت به نماز ایستاده است به یکباره از بی خبری و غفلت بیرون امده اند وراه حق یافته اند و  مسلمانی در پیش گرفته اند وچون او  نماز گزار گشته اند  .
 دین چیست ؟  فضیلت چیست ؟ ایمان چیست ؟ باور به نادیده ها و غیب و متافیزیک چیست ؟ و چه نیازی به دین است  ؟ چه ضرورتی به پاسداشت فضیلت ها است ؟ کاربرد ایمان در روزگار ما چیست ؟ نقش باور به عالم غیب و دنیای نادیدگان و متافیزیک و ماورای طبیعت حسی و تجربی در دوران معاصر چیست ؟ من چیستم و کیستم و از کجایم و به کجایم ؟ و ..این پرسش ها و مانند این پرسش ها تمام پاسخی درخورحقیقت جویان  و تمامیت بخش پرسش گران در سیمای فرد نمازگزار دارند و نماز گزار در همه جا یافت می شود پس هر کسی می تواند پاسخ چنین پرسش هایی را بیابد که با وجود نماز گزار حجت بر همگان تمام است وبا وجود نمازگزار که تابلوی حقیقی تعالیم دین در هر عصر و مصری است  کسی در نادانی و قصور نمی ماند مگر این که خود نخواهد و خود نجوید و خود چشم خود بر واقعیات ببندد (که خود کرده را تدبیر نیست )
نماز او را از هر انچه پلشتی و ناپسندی بود باز داشت و به هر چه که زیبایی و لطف بود راه نمود او شاهکار عملی نماز است  او با اقامه ی فریضه ی نماز در امن و امان و سلام و سلامت قرار می گیرد او در سلام و صلوات و راحت وارامش و اطمینان و امنیت است
 سلام قولا من رب رحیم .
 الا قیلا سلاما سلاما .
 می توان نمونه های فراوانی را از چگونگی حال ها و رفتارهای نمازگزاران در این باره ذکر کرد ولی این نوشته ی کوتاه ر ا مجال ان دراز نویسی ها و تفصیل انگاری ها نیست همان گونه که تاکنون در این نوشته ها اشکار شده است معرفی نماز و نماز گزار در کتاب و نوشته های ما به نحو کامل میسر نیست هر چه در این باره بگوییم و بنگاریم ناقص گفته ایم و نگاشته ایم و هر چه بکوشیم حق مطلب را ان گونه که هست ادا ننموده ایم کتاب مشحون از موهبت نماز برهمه ی صفحه های زمین گشوده است می توان ان را از نظر گذرانید و خواند می توان به جای خواندن این کتاب و نوشته هایی چنین بر روی زمین راه رفت وبلاد و قراء را پیمود و دل و دیده گشود و نماز و نمازگذاران را در عینیت جامعه تماشا نمود می توان به صف جماعت مومنین نمازگزار راه پیدا نمود و اثرات نماز را در شخصیت فردی و اجتماعی ان ها و نیز در زندگی خانوادگی و شغلی ان ها دید زمین هیچ گاه ازنماز و  نماز گزار خالی نبوده است که
( متاع کفر و دین بی مشتری نیست)
گروهی این گروهی ان پسندند )
 تارک الصلاه ها و الوده امن ها که همواره قرین و همراه همند و در حقیقت یکی هستند و هر جا تارک الصلاتی هست حتما دامنش الوده است و یا اگر هنوز دامن خود نیالوده باشد با ترک فریضه ی نماز قدم به قدم در مسیر ناپاکی گام بر می دارد و اندک اندک الوده دامن می گردد اری الوده دامن ها و تارک الصلاه ها تنها جولانی داشته اند و دارند و مانند کفی بر روی اب بوده اند و هستند
 فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض اما کف به کناری رود و از بین رود، اما ‏آنچه به مردم سود مى‏رساند در زمین مى‏مانَد
 ولی نماز گزاران راستین تداوم حقیقت تاریخ را همواره همراه و مصاحب بوده اند و هستند ان ها امتداد خطی ترسیم شده با قلم نور و روشنایی هستند راه روشن و نورانی ان ها همواره پوینده گان راستین  و مصمم داشته است و دارد ما تنها گوشه ای بسیار محدود از حقیقت حال نماز گزاران را نمودیم که عطر و بویی مست کننده و خماری بخش این بلاگ را فرا گرفت بلاگ ما مزین شد عطر اگین گشت زیبا و اراسته و دلنشین شد فریبا گشت دلربا و دل انگیز شد
زینت نماز بهترین زینت ها است که سرچشمه ی زینت ها است که جز او زینتی نیست و همه ی زینت ها به او باز می گردد و از او نشات می گیرد و او به خدا باز می گردد و خداوند منبع جمال و کمال و زیبایی ها است زیرا  نماز در ابتدا باطن و نهانی های وجود انسان نمازگزار را می اراید و انگاه به برون و ظاهر می تراود پس سیرت و صورت نماز گزار هر دو مزین و اراسته می گردد

ادامه دارد...


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت توسط محمدبراری

ادامه از قبل ...خداوند تبارک و تعالی همان گونه که مردم را از بدگمانی و سوء ظن برحذر داشته است و فرمان اجتنبوا کثیرا من الظن صادر نموده است به حسن ظن و گمان خیر نیز راهنمایی و ارشاد نموده است او جل و علی همان گونه که امر می کند و فرمان می دهد  نهی نیز می نماید و برحذرنیز می دارد اوامر او در کنار نواهی او و باید های او در کنار نباید های او روشن و اشکار است به ان سان که هیچ کس در جایگاه امتثال  حیران و سرگردان نمی ماند و تکلیف خود را به روشنی تشخیص می دهد و وظیفه ی خود را اشکارا در می یابد و پی می برد که چه چیزی را باید انجام دهد و چه چیزی را باید ترک کند او تبارک و تعالی همان گونه که مژده ی بهشت می دهد و از جنات تجری من تحتها الانهار سخن می گوید و از حور مقصورات فی الخیام و قصور و قاصرات الطرف که لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان حکایت می کند  بلکه از رضوان من الله نوید می دهد که از دیدگان خداباوران اشک شوق جاری می گردد و چهره ها یشان برافروخته می شود از دوزخ  و جهنم و نار و نیران نیز خبر می دهد و از طعام ذا غصه و عذاب الیم و از سموم و حمیم و ظل من یحموم که لا بارد و لا کریم اشارت ها دارد و از روز رستخیز که از هول و هراس ان کودکان به پیری می رسند:
 فکیف تتقون ان کفرتم یوم یجعل الولدان شیبا سوره ی مبارکه ی مزمل ایه ی شریفه ی17
پس اگر کفر بورزید چگونه از روزی که کودکان را پیر می گرداند پرهیز توانید کرد ؟
 و همان روزی که درباره اش فرموده است :
 یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا و یحذرکم الله نفسه و الله رئوف بالعباد
قران کریم سوره ی مبارکه ی ال عمران ایه ی شریفه ی 30
روزی که هر کسی ان چه کار نیک به جا اورده است و ان چه بدی مرتکب شده است حاضر شده می یابد و ارزو می کند : کاش میان او و ان ( کارهای بد ) فاصله ای دور بود و خداوند شما را از کیفر خود می ترساند و خدا به بندگان مهربان است
و نیز درباره اش فرموده است :
الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون
قران کریم سوره ی مبارکه ی یاسین ایه ی شریفه ی 65
امروز بر دهان های ان ها مهر می نهیم و دستهایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان بدانچه فراهم می ساختند گواهی می دهند
واز عذاب خزی و رسوایی بزرگ روز قیامت که از خوف فرو افتادن در ان عذاب ها تن های خداباوران ضعیف و تکیده و روی ها زرد و پژمرده و دل ها کباب می گردد
ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما لظالمین من انصارقران کریم سوره ی مبارکه ی ال عمران ایه ی شریفه ی 192
 پروردگارا مسلما تو هر کس را به اتش ( جهنم ) دراوری حتما او را خوار و رسوا کرده ای و ستمکاران را هرگز یاورانی نخواهد بود
خداوند تبارک و تعالی  در کنار تبشیرها  انذارهایی دارد و همراه با تشویق ها  تنبیه ها یی را نیز بیان می کند نعمت های بهشتی را که  ذکر می کند از عذاب ها ی دوزخ نیز یاد می کند
او جلت عظمته همان گونه که بیان  می دارد که چکار نکنیم تا به عذاب دوزخ گرفتار نگردیم همان گونه نیز بیان  می دارد که چه کار بکنیم تا بهشتی گردیم هم درد را نشان می دهد و هم درمان را . هم زخم را و هم مرحم را . هم نیش را و هم نوش را . هم سعادت را و هم شقاوت را . هم خوشبختی را و هم بدبختی را . و هم ریشه و منشا سعادت و شقاوت را .هم چاه را می نمایاند و هم راه را نشان می دهد  و هم درجات را وپله پله تا خدا رسیدن را و تا اعلی علیین و هم درکات را و گام به گام تا دوزخ تا نیران را تا اسفل السافلین  .ان گاه که از شجره ی طیبه علیهم الصلاه و السلام با خصوصیات و ویژگی هایشان یادها  می نماید شجره ی خبیثه لعنهم الله تعالی را نیز با خصوصیات و ویژگی هایشان ذکر می کند از فرعون و هامان اسم می برد موسی و هارون علی نبینا و اله و علیهما السلام را نیز معرفی می کند . خوبی و بدی و خیر و شر را در کنارهم قرار می دهد و مصادیق خوبی و بدی و خیر و شر را بیان می کند و رهنمود می دهد و ملاک خوبی و بدی و خیر و شر را ارائه می دهد ومقایسه را برای انسان ها اسان می کند و انسان با در نظر گرفتن ان ملاک ها در همیشه ی زمان قادر است مصداق های خوبی و بدی و خیر و شر را تشخیص دهد خوبان را از بدان باز شناسد و اخیار را از اشرار تشخیص دهد به گونه ای که می بینیم اکنون دیگر مشکل در شناخت خوبی و بدی و خیر و شر و تمییز مصادیق ان از یکدیگر نیست گرچه شناخت و اگاهی نیز بسیار اهمیت دارد و جز با شناخت و اگاهی نتوان به سعادت رسید ولی مشکل همیشه در عدم شناخت و نااگاهی و جهالت نیست بلکه مشکل در جایگاه تسلیم و انقیاد در برابر حقیقت و راستی است . مشکل ان گاه خود را نشان می دهد که انسانی که تکلیف خود را تشخیص داده است و حقیقت با تمام زوایایش بر او اشکار گشته است  بخواهد در مقام عمل یکی از دو طرف امر را برگزیند و انتخاب نماید و گزینش و انتخابی که لازم می اید انسان پا بر روی نفس سرکش خود بگذارد و منافع خیالی و هواهای نفسانی خود را نادیده بگیرد مشکل همیشه در جهل و نادانی نیست در غالب موارد انسان از جهل و نادانی بیرون امده است و از چنین مرحله ی مهمی گذر نموده است و راه حق را دریافته است و شناخته است بلکه مشکل در ان جا خود را نشان می دهد که انسان اگاه و دانا می شود و اگاهی و دانایی برای او ایجاد مسئولیت و تکلیف می کند و او حاضر نمی شود که مسئولیت دانایی و علم را بپذیرد و خود را زیر بار تکلیف و وظیفه قرار دهد ان ها که لغزیدند در این مرحله لغزیدند و ان ها که هلاک شدند در این مرتبه هلاک شدند ان ها از نادانی بیرون امده بودند و حق را شناخته بودند و راه را یافته بودند و دانا و اگاه گشته بودند ولی حاضر نشدند پای مسئولیت دانایی و اگاهی بایستند و با علم و اگاهی برخلاف حقیقت عمل نمودند
خداوند عزوجل  ان گاه که از تاریکی ها و ظلمت ها سخن می گوید و انسان ها را از فرو افتادن دران بر حذر می دارد از نور و روشنایی نیز سخن می گوید و مردم را به رسیدن به سرچشمه های نور و روشنایی ارشاد می کند
 الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون  .
قران کریم سوره ی مبارکه ی بقره ایه ی شریفه ی 257
خداوند سرور کسانی است که ایمان اورده اند انان را از تاریکی ها به سوی روشنایی به در می برد و کسانی که کفر ورزیده اند سرورانشان طاغوتند که انان را از روشنایی به سوی تاریکی ها به در می برند انان اهل اتشند که خود در ان جاودانند
 او عز اسمه با طرد برنامه های باطل طرح برنامه های حق می کند خداوند متعال مبین تمام حقایق و واقعیت های عالم هستی است از اختلاف و امد و شد شب و روز و از مرگ و زندگی خبرها بیان می کند وقتی از خافضه ی در روز واقعه خبر می دهد از رافعه ی ان روز نیز خبر می دهد
 اذا وقعت الواقعه لیس لوقعتها کاذبه خافضه رافعهقران کریم سوره ی مبارکه ی واقعه ایات شریفه نخستین
 ان واقعه چون وقوع یابد (که ) در وقوع ان دروغی نیست . پست کننده و بالا برنده است .
وقتی که به توصیف اصحاب میمنه می پردازد از توصیف اصحاب مشئمه نیز غافل نیست اصحاب یمین را با نعمت های بهشتی مخصوصشان توصیف می کند اصحاب شمال را نیز ذکر می کند و از توصیف عذاب های اخروی انان نیز غافل نیست او تبارک و تعالی از هیچ مثلی فرو گذار نکرده است و ابایی ندارد از این که برای عموم مردم از اهل دین و ایمان و اهل کفر و نفاق هو نوع مثالی را ذکر نماید
 ان الله لا یستحیء ان یضرب مثلا بعوضه فما فوقها فاماالذین امنوا فیعلمون انه الحق من ربهم و اما الذین کفروا فیقولون ماذا ارادالله بهذا مثلا یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا و ما یضل به الا الفاسقین .قران کریم سوره ی مبارکه ی بقره ایه ی شریفه ی 26
خدای را از این که به پشه ای یا فرو تر ( یا فراتر) از ان مثل زند شرم نیاید پس کسانی که هدایت اورده اند می دانند که ان (مثل ) از جانب پروردگارشان بجااست ولی کسانی که به کفرگراییده اند می گویند : خدا از این مثل چه قصد داشته است ؟ ( خدا ) بسیاری را با ان گمراه و بسیاری را با ان راهنمایی می کند ( ولی ) جز نافرمانان را با ان گمراه نمی کند
سخن در عدالت و دادگری و در ظلم و ستم بود و این که فرد نماز گزار حتی در ظن و گمان خویش ظلم و ستم را راه نمی دهد و بیان کردیم که خداوند متعال بندگان خود را از سوء ظن و گمان ناروا برحذر داشته است حا ل می خواهیم بیان کنیم که پروردگار مهربان همان گونه که بندگان خود را از سوء ظن و گمان ناروا برحذر داشته است به حسن ظن و گمان نیک نیز سفارش نموده است  :
لولا اذا سمعتموه ظن المومنون و المومنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین ؟
سوره ی مبارکه ی نور ایه ی شریفه ی 12
چرا هنگامی که این ( تهمت ) را شنیدند مردان و زنان با ایمان نسبت به کسی که از خودشان بود گمان خیر نبردند و نگفتند این دروغ بزرگ اشکاری است ؟
مسلمانان موظف هستند که هر گاه عملی را از مسلمانی دیدند که از نظر ظاهر خوب نیست مجاز نیستند که ظاهر فعل او را اخذ کنند بلکه موظفند که فعل او را به صورت صحیح و خوب توجیه نمایند و برای فعل برادر مسلمان خود که در ظاهر زشت و ناپسند است عذری موجه بتراشند و به نحوی نیکو جلوه دهند حتی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرموده اند :
 هفتاد توجیه برای ان تصویر کن تا سوء ظن برای تو پیدا نشود .
در میان صفات و خصوصیات ناپسندی که منافقان گرفتار انند سوء ظن و بدگمانی نیز دیده می شود
« یَحسَبونَ كُلَّ صَیحَهٍ عَلَیهِم ».
سوره ی مبارکه ی منافقون ایه ی شریفه ی 4
منافقان هر فریادی را بر ضد خویش می پندارند
یعنی انان چون در دل های خود صداقت ندارند و مزورانه و منافقانه رفتار می کنند همه ی صداها و اواها را بر علیه خود می پندارند و دائما عفریت ترس و وحشت بر قلب و جانشان حکومت می کند
در این قسمت چند روایت را از باب تیمن و تبرک ذکر می کنیم:
امیرمؤمنان على(علیه السلام):
 «حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ اَفْضَلِ الْسَّجایا وَاَجْزَلِ الْعَطایا;
 حسن ظن از بهترین صفات انسانى و پربارترین مواهب الهى است
لاتَظُنَّن بِكَلِمَهٍ خَرَجَت مِن اَحَدٍ سُوءاً وَ انتَ تَجِدُ لَها فی الخَیرِ مُحتَمِلاً هرگاه سخنی از برادرت سر زد و تو می توانی برای آن محمل خوبی بیابی، به آن گمان بد مبر
ـ رسول الله( صلی الله علیه و آْله ):
اُطلُب لِاَخیكَ عُذراً، فَاِن لَم تَجِد لَه عُذراً فَالتَمِس لَهُ  عُذراً
« برای گفتار و كرداری كه از برادرت سرمی زند، عذری بجوی و اگر نیافتی، عذری بتراش
ـ الامام علی( علیه السلام ):
 حُسنُ الظَّنَّ مِن اَحسَنِ الشِّیَمِ وَ اَفضَلِ القِسَم
خوش بینی از نیكوترین خصلتها و بهترین نصیبها  است
ـ الامام علی( علیه السلام ):
حُسنُ الظَّنِّ یخَفِّفُ الهَمَّ وَ یُنجی مِنَ تَقَلُّدِ الاثمِ.
« خوش بینی اندوه را می كاهد و از افتادن در بند گناه، می رهاند
ـ الامام الصادق( علیه السلام ):
خُذ مِن حُسنِ الظَّنِّ بِطَرَفٍ تُرَوِّحُ بِهِ قَلبَكَ وَ یَرُوحُ بِهِ  امرُكَ از خوش بینی بهره ای بگیر، تا با آن دلت آرام گیرد و كارت پیش رود
ـ الامام علی( علیه السلام ):
 اَفضَلُ الوَرَعِ حُسنُ الظَّنِّ برترین پارسایی، خوش بینی است
انسان نمازگزار کتاب خداوند تعالی و تبارک را می خواند ان گونه خواندنی که به معنی به جا اوردن حق تلاوت است
 الذین اتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته اولئک یومنون به و من یکفر فاولئک هم الخاسرون
 قران کریم سوره ی مبارکه ی بقره ایه ی شریفه ی 121
کسانی که کتاب ( اسمانی ) به انان داده ایم  ان را چنان که باید می خوانند ایشانند که بدان ایمان دارند و کسانی که بدان کفر ورزند همانانند که زیان کارانند
گروهی از مردم تنها در اندیشه ی ادای الفاظ و حروف قران کریم از مخارج ان هستند و همه ی هم و غمشان در این است که تا ان جایی که ممکن است قواعد تجویدی را به بهترین شکل ممکن کار گیرند و ان را مانند الحان عرب بخوانند و نهایت سعی و کوشش ان ها در فراگیری کتاب خداوند تبارک و تعالی تنها در همین محدوده می باشد و به بیشتر از ان اراده ای ندارند ان ها قسمت مهمی از عمر و زندگی خود را وقف فراگیری فنون قرائت و تجوید قران کریم می کنند و هیچ گاه در صدد فهم و ادراک معانی و معارف بلند ان بر نمی ایند انان مانند حماری هستند که یحمل اسفارا دراز گوشی که فقط کتاب هایی را بر پشت خود حمل می کند و بی خبر از معانی و معارف است و اصلا از این وادی ها بیرون است و گروهی دیگر نیز در معانی ان دقت می کنند و عالم و دانای به کتاب هستند ولی به علم و دانایی خود عمل نمی کنند اینان عالمانی بی عمل هستند و شاید از گروه اول بیشتر سزاوار سرزنش باشند چون گروه اول اصلا به معانی کتاب دست نیافتند تا عمل کنند ولی این گروه لااقل به بخشی از معارف کتاب واقف شدند ولی به علم و دانایی خود وقعی ننهادند و ان معارف عالی تاثیری در ان ها نگذاشت هم گروه اول و هم گروه دوم در مقدمه توقف نمودند و هر گز به ذی المقدمه نرسیدند  و گروه سوم کسانی هستند که حق تلاوت را ادا می کنند و در ایات ان تدبر می کند و عمیقا می اندیشند و به فکر فرو می روند و بایدهای ان را به کار می گیرند و از نباید های ان دوری می کنند به وعده های ان امیدوار و دلخوشند و از وعید ها ی ان در بیم و هراسند و... و خداوند تبارک و تعالی تنها چنین دسته ای را اهل ایمان می شمارد که خوشا به حال این گروه طوبی لهم و حسن ماب که امیدواریم روزی در زمره اینان قرار گیریم که ما می توانیم چنین باشیم و از توان ما بیرون نیست و خداوند نیز از ان رو که حکیم است دستور فوق طاعت نمی دهد و لابد این که توانایی فهم و ادراک و عمل به معارف قران کریم را به اندازه ی توان و ظرفیتمان در ما قرار داده است که چنین دستوری را برای ما صادر نموده است و الحمد لله رب العالمین اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام ان گاه که قران کریم را به دست می گرفتند و باز می کردند از خداوند تبارک و تعالی درخواست هایی می نمودند و به خداوند عرض می کردند که بارالها من گواهی می دهم که این کتاب تو است از نزد تو بر فرستاده ات محمد بن عبد الله صلی الله علیه و اله فرود امده است و کلام گویای تو بر زبان پیامبرت می باشد که ان را رهنمایی از جانب خود به سوی افریدگانت و رشته ای میان خود و بندگانت قرار داده ای وبه پیشگاه خداوند عرض می کردند :
اللهم اجعل نظری فیه عباده و قرائتی فیه فکرا و فکری فیه اعتبارا و اجعلنی ممن اتعظ ببیان مواعظک فیه و اجتنب معاصیک و لا تطبع عند قرائتی علی سمعی و لا تجعل علی بصری غشاوه و لا تجعل قرائتی قرائه لا تدبر فیها بل اجعلنی اتدبر ایاته و احکامه اخذا بشرایع دینک و لا تجعل نظری فیه غفله و لا قراتتی هذرا انک انت الرئوف الرحیم
خدایا نگاهم را در ان عبادت و خواندنم را در ان تفکر و تفکرم را در ان مایه ی عبرت قرار ده و مرا از کسانی بدار که از اندرزهایی که در ان داده ای پند پذیرفته و از نافرمانی هایت دوری جسته اند و هنگام خواندنم بر گوشم مهر ناشنوایی مزن و دیده ام را مپوشان و خواندنم را خواندن بی تدبر قرار مده بلکه چنانم کن که در ایات و احکامش تدبر کنم و فراگیرنده ی دستورات دین تو باشم و نگاهم را در ان غافلانه و خواندنم را بی فایده مگردان که همانا تو رئوف و مهربانی .
اری نماز گزار واقعی پیوسته کلام خداوند تبارک و تعالی را می خواند و حق تلاوت ان را به جا می اورد وحد اقل درهر شبانه روز بیست بار سوره هایی را قرائت می کند و سوره ی مبارکه ی فاتحه الکتاب و برخی دیگر از سوره های شریفه ی قران کریم را در نمازهای یومیه بیست بار قرائت می کند و معلوم است که وقتی با احضار قلب و توجه و خضوع و خشوع در برابر خداوند تبارک و تعالی  قیام می کند و کلام  مقدس او عز اسمه را در محضرو مرئای  مبارک او جل و علی می خواند و این حضور و توجه و خضوع و خشوع و قرائت قران کریم را درصبح و ظهر و شام تکرار می کند چه تاثیری می پذیرد و چه انقلابی در او پدید می اید ؟  و این برنامه ی همیشگی و دائمی او است  زیرا نماز برنامه ی همیشگی و دائمی  اواست که الصلاه لا یترک بحال واز ان کتاب روشن گر که برنامه ی عملی زندگی او است دستور زندگی پاک و عاری از الودگی های ظاهری و باطنی را دریافت می دارد ...

ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1390ساعت توسط محمدبراری

 ادامه ....

به چشم خویش دیدم در گذرگاه
که زد بر جان موری مرغک راه
هنوز از صید منقارش نپرداخت
که مرغ دیگر امد کار او ساخت
چو بد کردی مشو ایمن ز افات
که واجب شد شریعت را مکافات
عدالت از نظرانسان نمازگزاربسیار فراگیر و گسترده است وتنها افرادی دورنمای ان را ادراک می کنند و به نواحی و اطراف ان واقفند که در مکتب نماز تربیت یافته باشند و خواهان اقامه ی درست نماز باشند و بخواهند حق نماز را ان چنان که حق ان است ادا کنند  عدالت در نگاه این گونه افراد دارای معنی بسیار وسیعی است  حتی بسیار وسیع تر و گسترده تر از ان چه مدعیان عدالت در جهان  دیروز به ان می پرداختند و بسیار فراگیرتر و لطیف تر از ان چه که مدعیان عدالت در جهان امروز همواره شعارش را می دهند وبرخی ان را مستمسکی قرار داده اند برای فعلیت بخشیدن به هرگونه اندیشه ای که در سر می پرورانند برخی ازمدعیان عدالت با این که بسیار در حوزه ی مباحث عدالت و دادگری داد سخن داده اند و برنامه ها تدوین نموده اند و قانون ها وضع کرده اند با این که اگربا  تساهل و تسامح برخورد کنیم می توانیم با صدایی اهسته بگوییم که  گاهی برخی از فعالیت هایشان تا اندازه ای قابل تحسین است ولی هیچ گاه منزلت و شان حقیقی انسان ها به طور کامل لحاظ نکرده اند و هیچ گاه نیز نخواهند توانست به نحو کامل لحاظ کنند چون ان ها انسان را نمی شناسند و به نیازهای روحی و جسمی او وقوف کامل ندارند و تنها کسی انسان را به نحو کامل می شناسد و به نیازهای روحی و روانی او وقوف کامل دارد که انسان را افریده باشد و به او احاطه داشته باشد واو جز ذات مقدس الله تبارک و تعالی  کسی نیست و ان کس که در مجموعه ی انسان هااست هیچ گاه نمی تواند به انسان نگاه جامعی داشته باشد  از باب نمونه می توانیم بگوییم که ان ها به عدالت در پندار و ظن و گمان اعتقادی ندارند و حتی چنین نکته های لطیف و ظریفی هیچ گاه به ذهن ان ها نیز خطور نکرده است با این که نقش بسیار مهم و غیر قابل انکاری در سلامت روحی و روانی فرد و اجتماع دارد و در چند سطر اینده در ان باره سخن خواهیم گفت و اشاره ای گذرا به نقش عدالت در پندار و گمان در سلامتی روحی و روانی فردی و جمعی خواهیم داشت ولی در ذهن انسان مسلمان اری در ذهن او و در ادراک و شعور او همیشه چنین دغدغه هایی همیشگی و جاودانه است و او به حکم شرع مقدس و ایین الهی از طرف ذات مقدس الله تبارک و تعالی به ان ارشاد شده است انسان مسلمان و مومنی که نمازمی گزارد و از اسلام که اعتقادی با برهان و دلیل و استدلال است به جوهر ایمان که باوری قلبی و اطمینانی روحی است ارتقا پیدا نموده است چنین اعتقاد دارد که معنی و مفهوم عدالت و مصادیق ان بسیاردقیق و ظریف است  که اگر به ظرافت ان توجه نکند کار و بار او به ان جا منتهی می شود که می تواند بزرگترین ستم ها و ظلم ها را روا دارد از نظر او عدالت و دادگری در کلیات مانند عدالت در جزئیات است و کل و اجزء در این جا به هم وابسته و منوطند و درهم تنیده اند که لحاظ نکردن اجزء می تواند بنیاد کلیات را سست کند همان گونه که از نظر او ظلم و بیداد در کلیات مانند ظلم و بیداد در جزئیات است که بدون لحاظ کلیات اصلا اجزایی متصور نخواهند بود و کل و جزء در این جا نیز به هم وابسته و منوطند و درهم تنیده و ممزوجند این مرحله از مصادیق عدالت یعنی عدالت در پندار و گمان و ظن گرچه ابتدایی و خرد به نظر می اید  و از مراحل نخستین دانسته می شود چنانچه به ان عنایت نگردد و در تعاملات اجتماعی و برخوردهای همبودگاهی  مورد توجه قرار نگیرد سبب شنیع ترین وخطرناک ترین گناهان می گردد و بنیان ارامش و قرار را در فرد و اجتماع نابود می کند انسان نمازگزار جامع نگر و ریز بین و باریک نگر است که عدالت و دادگری و دادخواهی را در اعضا و جوارح خود محدود نمی کند و تنها این اعضای به چشم امدنی را به عدالت وانمی دارد  وبه عبارت دیگر این گونه نیست که فقط دست و زبان و گوش و چشم و ...خود را از بیداد و ظلم و ستم باز دارد گرچه این مقدار از عدالت و دادگری بسیار اهمیت دارد و در برخی از اخبار شریفه وارد شده است که المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه مسلمان کسی است که دیگران از دست و زبان او دراسایش و راحتی باشند   بلکه او بسیار فراتر از این مرحله ها  می اندیشد و حوزه ی عدالت و دادگری را از جزیی ترین کارها و رفتارها و از محدودترین عرصه ها و میدان ها تا وسیع ترین و گسترده ترین تعاملات اجتماعی و جهانی بسط می دهد و در این خاستگاه فضیلت ها و کرامت ها  تا به ان جا  پیش می رود که حتی به خود اجازه نمی دهد که  گمانی ناپسند و خیالی ناروا را در ذهن خود وارد سازد او قبل از هر چیزی در جهان ذهن و فکر و پندار خود ظلم و ستم را راه نمی دهد و ذهنی مزین به دادگری و خیالی اراسته به عدالت دارد بدگمانی و سوء ظن را از دنیای خیال و روح و روان خود دور می دارد اواز عالم ذهن خود نیز مراقبت می کند و ان جا را نیز پاکیزه و طیب و طاهر می خواهد و مقدس می شمرد و در پاکیزگی ان می کوشد ودریچه ی ذهن و خیال خود را به روی هر بدی و زشتیی نمی گشاید او ذهن و خیال خود را از سرچشمه های بیداد و حق کشی منزه می خواهد او از سوی خداوند تبارک و تعالی به ناپسندی بدگمانی وقباحت  سوء ظن ارشاد شده است و به نیکی دریافته است که برخی ستم ها و ظلم ها در گمان و خیال ناروا ریشه دارد و قال الله تبارک و تعالی:
 یا ایهاالذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحیم
سوره ی مبارکه ی حجرات ایه ی شریفه ی 12
ای کسانی که ایمان اورده اید از بسیاری از گمان ها بپرهیزید چرا که بعضی از گمان ها گناه است و ( هر گز در کار دیگران ) تجسس نکنید و هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند ایا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده ی خود را بخورد ( به یقین ) شما از این امر کراهت دارید تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است
رذیله ی بسیار ناپسند غیبت که دراین ایه ی شریفه به خوردن گوشت برادر مومن تشبیه شده است
گوشت های بندگان حق خوری
غیبت ایشان کنی کیفر بری
و در برخی از اخبار پیشوایان معصوم علیهم السلام زشت تر از زنا و تلاش انسان عاجز و ناتوان و خورشت کلاب دوزخ شمرده شده است سیر تکونی دارد که از گمان ناروا و سوء ظن اغاز می گردد یعنی در ابتدا از ان جا شروع می شود که فرد دریچه ی ذهن و خیال خود را به روی هر چیزی بگشاید واز این دنیای به چشم نیامدنی و غیر محسوس مراقبت نکند و این مملکت ظریف و لطیف درون را بی در و پیکر و بی حاجب و نگهبان رها سازد تا هر چه که خواهد وارد شود و اصلا ملاحظه ی ان را نکند که ان چه را که در صفحه ی ذهن خود منقوش می سازد و در کتیبه ی خیال و گمان مکتوب می کند چیست ؟ و چه اثاری دارد و منشا چه نتایجی است ؟ ومواظبت نکند و اصلا توجهی نداشته باشد که پندارها و گمان های زشت و سوء ظن ها با دنیای ذهن و گمان او چه می کنند ؟
 غیبت از گمان ناروا و سوء ظن اغاز می گردد و  در هر مرحله گناهانی را درمی نوردد و درکاتی از دوزخ را طی می کند و پله پله پایین می اید تا به غیبت منتهی می شود که اگراز گناه غیبت  توبه نکند اولین نفری است که وارد جهنم می شود
  سیر تکون غیبت به این گونه است که در ابتدا  از کنجکاوی و تجسس در پنهانی های اعمال و رفتار مردم ناشی می شود و کنجکاوی و  تجسس در پنهانی ها ی اعمال و رفتارمردم ازسوء ظن و  گمان ناروا و خیال باطل نشات می گیرد پس راه علاج غیبت در این است که انسان سرچشمه ی غیبت را بخشکاند و سرچشمه ی غیبت گمان ناروا و باطل و سوء ظن است زیرا یک انسان در مرحله ی نخست ظن و گمان واحتمال بدی و زشتی را در مردم می دهد و وقتی که  ظن سوء و گمان ناروا و احتمال بدی را در مردم داد در مرحله ی دوم در پی ان برمی اید که می خواهد اگاه شود که ایا چنین احتمالات ناگواری که داده ام وچنین  گمان های ناپسندی که در حق مردم برده ام واقعیت دارد یا نه ؟ و ایا مردم چنین هستند که من در ذهن و خیال خود راه داده ام ؟ او می خواهد پاسخی برای چنین پرسش هایی که بعد از سوء ظن و بدگمانی در ذهن او ایجاد شده است بیابد پس  ارام نمی نشیند ودر کار مردم فضولی می کند و  به تجسس و کنجکاوی بر می اید و پنهانی های اعمال و رفتار مردم را می کاود و جست و جو می کند و معمولا زشتی ها و عیب هایی برای او کشف می شود زیرا غیر از ذوات مقدس معصومین علیهم السلام فردی را نتوان یافت که به گناهی الوده نگشته باشد و زشتی و بدیی در او وجود نداشته باشد  و غیر از پیشوایان معصوم دین و امامان هدایت علیهم السلام سایر مردم جایزالخطا هستند و کسی را نتوان یافت در زندگی او چه خفا و چه علن عیبی وجود نداشته باشد و هر کسی که احوالات اشکار و نهان مردم را زیر ذره بین نگاه خود قرار دهد و باریک بین و تیز نگر گردد حتما برخی از زشتی ها و عیب ها را پیدا می کند و چون به بدی ها و عیب های پنهانی مردم واقف شد  که این نیز خود گناه دیگری است چرا که در قران کریم اشاراتی به این مطلب شده است مثلا سوره ی مبارکه ی همزه ایه ی شریفه ی نخست امده است که :
ویل لکل همزه لمزه
 وای بر هر عیب جوی طعنه زن
اری چون به این مرحله رسید و پای خود در این درکه ی جهنم گذاشت و به بدی ها و عیب های مردم اگاه گشت باز ارام نمی نشیند و قرار نمی یابد بلکه در مرحله ی سوم نفس سرکش و اماره بالسوء او را وا می دارد که ان بدی ها را برای دیگران ذکر کند و پرده ی گناه مردم بدرد و عیب هایشان را برملا کند و چون چنین کرد و در غیاب مردم  بدی ها و عیب ها یشان را برای دیگران بیان نمود غیبت کرده است وچنین  انسانی مجموعه ای از حدود الهی و باید و نباید های دین را زیر پا نهاد و گناهان بسیاری را مرتکب شد و ستم های بسیاری را نمود تا این که اهل غیبت گردید پس غیبت از بدترین گناهان است بلکه خود مجموعه ای از گناهان است اللهم نعوذ بک من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا
و قال الرسول صلی الله علیه و اله و سلم :
الغیبه اسرع فی دین الرجل المسلم من الاکله فی جوفه
تاثیر غیبت در دین مسلمان از تاثیر خوره در جسم او سریع تر است
و نیز در حدیثی از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام می خوانیم :
کسی که به منظور عیب جویی و ابرو ریزی مومنی سخنی نقل کند تا او را از نظر مردم بیندازد خداوند او را از ولایت خودش بیرون  می کند و به سوی شیطان می فرستد و شیطان هم او را نمی پذیرد
ان کس که غیبت می کند نه تنها عاقبت خود را تباه می سازد و وزر و وبال گناهانی بزرگ را بر دوش می کشد بلکه باعث ویرانی هایی در نظام اجتماع انسانی می شود غیبت از سوء ظن اغاز می شود و سوء ظن و گمان بد پیوستگی و انسجام افراد جامعه را از میان بر می دارد  و مانعی  عظیم در راه اتحاد و همدلی است ایین اسلام مردم را به همکاری های اجتماعی و تعاون و برادری  فرا می خواند و منادی صلح و دوستی و رفاه و امنیت روحی و روانی است و الله یعدکم مغفره منه و فضلا ولی اگر در جامعه ای سوء ظن و گمان بد رواج یابد روحیه ی اعتماد و همدلی و انسجام و برادری از بین می رود و کسی نمی تواند به فرد دیگری اعتماد کند و در کاری با او شریک گردد صلح و دوستی که اسلام منادی ان بود به نزاع و دشمنی تبدیل می شود در چنین جامعه ای مردم چاره ای نمی بینند مگر این که به زندگی فردی و گوشه نشینی و تک روی و انزوا روی اورند به جای دوستی و همنشینی با خویشان و دوستان و همسایگان دوستان دیگری برای خود برگزینند دوستانی که نتوانند گمانی بد یا خوب داشته باشند موجوداتی مانند سگ و گربه و میمون و ...را به دوستی و همنشینی خود برگزینند و محبت و لطف و صفای انسانی را از پدران و مادران خود و از خواهران و برادران خود و نیز از سایر مردم دریغ کنند و تنها به حیوانی که جز کنش و غریزه ی طبیعی چیزی دیگری را ادراک نمی کند بپردازند ان ها تا به ان اندازه وابسته ی به حیواناتی مانند سگ می گردند که جز به همنشینی و مجالست با او الفت نمی یابند و ارام و قرار نمی گیرند و در سفر و حضر و در خلوت و جلوت با سگ خود قرین و دم سازند سگ ها برای برخی از چنین افرادی در حکم دوستی صمیمی و یاری دلنواز و همنشینی بی ازار هستند و برای برخی در حکم فرزند هستند و برای برخی زنان در حکم شوهر و نیز برای برخی مردان در حکم همسر می باشند و گاه اموال و دارایی های خود را برای سگ خود وقف می کنند که بعد از مرگ ان ها در راه سگ محبوبشان هزینه شود و گاه گورستان هایی مخصوص سگ ها درست می کنند و سگ های محبوبشان را در ان جا به خاک می سپارند و گاهی بر سر گور سگ مرده ی خود می روند و به یاد وفاداری ها و اخلاص و خدمات سگشان مانند ابر بهاری به پهنای صورت های های اشک می ریزند ودر فراق چنین یاری  به ناله و اه و سوگواری می پردازند  ان ها نمی توانند با انسانی ارتباط داشته باشند  و اگر نیز با کسی ارتباط  و دوستیی دارند فقط تظاهر ی به دوستی است ودر باطن و نهان نظر خوبی به ان ها ندارند و بدبین و بی اعتمادند و همین طرز رفتار موجب پرورش روح نفاق و دورویی می شود افراد چنین جامعه ای از نظر روحی و روانی ناراحت و مضطرب و نگران و از نظر جسمی در عذاب هستند ان ها برای رهایی از چنین ناراحتی های روحی و روانی که به ان دچار گشته اند و برای کم نمودن اضطراب ها و پریشان احوالی ها ساعت ها به کارهای عجیب و غریبی می پردازند تا بلکه اندکی از سرمای روان کاه اضطراب ها و نگرانی ها بکاهند مصرف بی رویه ی مشروبات الکلی و روان گردان ها گاه به همین منظور صورت می گیرد و صرف نمودن ساعت هایی از شب و روز خود را برای حضور در مجالس دانس و پایکوبی ها گاه از همین رو است ان ها  در دنیایی خیالی که خود ساخته اند که سرشار از توهمات و پندارهای غیر واقعی است محبوسند و رنج می بینند  بسیاری از خانواده ها به خاطر سوء ظن و بدگمانی متلاشی شده اند و بسیاری از رجال سیاسی و لایق با گمان بد و سوء ظن به پای چوبه ی دار رفته اند و گاهی از همین رویه ی غلط و غیر طبیعی جنگ های بزرگ بین کشورها درگرفته است و خون های بسیار ریخته شده است ان ها نمی توانند نشاط روحی و روانی داشته باشند زیرا یکی از راه های نشاط و شادابی روح و جسم معاشرت شایسته و ارام بخش  با همنوعان و همبستگی و ارتباط و همکاری جمعی است و وقتی در جامعه ای سوء ظن و گمان های ناروا رواج داشته باشد افراد چنین جامعه ای از معاشرت و همبستگی و ارتباط و همکاری گریزانند ان ها هیچ گاه نمی توانند با کسی راز دل گویند و درد دلی داشته باشند زیرا به کسی اعتماد ندارند و دائما گمان می برند که کسی راز ان ها را نگاه نخواهد داشت و اگر به راز و مشکل و دردشان اگاه شوند دچار مشکل خواهند شد
در ایین ما که بهترین درود ها و خالصانه ترین سلام هایمان را همواره در بهترین حالات که حالات نماز است نثار اورنده ی معصوم ان می کنیم برای تمام دردهای روحی و روانی اجتماعی و فردی راه حل قرار داده شده است و هر جا که انسان به بن بستی رسید راه برون رفت و خروجی از ان نشان داده شده است من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و رابطه ی مردم با یکدیگر و خویشان و بستگان را رابطه ای الهی و ناگسستنی و فطری به شمار اورده است به گونه ای که هر کسی که این رابطه را بگسلد به خروج از ایمان و فسق گرفتار می گردد و در سوره ی مبارکه ی بقره ایه ی شریفه ی 27 یکی از گروههای فاسق را کسانی می داند که رابطه ی خویشاوندی را قطع می کنند و با خویشان خود برخورد صالحی ندارند :
الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون
همانانی که پیمان خداوند را پس از بستن ان می شکنند و ان چه را که خداوند به پیوستن ان امر فرموده می گسلند و در زمین به فساد می پردازند انانند که زیان کارانند
و رسول رحمت صلی الله علیه و اله و سلم در این باره فرموده اند که :
صله الرحم تعمر الدیار و تزید فی الاعمار و ان کان اهلها غیر اخیار صله ی رحم و ارتباط نیکو با ان ها باعث ابادی شهر ها و افزایش عمرها می گردد هر چند ارحام و خویشان از خوبان نباشند
و همچنین ششمین امام معصوم علیه السلام فرموده اند که :
صل رحمک و لو بشربه من ماء و افضل ما یوصل به الرحم کف الاذی عنها با خویشان خود ارتباط داشته باش و گرچه با اندکی اب باشد با انان وصل شو و بهترین چیزی که به وسیله ی ان صله ی رحم صورت می گیرد این است که انسان از اذیت و ازار انان خود داری کند
و ایاک و مصاحبه لقاطع لرحمه فانی وجدته ملعونا فی کتاب الله
از همنشینی و مصاحبت با کسی که ارتباط خود را با خویشان خود بریده است خود داری کن که من چنین فردی را در کتاب خداوند ملعون یافته ام
این ها درباره ی ارتباط نیکو با خویشان بود ولی در باره ی ارتباط با سایر مردم نیز تعالیم بسیار نیکویی در این ما وجود دارد که اگر مردم یک جامعه ان ها را به کار ببندند دیگر سرنوشتشان به ان جا منتهی نخواهد شد که مجبور شوند به همنشینی با حیوانت و دوستی با سگان و بوزینه ها روی اورند و از همنوعان خود بیزار گردند و منزوی و گوشه گیر شوند ومصرف داروهای ارام بخش و تسکین دهنده روز به روز سیر صعودیی پیدا کند و کار و بارشان یا به دیوانه خانه ها و تیمارستان ها بیفتد و یا به ان جا منجر شود که به انتحار و خود کشی گرفتار گردند
....ادامه دارد...


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت توسط محمدبراری

ادامه از قبل ...او می داند هر چیزی به جای خود نیکو نهاده شده است و طبق عدل و داد خد اوند  فیاض و  دادگستر و دادگر عز اسمه بر جای خود به راستی و درستی افریده شده است و با توازن و تقارن برقراراست  وبا  زیبایی و اراستگی در معرض تماشا است وبا  دل انگیری و دلربایی به جلوه و ظهوراست  و هر جزیی از ان هم اوا با کل ان و هر کلی هماهنگ با اجزایش است  و همه با هم و در کنار هم توحیدگوی خداوند  و یکتا نمای پروردگارند  ونقشی بیهوده و عبث بر ان نهاده نشده است و باطل و پوچ در ان راهی ندارد
اری در جهان افرینش هیچ چیزی باطل و بیهوده و عبث افریده نشده است و این مطلب را می توان از اندازه ی شعور و ادراکی که در ان قرارداده شده است نیز به دست اورد از باب نمونه می توانیم به این مطلب استناد کنیم که  چون موجودی مانند انسان دارای شعور و ادراک بالایی است پس مسئولیت او نیز از همه بیشتر است و پاسخ گویی او فراگیر حوزه ی شعور و ادراک او است نه کمتر و نه بیشتر و موجودی هم مانند حیوان که در مقایسه با انسان دارای شعور و ادراک بسیار پایینی است و همین اندازه از شعور و ادراک برای او نیز مسئولیت ایجاد می کند و پاسخ گویی اونیز فراگیر حوزه ی شعور و ادراک او است نه کمتر و نه بیشتر و این کلام خداوند تبارک و تعالی در سوره ی مبارکه ی انعام ایه ی شریفه ی سی و هشتم است که ارشاد می کند و اگاهی می دهد و همه ی جنبندگان را امت هایی مانند انسان ها می داند و با این بیان انسان را به اندیشه ای نافذتر و دیدی دور تر وا می دارد که ای انسان ان گاه که جنبندگان روی زمین و پرندگان مانند تو امتی هستند که حسابی و کتابی دارند چرا تو که موجودی هستی به مراتب تکامل یافته تر  و شعور و ادراک بالاتر از ان ها دارای حساب و کتابی نباشی و عالم را بیهوده پنداری و بیهوده رفتار کنی و اندیشه ی بدی در سر بپرورانی و دست تعدی به موجودات دراز کنی ؟
 و ما من دابه فی الارض و لا طائر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم ما فرطنا فی الکتاب من شیء ثم الی ربهم یحشرون
و هیچ جنبنده ای در زمین نیست و نه هیچ پرنده ای که با دوبال خود پرواز می کند مگر ان که ان ها (نیز ) گروه هایی مانند شما هستند ما هیچ چیزی را در کتاب (و لوح محفوظ ) فروگذار نکرده ایم سپس (همه)  به سوی پروردگارشان محشور خواهند گردید .
و حال مناسب است تا دو خبررا که از دو گروه شیعه و سنی در این باره رسیده است نقل کنیم
در برخی  کتاب های تفسیری شیعه مانند مجمع البیان و جامع البیان و نورالثقلین و بحارالانوار امده است که ازجناب  ابوذر غفاری علیه الرحمه  روایت شده است که فرموده است ما در محضر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بودیم در پیش روی ما دو بز به یکدیگر شاخ زدند پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم فرمودند : می دانید چرا این ها به یکدیگر شاخ زدند ؟ حاضران گفتند نه . فرمود ولی خداوند می داند چرا ؟ و به زودی در میان ان ها داوری خواهد کرد .
و نیز در تفسیر المنارذیل ایه ی شریفه ی مورد بحث  از طریق اهل سنت روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در تفسیر این ایه ی شریفه فرمودند :
ان الله یحشر هذه الامم یوم القیمه و یقتص من بعضها لبعض حتی یقتص للجماء من القرناء .
یعنی حتی قصاص حیوانی را که شاخ نداشته و دیگری بی جهت به او شاخ زده است را از او خواهد گرفت .
و نیز در سورعه ی مبارکه ی تکویر ایه ی شریفه ی پنجم امده است :
 و اذا الوحوش حشرت .
 و روزی که حیوانت وحشی محشور شوند.
 ایا در جهانی که حتی موجوداتی که دارای اندک شعور وادراکی هستند در برابر حقایق جهان مسئولند و لاجرم باید پاسخ گو باشند انسان با ان همه شعور و ادراک مسئول نخواهد بود ؟ وقتی در روز رستاخیز از بزی قصاص گرفته خواهد شد از ان رو که بر بزی دیگر به ناروا شاخی زده است ایا انسان می تواند با ان همه قوای ادراکی و نیروهای فهم و بینش که در او به ودیعه نهاده شده است بی تفاوت بماند و هر کار که خواهد بکند و هر اندیشه که در ذهن پروراند به منصه ی عمل در اورد و هیچ ملاحظه ی اینده ای که در پیش دارد را نکند ؟
ان که سعی کند تا دست بیداد دراز نماید و تعرضی بیهوده روا دارد تعرض به حقایق افرینش و تجاوز به واقعیت های جهان هستی کرده است  و کوته فکرو ظالم و ستمگر است و ناکام و سرخورده و ناامید خواهد بود و بریده دست و خسارت زده در خزی و رسوایی اشکاری فرو خواهد شد از این رو که جهان افرینش و حقایق جاری در ان و سنت های غیر قابل تبدیل ان  ظلم و بیداد را به هیچ روی بر نمی تابد و انکار و افساد را به هیچ وجه تحمل نمی کند و مکافات عمل را اگراز روی حکمت  تاخیری باشد هر گز تعطیلی نخواهد بود
ان  قدر   گرم  است   بازار  مکافات  عمل
گر به دقت بنگری هر روز روز محشراست
زوال حکومت های مستبد و ستم کار شاهدی بر این سنت غیر قابل تبدیل الهی است انان که در صدد خاموشی چراغ دین و ایین برامدند واحقاد بدریه و حنینیه و خیبریه ی نهفته در اعماق سینه هایشان را اشکار نمودند و پیشوایان معصوم دین علیهم السلام را مظلومانه با تیغ و تیر و زهر هلاهل کشتند و اهل بیت و خاندان و یارانشان را یا از دم تیغ و تیر و شمشیر گذراندند و یا به اسارت بردند و مظلومانه شهر به شهر گرداندند و روز قتل عام و شهادت ان عزیزان را روز عید و جشن خود قرار دادند و به پای کوبی و شادکامی پرداختند از این رو که پنداشتند چراغ فروزان ایزدی را با نقشه های شیطانی خاموش نموده اند غافل از ان که
چراغی را که ایزد بر فروزد
هر ان کس پف کند ریشش(ریشه اش)بسوزد
 یریدون ان یطفئوا نورا لله بافواههم ویابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون ان ها می خواهند نور خداوند را با دهان خود خاموش کنند ولی خداوند جز این نمی خواهد که نور خود را کامل کند هر چند کافران ناخوشنود باشند
خداوند تبارک و تعالی در این ایه ی شریفه ایین خود را به نور تشبیه نموده است یعنی همان گونه که نور سرچشمه ی حیات و جنبش و نمو و ابادی در روی زمین و منشاء هر گونه زیبایی است ایین اسلام نیز سرچشمه ی زندگی و تحرک و حیات و بالندگی و رشد و زیبایی است که جامعه ی انسانی را در مسیر حیات و تکامل و پیشرفت سوق می دهد و هرایینی جز ایین اسلام ظلمت و تاریکی است که رشد وهدایتی در ان نیست و به راهی درست رهنمون نمی شود و هر که به ایینی جز ایین اسلام گرایش یابد در تاریکی و ظلمت سرگردان خواهد ماند و راه به جایی نخواهد برد  در این ایه ی شریفه تلاش های دشمنان دین را به دمیدن و فوت کردن با دهان تشبیه نموده است و برای مجسم نمودن ضعف و ناتوانی دشمنان دین این ایه ی شریفه رساترین تعبیر است و واقعا ابلهانه است که کسی بخواهد نور قویی چون افتاب را با پف کردن خاموش کند
و نیز خداوند تبارک و تعالی در ایه ی شریفه ای دیگر که در سوره ی مبارکه ی صف قراردارد با مختصر تفاوتی به همین مطلب اشاره می کند در ان جا که  می فرماید :
یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرونانان می خواهند نور خداوند را با دهان خود خاموش سازند ولی خداوند نور خود را کامل می کند هرچند کافران خوش نداشته باشند
با ملاحظه ی مختصر تفاوتی که این دو ایه ی شریفه با یکدیگر دارند که اولی عبارت ان یطفئوا نورا لله بافواههم و دومی عبارت لیطفئوا نورا لله بافواههم دارد به نکته ی مهمی ارشاد می شویم راغب اصفهانی در مفردات القران می گوید:
ایه ی شریفه ی نخست که در سوره ی مبارکه ی برائت قرار دارد اشاره به خاموش کردن بدون مقدمه است ولی ایه ی شریفه ی دوم که در سوره ی مبارکه ی صف قرار دارد اشاره به خاموش کردن با توسل به مقدمات و اسباب است یعنی دشمنان دین چه برای نابودی دین مقدمه چینی ها کنند و توطئه ها نمایند و سمینارها و همایش ها برقرار نمایند و هم اندیشی ها کنند و برنامه ها مدون کنند و لشکرها بیارایند و جنگ ها برپا کنند و چه این کارها نکنند و بدون مقدمه بخواهند دین اسلام را نابود نمایند موفق نخواهند شد و تمام تلاش هایشان مانند دمیدن بر نور خورشید با دهان است و به همان اندازه غیرممکن و ابلهانه و ناچیز است
در زمانی که هنوز دین اسلام حتی در زادگاه خود شبه جزیره ی حجاز نیز استقرار نیافته بود و چه بسا بسیاری گمان می کردند که به زودی نابود خواهد شد و فراموش خواهد گشت و دیگر نامی از ان در تاریخ نخواهد ماند خداوند متعال با نزول این دو ایه ی شریفه با قطع و یقین بیان می دارد که ایین اسلام بر همه ی مذاهب و برنامه ها غلبه خواهد نمود و همان گونه نیز شد و دیری نگذشت که هم از نظر منطق و هم از نظر پیشرفت عملی بر تمام مذاهب پیشی گرفت و اقدامات خصمانه دشمنان دین و کینه توزان و عقده گشایان راه به جایی نبرد و درست مانند این بود که بخواهند با دمیدن با دهان نور خورشید را خاموش نمایند ان ها هرچه توانستند سخره و استهزا نمودند و مسلمانان را درمحاصره های اقتصادی و اجتماعی قرار دادند و جنگ های بدر و حنین و احد و خیبر به راه انداختند و از همه مهمتر این که در حادثه ی عاشوراء به قتل عام دسته جمعی اهل بیت پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله و سلم پرداختند و در روزگار نزدیک به روزگار ما جنگ های صلیبی خونین و ویران گر به راه انداختند و در سرزمین مقدس فلسطین ار کشته ها پشته ها ساختند وحمام خون به راه انداختند و قبله ی اول مسلمانان (مسجدالاقصی )را با حیله وتزویر و قتل و غارت و اواره نمودن مسلمانان به اشغال خود دراوردند وبرخی از ان معاندان  خط عربی را که خط قران کریم و متون مقدس اسلامی بود به لاتین و غیره تغییر دادند تا شاید با این گونه تشبثات مردم مسلمان را و نسل های اینده را با متون دینی شان نااشنا و بیگانه سازند وبا این گونه اقدامات  تلاش بسیار نمودند تا جوانان کشورهای اسلامی را از فرهنگ خودی و بومی بریده و جدا سازند و در میانشان فحشا و بی بندوباری و ولنگاری را ترویج نمایند و وسائل فساد اخلاق و تخدیر اذهان و افکار و انحراف از عقاید صحیح و انسان ساز را رواج دادند خلاصه تلاش های مشترک صهیونیست ها و ماتریالیست های شرق و غرب و مانیفست های مکاتب خود ساخته و التقاطی و غیره راه به جایی نبرد و همان گونه که خداوند تباترک و تعالی در سوره های مبارکه ی برائت و صف فرموده است در برابر خورشید تابناک و عالم افروز اسلام با دهانشان تفی نمودند و راه به جایی نبردند .  امروز ایین ما همه ی دنیای مادی گرا را به چالش جدی کشیده است و در مقابله با ان درمانده شده اند و امیدواریم به زودی ان روز موعود فرا رسد که به کل همه ی ان ها به وادی نسیان و فراموشی و نابودی فرو شوند و ان روز خواهند دید که :
جهان زیر ایین و فرهنگ مااست
سپهر روان جوشن جنگ مااست
خلاصه نابودی و اضمحلال فاسدان  از اولی و دومی و سومی و چهارمی واز یزید لعین وعبید الله بن زیاد و ابن مرجانه و عمر بن سعد وشمر و ال ابی سفیان و ال زیاد و ال مروان  وال امیه لعنهم الله تعالی قاطبه نشان می دهد که بنای ظلم ناپایدار است و سست بنیان است بلکه اصلا بنیانی ندارد تا سست باشد یا محکم باشد و مجازات و مکافات حتمی است و همواره به دنبال و همراه ظالم و ستمگر است و انی از او جدا نگردد و مجازات و مکافات هرگز تعطیل بردار نیست که تعطیل مجازات ظالم خود ظلمی مضاعف است و تاخیر در مجازات خود مجازاتی بر زشت کاری هایشان بوده است و ان ها با تاخیر در مجازات و مکافات به بلای استدراج گرفتار امدند که از چنان بلا و عقوبتی به خداوند تبارک و تعالی پناه می بریم
الهی لا تودبنی بعقوبتک و لا تمکر بی فی حیلتک
خدایا مرا به عقاب خود ادب مفرما و به مجازات عملم به مکر و حیله ات به عقوبت ناگهانیت غافلگیر مکن و مبتلا مگردان
 و الذین کذبوا بایاتنا سنستدرجهم من حیث لا یعلمون و کسانی که ایات ما را تکذیب کردند به تدریج از جایی که نمی دانند گریبانشان را خواهیم گرفت
 و املی لهم ان کیدی متینو به انان مهلت می دهم که تدبیر من استوار است
و قال علی بن ابی طالب علیه السلام:
انه من وسع علیه فی ذات یده فلم یر ذلک استدراجا فقد امن مسحوفا
کسی که خداوند به مواهب و امکاناتش وسعت بخشد  و ان را مجازات استدراجی نداند از نشانه های خطر غافل مانده است
و قال الصادق علیه السلام فی تفسیر هذه الایه :
هو العبد یذنب الذنب فتجدد له النعمه معه تلهیه تلک النعمه عن الاستغفار عن ذلک الذنب
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند :
منظور از این ایه ی شریفه بنده ی گنهکاری است که پس از انجام گناه خداوند او را مشمول نعمتی قرار می دهد ولی او نعمت را به حساب خوبی خودش گذاشته و از استغفار در برابر گناه غافلش می سازد
و عن الصادق علیه السلام فی الکافی :
 ان الله اذا اراد بعبد خیرا فاذنب ذنبا اتبعه بنقمته و یذکره الاستغفار و اذا اراد بعبد شرا فاذنب ذنبا اتبعه بنعمته لینسیه الاستغفار و یتمادی بها و هو قوله عز وجل : سنستدرجهم من حیث  لا یعلمون بالنعم عند المعاصیو نیز از ان حضرت روایت شده است که فرمودند :
موقعی که خداوند خیر بنده ای را بخواهد به هنگامی که گناهی انجام می دهد او را گوش مالی می دهد تا به یاد توبه بیفتد و هنگامی که شر بنده ای را ( بر اثر اعمالش ) بخواهد موقعی که گناهی می کند نعمتی به او می بخشد تا استغفار را فراموش نماید و به ان ادامه دهد این همان است که خداوند عزوجل فرموده سنستدرجهم من حیث لا یعلمون 
و قال الصادق علیه السلام :
 کم من مغرور بها قد انعم الله علیه و کم من مستدرج بستر الله علیه و کم من مفتون بثناء الناس علیه و نیز از ان امام علیه السلام روایت شده است که فرمودند :
چه بسیارند کسانی که بر اثر نعمت های پروردگار مغرور می شوند و چه بسیارند گنهکارانی که خداوند بر گناهشان پرده افکنده است ولی با ادامه ی گناه به سوی مجازات پیش می روند و چه بسیارند کسانی که از ثنا خوانی مردم فریب می خورند
مجازات و مکافات شهد موهوم و شیرینی خیالی ظلم و ستم  را برذائقه ی ظالمان  و ستم کاران از هر تلخی  تلخ تر می سازد .  بر افتادن ملک و سلطنت ان دو قلدر معاصر که یکی چکمه پوش و زمخت و سنگدل و بیرحم و مستبد و عاری از مهر و دوستی و فرهنگ بود و دیگری به ظاهر مترقی و متمدن و شسته و روفته بود و داد از مهر و دوستی می زد و چه کودکانه نیز بلکه چه کودنانه فرهنگ را در فرنگ می دید و در باطن او نیز چون اولی زمخت و سنگدل و بی رحم و مستبد و عاری از مهر و دوستی بود و اگر هر وصله ای را می شد به او بست هر گز وصله ی ترقی وپیشرفت و فرهنگ دوستی و وطن پرستی بر او نمی چسبید  هر چند بر گور شاهان باستانی سخن ها گفت وفریب کارانه  ارزوی ایرانی با کیانی سرفراز را نمایش داد که ان ها هر دو بر روش ظالمان از اولی و دومی و سومی ...پای فشردند و تلاش در احیای سیره و روش شیطانی و نامیمون ان ها نمودند و روزگاری جولانی داشتند و گاه با تکبر و ناز وچکمه پوشی و زمختی  و نیزه گردانی گرد  و خاکی نمودند و گاه با فریب کاری و ملاطفت ورزی سعی در احیای روش معاویه ی لعین داشتند وبا حقایق عالم درافتادند و به مخالفت با ذکر و یاد پیشوای معصوم و شهید حضرت حسین علیه السلام بر امدند و اگربه یاد ظلمی که از ظالمان بر حسین علیه السلام رفته است قطره ی اشکی و گرچه به قدر جناح ذبابی بر چشم شیعه ای جاری می شد ان قلدران را گویا سیلی به نظر می امد که می رفت بنیاد ظلم و بیداد شان  برکند پس مجالس سوگواری بر سید شهیدان علیه السلام را قدغن نمودند و اشکار نمودن پرچم ها و لواها و بیرون اوردن دسته ها و هیئت ها و موکب های عزا را مانع شدند و تا به ان جا پیش رفتند که به کل انگیزه های یزیدی خود را هویدا کردند و با هر چیزی که اندک مشابهتی با سیره و سنت و یاد و نام ان پیشوایان معصوم علیهم السلام داشت در افتادند و مخالفت شدید کردند واولی  با زور سرنیزه و دومی با فریب کاری پوشش فطری حیا و پاکدامنی را از زنان و بانوان مسلمان برداشتند و ...  نیز نمونه ی دیگری است که نشان می دهد بنای ظلم و ستم گری را دوامی نیست  سست بنیانی و ناپایداری مشخصه اصلی و جدانشدنی کیان بیدادگران است و ان ها  خسر الدنیا و الاخره شدند که  ذلک هو الخسران المبین .
اری سخن در این مقال بود که انسان نماز گزار تجسم عدالت و داد گری محض در جهان هستی است و از ستم کاری و بیدادگری به دور است و به عدالت و دادگری اراسته است و از این که ان روز موعود به زودی فرا خواهد رسید  که در برابر مالک یوم الدین به محاسبه می ایستد ظالم و ستمگر باشد درخوف و هراس است و هر روز حداقل ده بار عبارت مالک یوم الدین را در نماز های یومیه بر زبان که بر جان و دل خود جاری می کند و به حقانیت ان گواهی می دهد...ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت توسط محمدبراری

ادامه ...

                                  فکر می کنید  ان ها که به اقامه ی فریضه ی نماز نپرداختند وبه این نیز بسنده نکردند و علاوه بر این که خود را از برکات ان محروم ساختند بادست و زبان خود سال هایی مدید را در استهزاء و تمسخر نماز و نمازگزاران گذراندند چگونه مردمی بودند ؟ ان ها که عمری ساز مخالفت زدند و به هیچ سنتی از سنت های الهی پایبند نبودند و به هیچ حکمی از احکام الهی گردن ننهادند واز این قبیل زشت کاری ها بسیارکردند در کجا زندگی می کردند ؟ ایا می توان در فصل های تاریخ و در زوایای پنهان و پیدای ان و درلابه لای صفحه های زندگی بشر چنین مردمی را سراغ گرفت ؟  ایا می توانیم باور نماییم که این زمین با همه ی وسعت  و گستردگی ا ش و با همه ی فراخناکی و گوناگونی اش و با تمام ذخایر و گنجینه هایش  فروتنانه خود را فرش زیر قدم ها ی انان نموده است ؟ وایا  ان ها اجازه ان را داشته اند تا بر صفحه ی زمین  ازادانه راه بروند و و بی محابا هر کار که خواهند و توانند بکنند و بی شرمانه دست به هر نوع زشتی و فسادی بیالایند و خراب کاری ها بکنند و ناسپاسی ها نمایند ؟ و ایا این اسمان  بلند و این خورشید تابان و ماه و ستارگان و افلاک و کهکشان ها و خشکی ها و دریاها گشاده دستانه نعمت های بی شمار خود را در معرض استفاده ی ان ها قرار داده اند ؟  و ان ها مختار بوده اند که هر گونه که خواهند استفاده برند و هر گونه هم که خواهند کفران و ناسپاسی کنند ؟ و ایا  ان ها به خود رخصت ان را داده اند که در پناه این سپهر رفیع و در سایه ی افتاب روشنی بخش ازادانه بر خلاف همه ی قوانین و سنت های طبیعت رفتار کنند و هر کار که خواهند و توانند بکنند ؟ و ایا می توان کسانی را پیدا نمود که شکرو سپاس  ان همه نعمت ها و مواهب الهی را نکنند و قدردان خوان گسترده نعمت ها نباشند و نمک منعم و صاحب نعمت  حقیقی تبارک و تعالی را خورند و نمک دان بشکنند ؟ ایا ان ها واقعا تمام خیرخواهی ها را شنیدند و نشنیده گرفتند و نشانه و ایات الهی را دیدند و ندیده گرفتند و یا نشنیدند و ندیدند ؟ ایا با صرف نظر از تاریخ گذشتگان وچشم پوشی از شرح حال پیشینیان در این زمان می توان انسانی را پیدا نمود که چنین باشد که شرح داده ایم ؟ ایا این ها بیشتر به افسانه نمی ماند تا واقعیت ؟
در پاسخ به این پرسش و پرسش هایی مانند ان فقط به همین اندازه می توانیم بگوییم که انسان ها چه از پیشینیان و گذشتگان و چه ان هایی را که درروزگار ما زندگی می کنند و چه از ایندگان و انسان هایی که در روزگاران اینده پای بر زمین می گذارند را می توانیم در یک تقسیم بندی بر دو گروه کاملامجزا و دقیق و مشخصی تقسیم نماییم تقسیم بندی دقیق و ظریفی که هیچ گاه نتوان ان دو را در صفات و خصوصیات و حالات و اعمال شبیه و مانند یکدیگر دانست و هیچ نوع یکسانی و مشابهتی میان ان دو گروه نباشد و هیچ نوع هماهنگی و هم شکلی و سنخیتی با هم نداشته باشند و همچنین هیچ گاه نتوان ان دو گروه را به نحو کامل در قالب الفاظ و عبارات و نوشته ها معرفی نمود و ابعاد شخصیتی ان ها را ان گونه که هستند باز گو کرد .ان دو گروه به نحو بسیار اشکاری در نقطه ی مقابل هم قرار دارند و متضاد و مغایر همند یکی گروه نمازگزاران حقیقی می باشند که معتقدیم نمی توانیم مقام و جایگاه و رتبه ی والای ان ها را ان چنان که حق ان است بیان کنیم و دیگر گروه مقابل ان ها یعنی تارک الصلاه ها می باشند همانانی که نماز را از یاد برده اند و هیچ گاه در مقابل خداوند تبارک و تعالی  خضوع و خشوعی نکرده اند و رکوع و قنوتی ننموده اند و جبهه بر خاک بندگی و عبادت نسائیده اند و اعتقاد داریم که  در قوه وتوان ما نیست که مقام و جایگاه و رتبه ی نازله و پستی که این گروه دارند را نیز ان چنان که حق ان است بیان کنیم . ما دراین جا  نتوانستیم تارک الصلاه ها را ان گونه که هستند نشان دهیم و با همه ی تلاشی که نمودیم در معرفی ان ها چندان موفق نبودیم ما در این جا سزاوار ملامت و سرزنش  نیستیم که چرا ان ها را ان چنان که باید و شاید اشکار نکردیم و چرا اهمال کردیم و در معرفی دقیق ان ها سستی نمودیم و کم کاری کردیم ؟ زیرا ان ها به نحوکامل و دقیق  قابل شناسایی نیستند و نمی توان کاملا ان ها را  ان گونه که هستند معرفی نمود چه این که ان چه شرح نموده ایم تنها جزئیاتی از بدی ها ونمایی ضعیف از زشتی هایشان  بوده است و تمام جزییات بدی ها و زشت کرداری هایشان را شرح نداده ایم  ما تنها گوشه ی پرده ای که بر روی ان زشت کاران انداخته شده است را اندکی و فقط اندکی کنار زدیم که نفرت و بیزاری همگان را فرا گرفت و اگردست به پرده دری و عیان نمایی و افشاگری می زدیم و بیش از این چهره ی ان ها را می نمایاندیم نفرت و بیزاری به مراتب بیشتر می شد ان ها بسیار بدترو زشت کردارتراز ان چه هستند که نوشته ایم و ان چه از بدی ها و زشت کرداری هایشان را که ننوشته ایم به مراتب بیشتر و زشت تر و تنفرانگیز تر می باشد
 در این جا بار دیگر به یاد کلمه ی ادم و انسان افتادم و ان شعر معروف که از دیو و دد ملولم و انسانم ارزوست را به خاطر اوردم سزاوار است به این نکته  نیز اشاره کنیم که کلمه ی انسان و ادم را نیز با تسامح و تساهلی که در به کارگیری این گونه کلمه ها روا می داریم در مورد ان ها به کار برده ایم و ان ها هیچ گاه شایسته ی ان نیستند که انسان شمرده شوند و یا ادم به حساب ایند میان ان ها و انسانیت و ادمیت فاصله ها بسیار است همچون فاصله ی میان خیر و شر و خوبی و بدی و همچون فاصله ی میان کفران و سپاس  و ایمان و کفر و یا زمین و اسمان و شب و روز وروشنایی و تاریکی و سپیدی و سیاهی و نورو ظلمت ومرگ و زندگی ....
 ان قدر ابلیس ادم روی هست
که به هر دستی نشاید داد دست
گربه صورت ادمی انسان  بدی
احمد و بوجهل هم یکسان بدی
                   باید بگوییم که از همین جا است که به گاه سخن از چنین موجوداتی به قحطی کلمات مناسب  دچار می شویم و ما چاره ای نداشتیم که چنین کنیم و از واژه ی ادم و انسان استفاده کنیم و نیک می دانیم که استفاده از چنین کلماتی در این جا استفاده ی بی موردی است و اگر کلمه یا کلمه های دیگری در فرهنگ های لغت واصطلاحات می یافتیم حتما از ان ها به جای ادم و انسان استفاده می کردیم و نیز اگر می توانستیم خود کلمه ها و واژه های مناسب تری وضع کنیم ذره ای معطل نمی شدیم و دست به کار می شدیم و نه یک کلمه بلکه بسیار کلمه ها و لغت ها و واژه ها وضع می کردیم تا ان قدر نام و اسم و کلمه و واژه و لغت به سویشان پرت نماییم که دیگر به گونه ی کامل حق شناسایی و تعریفشان را ادا نموده باشیم و یا اگر می دانستیم که فرهنگستان های لغت ها و زبان ها  در سراسر دنیا می توانستند چنین کنند به ان ها پیشنهاد می دادیم که کلمه هایی برای اشاره به ان ها بسازند ولی همه ی این راهکارها یی را که برشمردیم جز ارزویی براورده نشدنی چیزی نیستند پس باز مناسب دیدیم که همان واژه و کلمه ی  پیشین ادم یا انسان را به کار گیریم و بعید است که موضوع له انسان و ادم چنین جان دارانی باشند و این کار به کار گیری لفظ در غیر ما وضع له است که از نظر اداب سخن کارنادرستی است. هر لفظ را فقط باید در همان معنایی به کار برد که واضع لغت ان را در همان معنا وضع نموده است و اگر این قانون زیر پا گذاشته شود و هر کس مجاز باشد که برای هر معنا یی هر لفظی را که خود دوست داشت به کار ببرد چنان هرج و مرجی پدید می اید که دیگر هیچ کس معنی و مفهوم سخن دیگری را نخواهد فهمید و کلمه ها و جمله هایی که از دهان های مردم بیرون می اید تنها الفاظی گنگ و نامفهوم خواهند بود و به این سان عملا دیگر زبانی برای رساندن و تفهیم مفاهیم در کار نخواهد بود و روشن است که این کار تا چه اندازه بی خردانه خواهد بود . استفاده از کلمه ی حیوان نیز به همین ترتیب است  گرچه به نادرستی استفاده از کلمه ها ی انسان و ادم نیست . کلمه ی حیوان را برای چه و به چه منظوری درباره ی ان ها به کار ببریم ؟ ایا نامیدن تارک الصلاه ها به حیوانات  مشکلی را از ما که در معرفی ان ها دچاریم حل می کند ؟ ایا می توانیم نهایت زشتی و ناپسندی ان ها را با تسمیه ی ان ها به نام حیوان نشان دهیم ؟ ایا اگر چنین کنیم به حیوانات جفا نکرده ایم ؟ ایا ما مجازیم که هر نسبت ناروایی را به حیوانات بدهیم و تارک الصلاه های زشت کار را همچون ان ها بدانیم ؟ ولی اگر بخواهیم کلمه ای را به کار ببریم که نشان دهد ان ها از حیوانات نیز فروترند کارصحیحی را انجام داده ایم ولی ان کلمه کدام است ؟ این جااست که قحطی لغات و اصطلاحات خود را نشان می دهد پس ناچاریم که از تشابه بهره ببریم و بگوییم ان ها حیوان نیستند بلکه مانند و شبیه حیوان هستند بلکه گمکرده راه تر از حیواناتند .
                 اگر پرده ها به کلی ور می افتادند  و حجاب ها تمام به کناری می رفتند  و حقیقت حالشان  اشکار می شد شاید کسی یافت نمی شد تا نزدیک انان شود و با انان هم نشین و هم کلام و هم سخن و انباز گردد و یا بعد از مرگ جنازه ان ها را از زمین بردارد و تجهیز شان کند و تدفین شان نماید . نمونه ی بدی هایشان در مثال ها نگنجد  و مثال بدی هایشان در بیان ها نیاید و بیان بدی هایشان را زبان ها قاصرند .  شرح حال ان ها را نتوان به طور کامل در کتاب ها ی تراجم و توریخ خواند لازم است در این جا سر از کتاب هابرداشت  واز جست و جو در لابه لای صفحه های تاریخ دست کشید و  به میان مردم رفت تا مصادیق واقعی را در میان ان ها جست و پیدا نمود بسیاری ازان ها از افرادی بودند که صاحبان جاه و جلال و شکوه و عظمت و بزرگی بودند و کر و فری داشتند  و هیبت و حشمتی را نشان می دادند  و در چشم توده های مردم به خاطر یال و کوپالی که به هم زده بودند وریاکاری ها و مخفی کاری ها و پنهان نمایی ها و ظاهرکاری ها یی که می کردند و دستگاه های امد و شد و ایاب و ذهاب هایی که به هم زده بودند بزرگ دیده می شدند . ان ها گاه از  اهل  مملکت داری و سیاست و دارای هوش قوی و ذکاوت بودند ویا حاکم و  فرمانروا و پادشاه وصدر اعظم ونخست وزیر و رییس جمهور و صاحب منصب نظامی و لشکری و کشوری بودند  ویا از اصحاب تریبون  و کرسی  های تدریس و وکیل ملت و نماینده ی پارلمان و دولتمند و متمول ودارا و کارا و نجیب و نجیب زاده وخان و خان زاده و  اقا و اقازاده وسخن دان و درس خوانده و امتحان پس داده بودند برخی از این گونه افراد به چندین زبان رایج و زنده ی دنیا به اسانی زبان مادری سخن می گفتند ودور جهان بارها گردیده بودند واقصی نقاط دنیا را از نظر گذرانده بودند و  بسیار خوبان و نیکان دیده بودند و بسیار بدان و بدکاران نیز وتجربه ها از این امد و رفت ها و از این گشت و گذارها اندوخته بودند و درس ها ازاین سیر و سیاحت ها از برشده  بودند ودر اندرون و بیرون کتاب ها برروی هم انباشته بودند و تزها گذرانده بودند و پایان نامه ها نگاشته بودند و کتاب ها به نام خود به چاب رسانده بودند وطوری بودند که در هر مجلس و محفلی و در هر صدر و ذیلی و در هر سمینار و همایشی خلاصه در هر منزل و ماوایی و درهر گفت و شنودی ذکرشان به شکوه و زیبایی می رفت و یادشان گرامی داشته می شد و نامشان به نکویی و حسن برده می شد ان ها  ذو فنون و همه فن حریف بودند و گویا در هر زمینه ای حرفی برای زدن اماده داشتند و  قدرت و زور و حیلت و تزویر  و مکنت و ثروت هرسه را باهم و یک جا داشتند ان ها  هوش مدیریتی قوی و توان اجرایی بالا در به کارگیری امکانات و داشته ها در راه رسیدن به امال و ارزوهای دور و درازو  پلید خود داشتند این سه یعنی قدرت و زور و حیلت وتزویر و  مکنت و ثروت دست در دست هم گذاشته بودند و به مدد هم امده بودند تا انان را به نهایتی برسانند که در هر جا ورد زبان ها باشند و با حیله ها ی مخصوص به خود هر کار که خواهند و توانند بکنند سر فراز کنند وگردن بالا کشند و  سرهای دیگران بکوبند و گردن های دیگران در زیر یوغ اطاعت خود دراورند و یا با لطایف الحیل فدایی و شیفته و کشته و مرده ی خود کنند و یا همگان را دریوزه و برده و نوکر خود نمایند ویا زبان باز کنند و زبان های دیگران  از حلقوم بیرون کشند انان چون می ایستادند دیگران باید  می نشستند و می تمرگیدند  انان چون می نشستند دیگران باید می ایستادند و عرض ادب می کردند انان در قیام و ایستایی خود قعود و فروافتادگی دیگران را  متوقع بودند  و در قعود و فرو افتادگی خود قیام و ایستایی دیگران را انتظار می بردند  انان چون  غنچه ی لب باز می کردند و سخن می گفتند و در و گهر می پراکندند دیگران باید زبان در کام می گرفتند و خموش و ساکت می شدند و در و گهر جمع می نمودند  و یا تحسین و تمجید می کردند و به به و چه چه می کردند  و غریو صحیح است صحیح است سر می دادند و یا پای ها برزمین می کوفتند و کف ها بر هم می زدند و سوت ها می کشیدند و هوراها سر می دادند انان از کسانی بودند که اجازه نمی دادند کسی جز جناب انان دیده شود وشنیده گردد و به حساب اید ...خلاصه ی کلام این که بالا نشین بودند و در مصدر امورجامعه قرار  داشتند چشم ها به سوی انان دوخته می شد و گوش ها به استماع سخنانشان تیز می گشت غرض این که ازپاپتی ها و یقه چروکیده ها وپاپرهنه ها  و افتاده ها و خاک نشینان و فراموش گشتگان و خلان و سبک عقلان و دیوانگان و سفیهان نبودند بلکه مردمی بودند مانند دیگرانسان ها طبیعی ومعمولی و نرمال و اهل حساب و کتاب و مراقبت در زندگی و اهل هوش و زیرکی و تدبیربلکه برخی از ان ها به مراتب باهوش تر و زیرک تر و زمان شناس تر و مدبر تربودند  ولی  انحراف و نقص و کمبودی که داشتند تنها در این بود که اهل ارتباط  با مبدا هستی و ایمان به خداوند تبارک و تعالی نبودند و خود را نشناخته بودند وبه یک معنی اهل نماز نبودند و اگر نماز صحیحی می خواندند لااقل دست خود به چنین فجایعی نمی الودند اری مشکل در همین جا بود و پاشنه ی اشیل ان ها در همین نقطه بود که ابتدای ضعف ها و اغاز انحراف ها و مبدا کج روی ها است  ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر همه ی فواحش و منکرات و زشتی ها و بدی ها یی که داشتند از ان جایی ناشی شده بود که نماز را کنار نهاده بودند وضایع ساخته بودند و از همین نقطه اندک اندک به ان جایی فرو افتاده بودند که برای نامیدن ان ها به اسم ونامی در محذوریت و کمبود اسم و قحطی نام دچار گشته ایم اضاعوا الصلاه و اتبعوا الشهوات
                ای حیف و صد حیف از ان مولود زیبا ونوزاد  پاک و طاهری که انتظارمی رفت سرامد همه ی موجودات گردد و بی شمار ارزوهای نیک را به تحقق رساند و بی حساب سرایر شریف را به فعلیت کشاند و جهانی را گلستان کند  که این گونه به زشتی کشیده شد و به  پستی گرایید و ناپاک و رذل و ناپسند گشت و الوده و پلید شد و جهانی را به الودگی کشید ای دریغ و صد دریغ از ان همه قوه و استعداد و نیرو و توان که  در جای خود استفاده نشد و نابود گشت ای حیف و صد حیف از ان همه سرمایه ها ی معنوی و مادی که دود هوا شد ورفت  ای حیف ای دریغ ای کاش و...  حیف از واژه ی متعالی انسان که عمری به ان شناخته می شدند و حیف از کلمه ی ادم که عمری به ان خوانده شدند حیف از اسم ها و نام ها ی نیک و لقب ها وکنیه های  ی زیبا که به گند کشیده شدند ...
                 فریاد ها ی رسا و دلنوازما در این بلاگ  نکره شدند و دلخراش گشتند و سیاهی یاد و زشتی  نام و پلیدی ذکر تارک الصلاه ها حال ناگوارو چندش اوری را در فضای مجاز  ایجاد نمود دل ها از این همه ناگواری ها و ابتذال ها چرکین گشتند و به درد امد ند حوصله ها به پایان خود نزدیک گشتند  و طاقت ها تاب شدند لازم است فریاد ها از این دلخراشی و اشمئزاز خالی داریم و در این همبودگاه اعتباری  گونه ای دیگر فریاد کنیم و حال ناگوار و چندش اوری که از سیاهی یاد و زشتی نام و پلیدی ذکر و تیرگی سخن از تارک الصلاه ها پدید گشته بود را به سخن و شرح و بیانی دیگر که اسمانی و ملکوتی باشد بزداییم و با ذکرکلام حضرت دوست تعالی و تقدس راحتی به دل دردمند رسانیم و تاب و توانی دیگر بجوییم و قوه و نیرویی دیگر گیریم پس همچون همیشه کتاب خداوند تبارک و تعالی را می گشاییم و روح و جان و دل و دیده و قلم و نوشته ی خود را به قران کریم می سپاریم
 بسم الله الرحمن الرحیم
.الم .  ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین . الذین یومنون بالغیب و یقیمون ا لصلاه و مما رزقناهم ینفقون .  و الذین یومنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخره هم یوقنون .  اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون .

 انسان نمازگزار اهل تقوی و پرهیزکاری و پاکیزه جانی است به جهان غیب ایمان دارد وبه  نادیده ها ی خارج از ادراک حواس پنج گانه باورمند است و فریضه ی نماز را اقامه می کند و اصلا هرگاه در زمین قدرتی و مکنتی یابد اقامه ی نماز برای او نخستین کار است و نیز ضروری ترین برنامه که او خود جهان را عبادت گاهی بزرگ می داند که در پرتو عبادت به شناخت و معرفت و اگاهی و دانایی می رسد و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون و قال الصادق علیه السلام ای لیعرفون و از هر ان چه که خداوند تبارک و تعالی به او عطا نموده است از مادیات و غیر مادیات و از مال وخواسته و  ابرو و دانش وعلم و عز و جاه و ...در راه او انفاق می کند و به اخرین رسول الهی پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله و سلم ایمانی استوار و راسخ و باوری  راستین و محکم دارد و به پیام اوران الهی قبل از او نیز ایمانی استوار و راسخ و باوری راستین  ومحکم دارد صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین و به جهان اخرت و سرای پسین و روز رستاخیز باورمند است این چنین انسان هایی بر هدایتی فطری و عقلی از سوی پروردگارشان تبارک و تعالی پیش از هدایت تشریعی قران قرار دارند و ان ها هستند که رستگار و فائز و خوشبختند و قران کریم کتاب مقدسی است که انان را به کمالات و حقایق ورای این امور هدایت می کند و در کسانی که منکر این امورند تاثیری نمی گذارد
 انسان نماز گزار تجسم عدالت محض در جهان هستی است و از ستم کاری و بیدادگری به دور است و به عدالت و دادگری اراسته است اواز همه ی انواع ظلم و بیداد بری است وراستی و داد شعار و شعور و کار و بار او است او نه به خود ستم می کند و نه به دیگران.   نه به انسان ستم می کند و نه به حیوان  ونه به گیاه و نه به جماد. او حتی حاضر نیست شاخه ی درختی را ناروا بشکند وگلی را از گلزار جدا کند او هر گز نمی تواند و اراده ی ان را نیز ندارد که بلبلی را از شاخساری بپراند و یا اهویی را از کوهساری برماند  و دانه ای جو از دهان موری برگیرد او می داند هر چیزی به جای خود نیکو نهاده شده است شاخه ها بر درختان و درختان بر.....ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1390ساعت توسط محمدبراری

...ادامه از قبل ..سراشیبی انحطاط وسقوط و نگون ساری به گونه ای اتوماتیک و خودکارکه در نگاه ابتدایی و خالی از دقت و لطیف نگری چنین به نظر می اید که خارج از اراده و اختیارش می باشد پیوسته حرکت داده می شود وبه پیش رانده می گردد  تمایلات درونی نفس و هواهای شیطانی واهریمنان بیرونی مدام او را در این سراشیبی نگون ساری و سقوط و انحطاط  که دراین جا نیز در نگاه ابتدایی و خالی از دقت و ظریف بینی چنین به نظر می اید که بالاجبار چنین است و بی اختیار به این روال است همراهند و گام به گام با او قدم بر می دارند واز هر درجه ای که فرود می ایدهمراه او فرود ایند و به هر درکه ای که می افتد  همدوش او می افتند و در منجلاب با او غلت می زنند و در الوده سراها همراه اومی لولند  حال زار و نزار و  سرنوشت خود نوشت غم الود او چنان است که یکی از پیش با صد هزار افسون وفریب ووسوسه و مکرو نیرنگ مکرر در مکرر فریبش می دهد ومرحله به مرحله گمراهش می کند وبا وعده ای و طعمه ای و لقمه ای وایمائی و اشاره ای و نقشی و نگاری و نگاهی و نکاهی و نمادی و صدایی و اوازی و اوایی و امیدی و ارزویی و با نشان دادن باغ گلی دلگشا و دلپذیر و دلنشین ولی موهوم و زندگیی اکنده از خوشی وسرشار از شادی ومشحون لذت ها و کام جویی ها  ولی غیر واقعی و خیالی ...از هر سو  به دنبال خود می کشاند و به هرجا که خواهد می برد ودر همان حال  یکی نیز از قبل  با صد هزار ارعاب و تهدید و تعجیل و تسویف و تخویف و تشویش و تمجید وتعریف و تحمیق و تحریص و تکفیرو تزویر و تنذیرو تبشیر  و تصویرو تشکیک فشار وارد می کند و به پیش سوق می دهد و به بدبختی می راند و اواین انسان نگون بختی که بسیاری از محنت ها ورنج ها  و تعب هایی که بر او وارد می اید از ناحیه ی خود او وارد می اید و بسیاری از ستم ها و ازارها و ظلم هایی که بر او می رود از ناحیه ی خود او می رود و او در این همه محنت ها و تعب ها و رنج ها و ظلم ها و ستم هایی که بر او وارد می اید بی گناه و بی تقصیر نیست او مظلومی است که باید قبل از هر جست و جویی ظالم را در وجود ظلم خیز و ستم کش و ستم پرور خود جست و جو نماید و  بیابد وکیفربه جا  دهد و محنت زده ی پربلایی است که قبل از هر چیزی باید  منشا محنت ها و درها  و چشمه ی بلاها و رنج هایش را در وجود محنت افرین ودردمند و  بلاساز و رنجور خود  پیدا نماید ونابود نماید و از ریشه بخشکاند  اوستم دیده ای است که در بسیاری موارد ستم کاری جز نفس خود ندارد. این ازنادانی و نااگاهی او است و از نداشتن روحیه ی شهامت اعتراف و اقرار وبلکه بلاهت و حماقت وسفاهت و نیز هراس از عواقب کارهای بد و بیم از مجازات است که همواره مسئولیت کارهایش را از خود سلب می کند وعقوبت ان را در دیگران می خواهد و دیگران را چه انانی که گرچه بی تقصیر و مبری نبوده اند و کم و بیش دستی در ان ظلم ها و ستم ها گشوده داشته اند ولی به اندازه ی او در این امور دخالت نداشته اند  و چه انانی را که به کلی دستی به ستم کاری نیالوده اند و بی گناه و مبرا و پاک دست هستند مورد سوال قرار می دهد و بار گناه خود را بر دوش انان می اندازد و خود را مبری و بی جرم و بی معصیت داند و به جای ان که ستم کار اصلی را که نفس ستم جوی او است به محاکمه کشد و مجازات نماید پیوسته به این جا و ان جا می رود وبه این و ان و این ها و ان ها می پردازد و گاه به دنبال جست و جوی ظالم و ستمگر تا به ان جا مسیر را به اشتباه می پیماید و به غلط  پیش می رود که به وجود مقدس حضرت پروردگارتبارک و تعالی  نیز بدگمان می شود مانند ان کس که از لطف  و رحمت ویژه ی خداوند جلت عظمته توفیق ورود به دانش سرای علوم دینی را پیدا نمود و با کمک و عنایت او عز اسمه عمری را در ان جا سپری کرد ودانش دین اندوخت تا ان که به سن پیری وکهولت و ازکارافتادگی و عزلت رسید ولی گمنام باقی ماند وشناخته نشد و دنیا با تمام ارزوهای ویژه ی خود بر او روی نیاورد و شهرتی نصیب او نگشت ومعروفیتی نیافت و دست تدبیر روزگار او را در صدر مجالس و محافل ننشاند و دیدگان مردم به دهان او دوخته نگشت و احکام ا و بلا استفاده ماند بلکه اصلا توجهی به اوو احکام و دریافت هایش نشد و کتاب ها و دفترها یش که حاصل عمری شب بیداری ها و دود چراغ خوردن ها  و تلاش های علمی و مجاهدت های  فکریش بود در کنج حجره ای متروک و نمورخاک الود بی خبری ها و گردالود بی اطلاعی ها گشت و غبار فراموشی و نسیان بر ورق ورق ان ها نشست عاقبت چون فرد دیگری که معاصرو هم دوره ی او بود و در علوم و دانش های  دینی  بر او پیشی گرفته بود و دنیا با تمام ارزوهای مخصوص خود بر او روی اورده بود و دست تقدیر و ازمون گر و توانای روزگار او را در صدر محافل و مجالس نشانده بود و دیدگان مردم به دهانش دوخته شده بود  تا که چه گوید ؟ و چه فرماید؟ و دستورش چیست ؟ و رای و نظرش چه می باشد ؟  و زعامت و سروری بر او چهره گشوده بود صاحب شهرت و قیادت و رهبری معنوی گشته بود که با حکم او سر خم می نمودند و سر می شکستند و سر می دواندند بر او رشک برد وحسد ورزید و در بستر مرگ در حالی که در اتش  سوزنده ی رشک و کوره ی گدازنده ی حسد می سوخت و می گداخت خداوند تبارک و تعالی را ستم کار و ظالم می دانست که چرا دیگری که مانند او بود و چیزی از او کم نداشت  ان چنان شد و به ان چنان مقام و جایگاه موقعیتی رفیع دست یافت و او با همه ی تلاش و تمام کوشش و سعیش نتوانست چنان شود و به چنان موقعیتی دست یابد ؟ او مسئولیت همه ی ناکامی ها و محرومیت هایش را بر عهده ی خداوند تبارک  وتعالی می گذاشت و ذات اقدس او سبحانه و تعالی  را مقصر و ظالم و ستم کارمی دانست و از همین روی در واپسین لحظات عمر و در چند قدمی مرگ و در بستر احتضارکه گویا مرگ همچون دیوی موحش و به وصف نیامدنی بر اوخنده ی  تلخی می زد ناشکرانه کلمه ی توحید و لااله الاالله و شهادت به رسالت پیامبر خاتم صلی الله علیه و اله و سلم و اهل بیت معصوم او علیهم السلام را بر زبان جاری نمی کرد و این حال و روز  کسی بود که در این گونه مکانی بود که بسیاری به ان امید در ان ورود می کردند که یحبون ان یتطهروا و تو خود ملاحظه نما که حال و روزدیگران  که عمری چشم خود از حقایق عالم بسته داشته اند و همه ی دانستنی ها را به سخره گرفته اند و علی رغم ان که در دل همه ی انها را لایق و سزاوار تصدیق می بینند و به جای ان که به ندای درونی خود پاسخی بدهند لاجرم با صد زبان و صد چهره و صد گونه کار دروغ می خوانند و روی بر می گردانند و به انکار ان می پردازند چگونه خواهد بود  ؟ ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم یظلمون ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها او در میان حیله های نفس سرکش و طماع و وسوسه های نیروهای اهریمنی و خارجی تنها است غریب و بی کس و بی دست گیراست  و بی اتکال و فراموش شده و مضطرب و پریشان است زیرا از الله تبارک و تعالی جدا گشته است  و به حضرت او جلت عظمته توکلی ندارد و نماز را که حلقه ی اتصال و اتکال  اوبا پروردگارش بود ترک نموده است و انسان این موجود سراپا احتیاج و استغنا جز پروردگارش چه دارد ؟ و در نهان ناپیدای خود جز الله تعالی و تبارک چه خواهد و چه پناهی می یابد ؟ و با او چه ندارد؟ و بی او چه دارد ؟ و اصلا جز ذات مقدس او جل و علی چیزی را توان یافت که قابل اتکال و لایق اتصال باشد ؟ و اصلا جهان وجود بی ملاحظه ی وجود مقدس او اتصال و پیوستگیی دارد ؟ و اصلا موصوف به شیء  و چیز می گردد ؟ یا عماد من لا عماد له یا من لا یتوکل الا علیه ...
 او به اسانی وبه بهایی ناچیز مختارانه  خود را به ناحیه ی خطر و نگون ساری و انحطاط می کشاند و به سوی بدبختی و سقوط روان می شود به این سان است که او گناه و معصیت را که ناراست ترین روش ها و بیهوده ترین فعل ها در جهان هستی است امری طبیعی و عادی می شمارد و زندگی خود را بر مدار شوم ان تنظیم می کند و ارزوهای دور و نزدیک خود را بر سیاق ان قرار می دهد و برای رسیدن به هدف ها و براورده نمودن ارزوهایش بر روی ریلی از گناه و زشتی حرکت می کند و گاه شود که تا به یک ارزوی حقیر و پلید خود برسد چه بسیار زشتی ها را انجام می دهد و چه بسیار پلیدی ها را بر جان و دل خود راه می دهد و چه تعداد حدود الهی را نادیده می گیرد و بی محابا و بی شرمانه زیر پا می نهد و اوبدبختی  را که زائیده و نتیجه ی گناه و معصیت است خوشبختی می پندارد و شقاوت را که ان نیزمولود پلید نافرمانی و عصیان و گناه است  سعادت می داند وگمراهی را هدایت  می پندارد و چاه را راه می بیند و با سر در ان فرو می افتد و راه را چاه می پندارد و از ان گریزان است و شب به شب و روز به روز و لحظه به لحظه و ان به ان و دم به دم  از ان دور و دور تر می گردد  .
              اصلا چنین انسانی را نمی توان فرد متعادلی دانست ناهماهنگی در همه ی زندگیش به اشکار دیده می شود نگاه منصفانه و داوری درست ان چیزی است که در وجود چنین انسانی نمی توان پیدا نمود  او چنان در گمراهی و ضلالت فرو رفته است  ودر تیره روزی و بیچارگی افتاده است که در پندارهای خود  اهل تقوی و پرهیزکاری و رهیافتگان  را گمراه و تیره روز و بیچاره و ناکام وبدبخت به حساب می اورد و اهل گناه و زشتی و گمراهی را رهیافته و خوشبخت و کامیاب و سعادتمند می پندارد او به اشتباه عاقل و خردمند را سفیه و دیوانه و احمق می داند و دیوانگان را خردمند و عاقل و دانا می پندارد اکثر اهل الجنه البلها اکثریت و بیشترین اهل بهشت را کسانی تشکیل می دهند که از نظر این گونه افراد دیوانه و ابله و سفیه و احمق شمرده می شدند و گویا اکثریت اهل جهنم را نیز کسانی تشکیل می دهند که از نظر این گونه افراد خردمند و عاقل به حساب می امدند   او پیوسته در این جهل و نادانی خود خواسته باقی می ماند و در حالی که تمام کارها یش بر نادانی و جهالت او گواه است خود را دانا می داند او در جهل مرکب است یعنی از دو نادانی ترکیب یافته است اول این که  نمی داند ودوم این که نمی داند که نمی داند
ان کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابد الدهر بماند
ان کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
ان کس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون گذراند
وفرد مورد نظرما که موصوف به تارک الصلاه است  با این کج اندیشی ها و وارونه نگری ها درنادانی و جهالتی مرکب است و پیوسته در زیان و خسارت است مگر این که مجاهدتی عظیم کند و کوششی مستمر داشته باشد تا بتواند به یاری خداوند تبارک و تعالی دیو نفس را بر زمین زند و هیولای درون را منکوب کند و از ذلت و حقارت رهای یابد و وارد جرگه ی مومنان گردد و عزیز و سربلند شود که و لله العزه و لرسوله و للمومنین زیرا او از ابتدا و از نخستین اوقاتی که باید کاری می کرد دست روی دست نهاد و کاری نکرد و اندک اندک نفس خود را دلیر و جری کرد و عرصه ی جان و دل ومیدان نفس و عقل خویش را جولانگاه  او قرار دادتا این که کارش به جایی رسید که اکنون مخالفت با نفس برای او کاری بسیارسخت و دشوار گشته است ودر برابرنفس سرکش توانی بر گفتن نه ندارد هر گاه به او گوید :
 هل امتلئت ؟ قال هل من مزید؟ و قال الرسول صلی الله علیه و اله و سلم :اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک تو را اعدی عدو نفس پلید است
جهنم است و در هل من مزید است
 نفس او در برابر همه چیز و همه کس رام و اهلی و منقاد و مطیع است ولی دربرابر خداوند تبارک و تعالی و برنامه ی اصلی انسان سازی و فضیلت افرین نماز وحشی و سرکش و فراری و عاصی و مخالف است تمایلات و خواسته های فرد تارک الصلاه  در مسیر درستی قرار نمی گیرد اوگرمای وجود خویش را هدر می دهد ونیروها و توانایی های خود را به باد فنا می سپارد و از حرارت و حرکت و جنبش و پویش و خواهش می افتد و از رشد و تعالی و تکامل و ترقی و پیشرفت باز می ماند  او از خداوند متعال که کمال و بی نیازی و زیبایی و عزت و اقتدار از او است دورمی شود و اسیر خویشتن زیاده طلب خود می گردد خویشتن زیاده طلبی که از خود علم و اگاهی و کمالی ندارد بلکه سراسرجهل و نادانی و نقص و کمبودو نیاز و احتیاج و فقراست و به جای این که با اقامه ی نماز از نفس اماره اعراض کند با ترک نماز و جدایی از این برنامه روز به روز در برابر نفس فزون خواه ضعیف ترمی گردد تا جایی که کاملا اسیر و بسته ی به ان می گردد و به جای نافرمانی و عصیان از نیرو ها و قدرت هایی که در مسیر قدرت و نیروی خداوند تبارک و تعالی  قرار ندارندکاملا فرمان بردار و مطیع و برده ی ان ها می گردد پس چنین افرادی از راه راست منحرف می شوند و دربی شمارها بیراهه ها و کژراهه ها سرگردان می شوند  مثل این گونه افراد مانند ان کم خرد ابلهی است  که بر سر شاخ نشسته بود و بن می برید
 یکی بر سر شاخ بن می برید
خداوند بستان نظرکرد و دید
 بگفتا که این مرد بد می کند
 نه بر من که بر نفس خود می کند
ما معتقدیم که افراد تارک الصلاه از خطرناک ترین واسیب رسان ترین  موجودات جهان هستند در این باره نیازی به توضیح نیست و احتیاجی به ذکر نمونه نیست ناروایی ها و ناهماهنگی ها و پریشان احوالی ها و سفک دماها و خرابی ها و ویرانی ها توضیحی و شرحی بر احوال تارک الصلاه ها هستند  نمونه ها بسیا رند و مثال ها فراوان در هر زمان و مکانی یافت می شوند ان ها که که به گمان خود لااقل نمازی با حد اقل توجه می خوانند هر گاه اندکی بیراه می روند در می یابند که به همان اندازه در نماز خلل وارد کرده اند وسبک شمرده اند و کوتاهی نموده اند و تناسب و تقارن زشتی ها و نارواکاری های خود را با ترک فریضه ی نماز یا سبک انگاری ان به خوبی درک می کنند .گویند ان زن نماز گزاری که به عمل منافی عفت الوده شد و ولد نامشروع را در خمره ی شیره ی انگورخفه نمود و سپس همان شیره ی نجس را به شوهربی خبرش خوراند از ان جهت بود که نماز عصرش را به جا نیاورده بود .
                            با نگاهی سطحی وگذرا به صاحبان جرم های بزرگ و مرتکبان زشتی های عظیم و گناهان کبیره به خوبی می توان به این نکته اذعان کرد که قدر مشترک تمامی ان ها در این است که نماز نمی خوانده اند و یا این که نماز صحیح و درستی نمی خوانده اند فویل للمصلین الذین هم فی صلاتهم ساهون افرادی که نماز می خوانده اندولی ان گونه نماز خواندن تفاوتی با نخواندن نداشته است و لم نک من المصلین در گروه نماز گزاران نبوده اند
                       چنین موجوداتی هیچ حریمی و حرمتی و مرزی و ادبی و قانونی چه شرعی و چه عرفی  و چه ملی و چه دینی و چه شخصی و چه عمومی را نگاه نمی دارند از نظر انان همه ی حریم ها شکستنی و همه ی حرمت ها هتک شدنی و همه ی قوانین و اداب و مرزها و حدود  و ثغور خواه شرعی باشند و خواه عرفی و خواه ملی باشند و خواه دینی و خواه شخصی باشند و خواه عمومی زیرپاگذاشتنی هستند انان از همه بیشتر قانون را نادیده انگارند بلکه تنها انانند که چنینند  انان به نزدیک ترین افراد به خودچه سببی و چه نسبی و چه دوستان و یاران رحم نمی کنند انان به انگیزه ی خودخواهی و منفعت طلبی افرادی را گمراه سازند و با زیرکی  و باریک بینی درسلک هم نشینان ودر ردیف دوستان و یاران خود دراورند و پس از مدت زمانی  که کاملا اعتماد انان را به خود جلب کرده باشند و خیالشان را اسوده نموده باشند برای خود خواهی بیشتر و نفع زیاد تر از پشت به همان افراد خنجر می زنند ایا خیانتی روشن تر از خیانت این گونه افراد می توان سراغ داشت که حتی به دوستان و یاران و همفکران خود نیز خیانت کنند ؟ ایا می توان ترازویی پرداخت و میزانی ساخت و اندازه ی قباحت و زشتی کار اینان را معلوم کرد ؟
                    در تاریخ نمونه های بسیاری را می توان بر شمرد که عده ای برای منفعت شخصی مرتکب خیانت های بزرگ شدند و قباحت را به نهایت رساندند و زشتی را تمام نمودند پیمان های سنگین را نادیده گرفتند و ناجوانمردانه شکستند و عهد ها و میثاق های غلیظ را از یاد بردند و زیر پا نهادند پدران خود را خوار و ذلیل نمودند ویا  به قتل رساندند  ومهر و عاطفه ی خدادادی و غریزی را از یاد بردند و فرزندان ونورچشمان و پاره های تن خودرا کشتند یا چشمانشان را از حدقه بیرون اوردند ویا پاره پاره نمودند  یا اسیب های دیگر رساندند ایا چنین موجوداتی از بدترین موجودات نیستند؟ ایا کسانی که حتی مهر و عاطفه و محبت و کشش غریزی که مشترک میان انسان ها و حیوانات است را کنار می گزارند در مرتبه ی پایین تر از حیوانات نیستند ؟ ایا یکسان دانستن این قبیل از انسان ها با حیوانات سبع و درنده خواهانتی اشکاربه شان و منزلت حیوانی و بهیمی نیست ؟  ایا خون خوار ترین و سبع ترین و وحشی ترین حیوانات عاطفه و کشش غریزی میان خودشان را نیز از یاد می برند ان گونه که اینان از یاد می برند ؟ ایا موجودی پست تر و رذل تر از اینان می توان یافت ؟...ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1390ساعت توسط محمدبراری

        لازم است بار دیگر به همگان اعلام داریم که دین ما دارای دو وجهه است دو وجهه ای که به ظاهر متفاوت و جدای از هم هستند ولی چنان چه  در کنار هم قرار گیرند و همراه هم لحاظ شوند یکی می گردند و یک مفهوم را می رسانند و به یک هدف اشاره دارند که قوام و پایداری هر وجهه به قوام و پایداری وجهه ی دیگر منوط و وابسته است .  وجهه ی اول نفی و رد و طرد است و وجهه ی دوم اثبات و قبول و جذب است و هر دو وجهه به اندازه ی هم دارای ارزش و اعتبارند به گونه ای که اگرتنها وجهه ی اول را که نفی و رد و طرد است مدنظر قرار دهیم و ازوجهه ی دوم  که اثبات و قبول و جذب است چشم بپوشیم در حقیقت ازوجهه ی اول نیز چشم پوشی کرده ایم ونیز اگرتنها وجهه ی دوم را که اثبات و قبول و جذب است مدنظر قرار دهیم و از وجهه ی اول که نفی و رد و طرد است چشم بپوشیم در حقیقت از وجهه ی دوم نیز چشم پوشی کرده ایم و در نهایت کل دین را کنارکذاشته و انکار نموده ایم و این چیزی نیست که کسی برای فهمیدن و ادراک ان لازم ببیند تا سعی و تلاش فکری گسترده ای را به کار ببرد مطلب به اندازه ی کافی اشکار و واضح است و از ان دسته اموری است که ان قدر بدیهی است که صرف تصورش موجب تصدیق ان می گردد و این که چرا عده ای همواره خواسته اند تا نپذیرند یا  یک وجهه را بر وجهه ی دیگر ترجیح دهند و وجهه ی دیگر را کم اهمیت نشان دهند  مشکلی است که باید در روحیه ها و خواسته های نامعقولشان جست و جو کرد و هر دو وجهه در لااله الا الله متجلی است نفی و رد و طرد در لا اله و اثبات و قبول و جذب در الا الله است پس ما شهادت می دهیم که لا اله الا الله .
                        دین ما  نفی است و اثبات است و جذب است و دفع است این دو از روز نخست همراه و همدوش و قرین هم بوده اند واز روزی که رسول رحمت صلی الله علیه و اله و سلم خطاب به مشرکان ندای قولوا لا اله الا الله تفلحوا سر داد تا کنون به همین گونه بوده است این دواصل  هیچ گاه قابل افتراق و جدایی نیستند و ان کس که بخواهد طبق خوشایند و سلیقه ی خاص خود یکی از دو وجهه را از دین جدا نماید و دیگری را اخذ کند در حقیقت کل دین را از موجودیت و اعتبارانداخته است و اساس دین  را که توحید است  ادراک نکرده است و تا به توحید نرسد داخل در زمره ی اسلام نگشته است و اصلا ایینی که از یکی از این دو خالی باشد در حقیقت نمی توان ان را ایین شمرد و به عنوان یک دین محسوب نموداینی که یکسره نفی کند و از دم طرد کند و همه را از خود براند و همه ی سلیقه ها و برداشت ها و رفتارها را انکار کند و مردود بشمارد و جز نه چیزی برای گفتن نداشته باشد اصلا در خیال کسی نیز خطور نمی کند تا چه رسد به این که در عالم واقع عینیت داشته باشد وتحقق بپذیرد و نیز ایینی که یکسره بپذیرد و از دم قبول نماید و همه را از خود و خوشایند خود بداند و همه ی سلیقه ها و رفتارها و برداشت ها را تصدیق کند و جز اری چیزی برای گفتن نداشته باشد نیز اصلا در خیال کسی خطور نکند تا چه رسد به این که در عالم واقع عینیت داشته باشد و تحقق بپذیرد هر ایین و دینی چه این باشد و چه ان و چه یکسره لا بگوید و چه یکسره اری بگوید تمسخر امیز ترین و بیهوده ترین و مبتذل ترین چیزی است که شاید بتوان در عالم خیال در نظر گرفت و الحمد لله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء و سپاس خداوندی را که دشمنان و مخالفانمان را از احمقان قرار داد 
                     ودر این نکته نمی توان تردید داشت  که  اثبات و نفی و جذب و دفع و قبول و طرد سنت غیر قابل تغییر جهان هستی است و قاعده و قانون فطری و ازلی و ابدی است که هیچ گاه مشمول مرور زمان نمی گردد و لباس قدمت و کهنگی نمی پوشد زیرا امری اعتباری و انتزاعی نیست که با لحاظ اعتبار و با اعتبار انتزاع تغییر و تحول در ان صورت گیرد و استثنایی نیز در ان وجود ندارد از ان نظر که استثنا تنها در امور اعتباری است دین ما شامل اموری اصیل و حقیقی است دین ما قانون و دستوری است که با واقعیت های جهان و حقایق نهفته و اشکار در ان منطبق است  دین ما مانند نظم حاکم در نظام افرینش است دین ما مانند روابط غیر قابل تغییر ریاضی است که هیچ گاه مندرس و کهنه نمی گردند وگرچه روزگاران بر ان بگذرد. کسی که ایین ما را انکار کند چگونه می تواند حقایق پنهان و اشکار ساری در واقعیت های جهان طبیعت را تصدیق کند و به باور خود راه دهد ؟  ایا قوانین مسلم ریاضی و هندسی با گذشت روزگار تغییر می کنند ؟ ایا کسی می تواند طبق خوشایند و سلیقه ی خاص خود قواعد ریاضی را تغییر دهد ؟ ایا در ان صورت می توانیم ان چه را که او از روی پسند و دلخواه خود نام قوانین ریاضی نهاده است ریاضی بدانیم ؟ ایا اصلا چنین چیزی کاربردی در جهان دارد ؟ ایا چنین امری حتی می تواند در خیال انسان های خردمند نیز شکل بگیرد و قابل تصور باشد که اضافه ی یکی به یکی دیگر دو نشود و مثلا سه یا چهار یا ...شود؟ و یا ضرب دو در دو به جای این که چهار شود سه شود و یا پنج و شش و .. شود ؟ و یا جذر بیست و پنج شش و یا هفت شود ؟ دیگر علوم و دانش ها نیز به همین شکل هستند
اری در ذهن های خراب و الوده و نفس های پلید و اشفته ای که از خرد و دانش حقیقی بهره ای ندارند هر چیزی ناممکنی امکان دارد ولی فقط امکان ذهنی نه چیز دیگر .انان هر چیزی را که مطابق هوس ها ی نفس و هواهای الوده ی انان نباشد در ذهن خود تصور می کنند و سپس تصدیق می نمایند و انگاه با ابزار گوناگونی که در اختیار دارند به ان اندازه ترویجش می کنند تا مشهور و معروف گردد و جماعت عوام کالانعام نیز همواره اسیرمشهورات و معروفاتند و هر چیزی را فقط به صرف این که مشهور گشته است مقبول می پندارند هر چند که معقول نباشد و به راحتی می پذیرند بدون این که به درستی اندیشه کنند در نظر اینان جذرعدد بیست و پنج شش و یا هفت و یا ...می شود  وضرب عدد دودر دو پنج می شود کی به کیه ؟ در دنیای امروز اموری که سراسر از جهل و نادانی انسان ها سرچشمه گرفته اند کم نیستند که جامه ی قانون پوشیده اند و با بمباران تبلیغات شهرت یافته اند و مقبول نظر بسیاری از افراد نیز شده اند
                 تمام پدیده های جهان  مشحون نفی و اثبات ومقرون  رد و قبولند .  خورشید تابان جنبه ی نفی و اثبات و رد و قبول دارد و حرکت و جنبش و جوشش  در ذات خود هم نفی می کنند و هم اثبات می کنند و هم رد می کنند و هم قبول می نمایند سکوت و وقوف و ایستایی و قعود نیز مانند حرکت و جنبش و جوشش دارای نفی و اثبات و رد و قبولند نور و روشنایی جز خود را نفی می کند و ظلمت زدا است و عقیده و ارمان و اعتقاد انسان نیز به همین گونه است و از این سنت غیر قابل تبدیل و تغییر خالی نیست هم نفی می کند وهم اثبات می کند وهم رد می کند وهم قبول می نماید هم نفی و اثبات و رد و قبول قوام و عمود هر نظر و اعتقادی است و حتی بت پرستی و خود پرستی و تثلیث و سه گانه پرستی و ... نیز به همین گونه هستند در جهان نمی توان ایین و روش و طریقه ای را یافت که دارای نفی و اثبات و رد و قبول نباشند هر چند گاهی برخی فرقه ها و طریقه ها و مسلک ها که معمولا مخالف ایین ما هستند ان چنان ژست خردمندانه به خود می گیرند و به گونه ای  مردم فریبانه سخن می گویند تا به مذاق همه خوش اید و بر دل های همگان نشیند ولی ان ها نیز نمی تواننداین خصوصیت ذاتی خود را مخفی نگه دارند تکثر گرایان و پلورالیسم اندیشان باید لااقل برای یک بار موضع خود را صریح و روشن  بدون بند و بست های تبلیغی و بدون پیرایه بندی های پلورالیستی بیان کنند و مبدعان صراط های مستقیم پاسخی اگر دارند ارائه دهندتا حقیقت ناب و واقعیت محض و صراط مستقیم بیش از این در نظر مردم پوشیده نماند و راه تشخیص صحیح از سقیم و درست از نادرست اسان تر گردد
              ما در صورتی می توانیم کسی را دوست داشته باشیم و مهر بورزیم و روی گشاده داریم و چهره خندان کنیم که متقابلا از کس دیگری متنفر باشیم و روی ترش داریم و چهره در هم کشیم وما در صورتی می توانیم رحما ءبینهم باشیم که اشداء علی الکفار باشیم محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم ما همان گونه که سنگ دوستی حسین علیه السلام را بر سینه ی خود می زنیم و هیاهو ها در محرم و صفر به پا می کنیم و فریادها می کشیم بر فرق دشمنانش لجوجش  نیز مشت اهنین می کوبیم و خود رادر دریای اتش و خون می اندازیم و این ها همه از لا اله الا اللهی است که می گوییم واز توحیدی است که به ان ایمان اورده ایم و  اگر یک حصه را اخذ کنیم و از دیگری غفلت نماییم برحسین علیه السلام اشک بریزیم و بر یزید علیه العنه نیز لبخند زنیم نه اشکی که بر حسین علیه السلام ریخته ایم واجد ارزش است و نه لبخندی که بر یزید علیه العنه  زده ایم .  در این جا اگر تنها به یکی بیندیشیم و چهره به یک جمال بیاراییم و در کنار لبخنی که بر یکی ابراز می کنیم اخمی بر دیگری که ضد او است نشان ندهیم  لبخند و اخم  هر دو به اندازه ی هم مشمئز کننده و تنفر انگیز خواهند بود و در ان صورت  ایمان کامل نیاورده ایم افتومنون بعض الکتاب و تکفرون ببعض ؟ و ما به دین خداوند تبارک و تعالی ان گونه که نازل گشته است ایمان اورده ایم و از نزد خود نه چیزی بر دین خداوند می افزایم و نه از پیش خود چیزی از ان می کاهیم .  ما مانند ان گمراهانی نیستیم که یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون .که  کلام خداوند تبارک و تعالی  را می شنیدند سپس ان را پس از فهم و تعقل ( به خاطر اغراض دنیوی )تحریف می کردند فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمنا قلیلا فویل لهم مما کتبت ایدیهم و ویل لهم مما یکسبون پس وای بر کسانی که نوشته ای را با دست های خود می نویسند ان گاه می گویند این از جانب خدا است تا بدین وسیله بهایی اندک به دست اورند پس وای بر ان ها از ان چه دست هایشان نوشت و وای بر ان ها از ان چه ( در برابر این تحریف ) به دست می اورند
خداوند تبارک و تعالی برائت و بیزاری از دشمنان اهل بیت علیهم السلام را بر ما واجب نموده است و اهل بیت علیهم السلام نیز دشمنان خود را برای ما معرفی نموده اند تا در شناخت ان ها از دوستان و یارانشان دچار اشتباه نشویم 
                     اری فرد نماز گزاربا صراحت و قاطعیت و با شهامت و شجاعت نفی می کند و طرد می نماید و رد می کند او با تمسک به وجهه ای از ایین خود  به دشمن درون و بیرون نه می گوید و با انان درگیر می شود او از یک سو در درون خود با نفس ستم خواه مبارزه می کند و از دیگر سو در بیرون از خود با ستم کاران بیرونی کارزار می کند و نماز چنان نیرو و توانی به او می بخشد که می تواند در هر دو جبهه غالب گردد و پس از هر ضعف و سستیی این نماز است که دوباره به او توان می بخشد و امید می دهد و از همین روی است که ایین ما ایینی است که جهاد در ان از فروع دین است و فرد مسلمان هیچ گاه منزوی و گوشه نشین نیست گوشه نشینی و انزوا و رهبانیت و درویش مزاجی و صوفی گری و خرقه پوشی و تبرزین و کشکول به دوشی در ذات ایین ما نیست  و قال الرسول صلی الله علیه و اله و سلم :
لارهبانیه فی الاسلام یا
رهبانیه امتی فی الجهاد ای شهان ما کشته ایم خصم برون
لیک از او خصمی بتردر اندرون
کشتن این کار عقل و هوش نیست
شیر باطن سخره ی خرگوش نیست
دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهااست
کو به دریاها نگردد کم و کاست
هفت دریا را دراشامد هنوز
کم نگردد سوزش ان خلق هنوز
سنگ ها و کافران سنگ دل
اندر ایند اندر او زار و خجل
چون که جزو دوزخ است این نفس ما
طبع کل دارد همیشه جزو ما
چون که واگشتیم زپیکر برون
روی اوردیم به پیکار برون
قد رجعنا منم جهاد الاصغریم
با نبی اندر جهاد اکبریم
انسان تارک الصلاه نه رنجی می برد و نه کاری انجام می دهد از نظر او هر چه که پیش اید خوش اید و گرچه مورد پسندش نیز نباشد  او نمی تواند تغییری را در خود ایجاد کند و نیز نمی تواند تغییری در خارج از وجود خود به وجود اورد او یک پذیرنده ی صرف است و قبول کننده ای که هر کنشی را می پذیرد بدون این که واکنشی از خود بروز دهد او در این جهان و در جهان درون خود اختیاری برای خود لحاظ نمی کند اختیارها تمام در دست هوای نفس درون و نیروهای اهریمنی برون است و او خود را مسلوب الاختیار نموده است و نبض حرکت و جوشش و زندگی را به دیگران داده است او تحرکی ندارد که حرکت در سراشیبی سقوط احتیاج به کاری ندارد و رنجی نمی خواهد فقط کافی است لبی تر کند و رویی خوش نشان دهد و اشاره داشته باشد و امادگیی نشان دهد  تمام با او همراه می شوند این قافله ی شقاوت و بدبختی یاران بسیاری را همراه دارد  او در
....ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت توسط محمدبراری

                      با دقت در محتوای نماز و شکل و هیئت و چگونگی ادا و اداب و شرایط ظاهری و باطنی ان و نیز با نگاهی کوتاه و گذرا به شرح زندگی نماز گزاران که اثر و نتیجه ی نماز را می توان در تمام زوایای ان  دید روشن می شود که فرد نماز گزاربا هر نوبت نمازی که اقامه می کند قدمی به سوی موفقیت و پیروزی پیش می نهد و گامی به فلاح و رستگاری نزدیک می گردد  تا ان جا که  از محبس نفس خویش که فرمانده به سوی بدی ها است رها می شود واز کمپ خود خواهی ها که اساس بسیاری از بدی ها است خارج می گردد و خود پرستی  را وا می نهد و موحد و خدا پرست می گردد و مسلمانی در پیش می گیرد وصبغه و رنگ خدایی می یابد  صبغه الله و من احسن من الله صبغه؟  ایمان دل هایشان رنگ امیزی خدایی است و کیست که رنگ امیزیش بهتر از خداوند باشد؟
                اواسوده خیال و سبک بال به خداوند تبارک و  تعالی  پناه می برد وبا شیدایی و عشق  خود را به او می سپارد که او جل و علی کمال جمال و جلال و منبع قدرت و توانایی و لطف و رحمت و مکرمت و مغفرت است و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد  انسان نماز گزارتمرین و ممارست  اعراض از نفس اماره و نافرمانی و عصیان و تمرد می کند تمرین و ممارست نافرمانی و عصیان و تمرد از هر ان چه که در مسیر قدرت و نیروی خداوند تبارک و تعالی قرار ندارد و در مقابل همه ی نیروها و قدرت ها چه نیروها و قدرت های مستکبر و زیاده خواه و برتری جوی سیاسی و چه نیروهای درونی و هواها ی نفس و تمایلات اهریمنی و او بی اعتنا و بی رغبت  و دلیر و بی باک از همه چیز و همه کس جز به الله تبارک و تعالی و تقرب و نزدیک شدن به او عز اسمه نمی اندیشد که الصلاه قربان کل تقی  و به وعده ی نصرت و یاری او عز اسمه مطمئن و خرسند است که ان الله یدافع عن الذین امونواموحد چو در پای ریزی زرش
وگر تیغ هندی نهی بر سرش
 نباشد امید و هراسش زکس
براین است ایین توحید و بس
واوکه راه خود را یافته است و خود را ومبدا و مقصد خود را شناخته است و جایگاه و موقعیت خود را در جهان هستی پیدا کرده است  چه با ان ها کاری داشته باشد و چه نداشته باشد و چه متعرض حال ان ها بشود و چه نشود تفاوتی برای اونخواهد داشت و برای ان ها نیز تفاوتی نخواهد داشت زیرا ان ها در هر حال با او کارها خواهند داشت ودست از سر او بر نخواهند داشت و همواره با ابزار و وسایل گوناگون و با دسیسه ها و وسوسه ها ی مختلف گاه در لباس دوست و گاه در لباس دشمن وگاه با سخن و گاه با سکوت وگاه با ابراز شادی و گاه با اشکار نمودن غصه و غم و گاه با مال و خواسته و گاه با همسر و فرزند و ...مانعی عظیم و سدی محکم در برابرش ایجاد خواهند نمود پس چاره ای ندارد مگر این که در این جبهه وارد گردد و در برابر شان بایستد مسلما در این جا رویارویی  نابرابر نیست هر چه طرف مقابل برای درگیری مهیا دارد اونیز دارد بلکه عاقبت  ان کس که پیروز و غالب خواهد شد کسی جز نماز گزارواقعی  نیست ونماز گزار هیچ گاه در بن بستی قرار نخواهد گرفت که راه گریزو خروجی از ان وجود نداشته باشد و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب خداوند تبارک و تعالی برای فرد نماز گزار که واجد ملکه ی تقوی و پرهیزکاری است همیشه راه برون رفت و خروج از بن بست ها و تنگناها قرار می دهد انتحارها خودکشی ها و دیگر کشی ها افسردگی ها ناکامی ها عقده های ناگشوده ی روانی و روحی و از هم گسیختگی بنیان های خانواده و قطع ارتباط خویشان و همنشینی و انس با حیواناتی همچون سگ و گربه و میمون به جای انس و ارتباط با همسر و فرزندان و خویشان و ظاهر شدن بلاها و بیماری های خانمان سوز و ویران گرجدید و تازه و فرد گرایی و انزوا جویی و عزلت طلبی به جای همگرایی و هماهنگی و همنشینی و از میان رفتن حیا ی فطری و خدادادی و جایگزین شدن بی حیایی و دریدگی و برهنگی زنان و رواج فحشا و بی بندوباری و افزایش روزافزون دگرباشان جنسی وهمجنس گرایی ... تمام در میان افرادی یافت می شوند که از نماز و نمازگزاری بیگانه و به دورند انسان هزاره ی سوم  برخی ازصعب العلاج ترین دردهای جسمی و امراض بدنی را مداوا نمود ولی در پایین اوردن امار انتحارها  و خودکشی ها  و نارسایی هایی از این گونه کمترین موفقیتی نیافت بلکه امار صعودی رشد خودکشی ها و انتحارها را با برداشت های نادرست بالا و بالاتر برد و بر این کلاف سردرگم بدبختی های بشر گره های کورتری بست که نه خود و نه دیگران هیچ کدام وانمودن و گشودن نتوانند انسان پرمدعای هزاره ی سوم بخشی از دنباله های تعلیمات انبیا ء الهی به ویژه پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و سلم را گرفت وبه نام خود مصادره کرد و به کام خودخواهی های خود حراج کرد وبا کمک ان هر روز بلکه هر ساعت اکتشافی نمود و اختراعی کرد و چیزی بر دانش تجربی خود افزود و به مدد وسایل ارتباط جمعی ان ها را مانند پتکی سنگین و گرزی اهنین و مانند زهری کشنده و هلاهل بر سر اهل ایمان و خداپرستی فرود اورد ولی بدبختانه روح انسان را بیشتر از هر زمانی با سوهان بی تقوایی و ستم کاری خراشید و در رنج و تعب انداخت  و اگربا فرض این که  نوشی شیرین رساند صد نیش مسموم نیز وارد نمود و اگر دردی جسمی از میان برداشت و بیماری را از اپیدمی انداخت و ازهمه گیری باز داشت صد دردبی درمان بر روح انسان  ایجاد نمود و این ها همه از ان روی است که رشته ی ارتباط خود را با خداوند تبارک و تعالی قطع نمود و نماز را کنار نهاد و اسیر شهوات نفس شد اضاعو الصلاه و اتبعوا الشهوات
خداوند تبارک و تعالی روزی  انسان نماز گزاررا  از راهی که هیچ گاه به گمانش نیز نمی رسد تامین می کند  و شریفه ی ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من ایاتنا عجبا نیزبه خوبی نشان می دهد که فرد پرهیزکار چگونه از نابودی نجات می یابد و ایمان و عمل صالح چگونه دست گیر او در وقت تنهایی می گردد.
               و عصیان و نافرمانی و تمرد در برابر نیروی اخیرکه نفس اماره ی بالسوء است مهمترین تلاش و کار او است که همان جهاد اکبر است به این معنی که مبارزه با نیروهای بیرونی بسی اسان ترو ساده تراز مبارزه با نفس درونی است و نفس و ما سواها .  فالهمها فجورها و تقواها  . قد افلح من زکاها .  و قد خاب من دساها  .
                  ان گونه که حضرت امام علی بن الحسین زین العابدین علیه لسلام درمناجات الشا کرین از مناجات های خمس عشره نفس اماره را توصیف می کنند ان چنان است که بسیار به بدی ها وامی دارد و به خطا و اشتباه سبقت می گیرد و به گناه و معصیت بسیار حریص است و صاحبش را در پرت گاه خشم و غضب می افکند و پیوسته به راه نابودی و هلاکت می کشاند در  اطاعت و فرمان بری از خداوند تبارک و تعالی  بسیار تعلل و سستی می ورزد و نسبت به دنیا بسیار حریص است اگر شری به او برسد بی تابی و جزع می کند و عنان اختیارو حوصله  از کف می دهد و اگر خیری به او برسد از دیگران ممانعت می کند و همه را برای خود می خواهد  لهوو لعب و بیهودگی را بسیار دوست دارد و سراسر غفلت و فراموشی و نسیان است توبه ی امروز را به فردا وامی گذارد ... الهی الیک اشکو نفسا بالسوء اماره و الی الخطیئه مبادره و بمعاصیک مولعه و لسخطک متعرضه تسلک بی مسالک المهالک و تجعلنی عندک اهون هالک کثیره العلل طویله الامل ان مسها الشر تجزع و ان مسها الخیر تمنع میاله الی العب و اللهو مملوه بالغفله و السهو تسرع بی الی الحوبه و تسوفنی بالتوبه ....و رشد و تعالی انسان تنها زمانی محقق می شود که با نفس اماره ی خود مبارزه نماید واز این نظرمی توان نفس اماره را فرصتی برای موفقیت و پیشرفت انسان در نظر گرفت که قابل اغتنام است همچون وجود شیطان که نمی توان ان را نقطه ی شر مطلق در جهان دانست نفس اماره و شیطان و نیروهای اهریمنی اعم از جن و انس همه و همه او را در موقعیت مناسبی قرار می دهند که از این نظر از هیچ کدام نمی توان به سادگی گذشت از تمام ان ها باید نهایت بهره را برد
                         واو این جا کاملا مختار و ازاد است می تواند با نفس سرکش درافتد یا در نیفتد  انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا ما راه راست را به او نشان دادیم و او یا سپاس می گزارد و یا کفران می کند و هدیناه النجدین  فلا اقتحم العقبه و هر دو ( خیر و شر) را به او نمودیم ولی  اگر نخواهد در معرکه جهاد نفس وارد شود هر گز شجاعت روبرویی و تقابل با قدرت های مستکبر و زیاده طلب و برتری جویان و تفوق طلبان سیاسی را نیز پیدا نخواهد کرد و هر چه بیشتر خود را با نفس سرکش درگیر کند ورزیده تر و نیرومند تر می گردد و هر چه بیشتراز ان کناره گیری کند و از معرکه به دور بماند ضعیف تر و تکیده تر می شود شعر مشهور شاعر فارسی گوی که گفت زنیرو بود مرد را راستی زسستی کژی زاید و کاستی در این مقوله  نیز صدق می کند در این جا وقتی فرد نماز گزار با نفس ستیزه جو و زیاده خواه مبارزه و جهاد می کند ورزیده تر و نیرومند تر می شود و ناخالصی ها و بیماری های روح و روان از او جدا می شود وبه پالایش و صفای درون دست می یابد و دارای قلب سلیم می گردد یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم  ولی چنان چه سستی ورزد و تنبلی در پیش گیرد وکاهلی کند و با نفس سرکش و زیاده خواه مبارزه و جهاد نکند دچار بیماری در روح و روان و کژی دررفتارو کردار  و انحراف در اعتقاد و ایمان می گردد  ان الرسول صلی الله علیه و اله بعث بسریه فلما رجعوا قال مرحبا بقوم قضوالجهاد الاکبر و بقی علیهم الجهاد الاصغر.
ملای رومی سروده است :

مادر  بت  ها  بت  نفس   شما است
زان که ان بت مار و این بت اژدها است
اهن و سنگ است نفس و بت شرار
ان  شرار  از  اب  می گیرد  قرار
بت شکستن سهل باشد نیک سهل
سهل دیدن نفس را جهل است جهل
                     کسی که توفیق می یابد تا فریضه ی نماز را به درستی  و با رعایت شرایط و اداب ظاهری و باطنی ان اقامه کند کیس و زیرک و صاحب چرغ و نور می گردد المومن کیس.  المومن ینظر بنور الله و این نمونه ای  از برکات غیر قابل انکار نماز است و نمونه های روشن چنین کیاست وزیرکی وهوشیاری را می توان در زندگی نمازگزاران واقعی جست و جو کرد و پیدا نمود   . او به  برکت اقامه ی فریضه ی نماز به کیاستی می رسد و روشنایی به دست می اورد که به اسانی در دام فتنه ها ی  سخت روزگار نمی افتد وبه سهولت فریب نمی خورد ومی تواند در پرتونور ایمان ماورای ادعاها و مانورهای مستکبران و زیاده طلبان و برتری جویان هزار رنگ سیاسی را به وضوح ببیند  ولی فرد تارک الصلاه این گونه نیست و از چنین موهبت و نعمتی محروم است او به جای این که کیاست و زیرکیی به دست اورد و نوری روشنی بخش و چراغی فروزان داشته باشد  امور زندگی و بینش اجتماعی و فردیش در بلاهت و سفاهت و حماقت می گذرد و به جای ان که مانند نماز گزاران روشنایی و نوری را به دست اورد دم به دم در تاریکی ها و ظلمت ها فرو می رود وبه سهولت در دام شیادان می افتد و به اسانی فریب فریب کاران را می خورد و بازیچه ی اهداف شوم و نیت های فاسد دیگران می گردد مانند بازیچه وعروسک بی جان وروحی که به خواست و اراده ی بازی پردازان وعروسک گردانان بدون این که احساسی داشته باشد و اندیشه ای کرده باشد و هدفی را در نظر داشته باشد واز خود اختیاری داشته باشد و اراده ای نموده باشد به بازی گرفته می شود وبا سرانگشت انان می گرددو می چرخد و با اشاره ی انان سخن می گوید و حرف می زند ولب می بندد و سکوت می کند  وبا خواست انان می خندد و می گرید و می نالد وبا اراده ی انان پای می کوبد و دست می افشاند و می رقصد و در این گردش و چرخش وگریه و خنده و رقص  و پایکوبی و دست افشانی نفعی عاید او نمی شود و سودی نمی برد واو مزدوری است که مزدی نمی گیرد و اجیری است که اجری نمی برد بلکه به جای اجر و پاداش کیفر می بیند و به جای سود و فایده زیان می بیند و ضرر می برد و عاقبت تمام نیروها یش زائل  و توانایی هایش مستهلک می گردد و صرف خود خواهی های دیگران می شود وعمرش تمام می گردد و فرصتش سپری می شود و سر انجام مانند شیء بی مقدار و بی ارزشی به دور انداخته می شود و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا             او به اسانی دین و دنیای خود را فدای دنیای دیگران می کند و همه ی سرمایه های ملکی و ملکوتیش را به باد فنا می دهد نه بهره ای از دنیا می برد و نه نعمتی از اخرت می گیرد و دچار بزرگترین اسیب ها می گردد که بزرگ ترین اسیب ها اسیبی است که بر دین انسان وارد اید خسر الدنیا والاخره ذلک هوالخسران المبین  فرد تارک الصلاه به هر چه تمسک می کند و چنگ می زند سست و ضعیف و گسستنی است و به هر چه تشبث می کند و متوسل می شود بی ریشه و بی اصل و حشیش است و به هر جا پناه می برد و ماوی می جوید ناامن و غیر قابل اعتماد است وبه هرچه دل می بندد دل ازاراست و زبان حال و مقالش چنین است که :
سایبان هر جا گزیدم لانه ی صیاد شد
دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد
او مادامی که چنین است و از فریضه ی نماز روی گردان است و یا ان را با اداب و شرایطش اقامه نمی کند و یا ان را سبک می شمارد و اهمال می کند و سهل انگار است نمی تواند  زمام نفس خود را به جایگاه مطمئنی ربط  دهد وبلکه نفس او امیر و فرمانروای او است  و هر چه فرمان دهد اوچون برده ای منقاد وناچارذلیلانه با جان و دل پذیرا می گردد وچاره ای ندارد جز ان که بی درنگ بپذیرد در برخورد او با نفس بیرون و درون نه گفتن معنیی ندارد او قدرتی بر گفتن نه ندارد او ناچار است فقط اطاعت کند و بپذیرد و برده ی حلقه به گوش دیگران باشد گاه برده و اسیر هواهای نفسانی خودباشد  و گاه برده و اسیر هواهای نفسانی دیگران گردد  از خود اختیاری و اراده ای ندارد و پیوسته سر تسلیم فرود اورد  و از حریت و ازادگی که یکی از مهمترین موهبت های او است به دور است گاه و بسیار گاه در قفس تنگ نفس اماره همچون پرنده ای ضعیف و فراموش شده بال و پر می زند و راه ازادی نمی یابد و گاه و بسیار گاه در قفس های رنگارنگی که دیگران برای او ساخته اند روزگار به نکبت و بدبختی می گذراند و نااگاهانه و جاهلانه به نیمچه اب و خوراکی بسنده می کند نه تحرکی ونه شوقی و نه ذوقی و دیده جز به قفس اهنین دوختن نتواند و حتی خیالی نیز به جهان بیرون روانه نکند اندیشه ای قاصر و سر به مهر و خیالی  گرفتار دردانه ی کم و اب قلیلی که گاه به او رسد و گاه نرسد . او مانند نماز گزاران هیچ گاه لا نگفته است و کلمه ی نه بر زبان نیاورده است  نماز گزاراز روز اول که لا اله الا الله گفت قبل از اقرار به وحدانیت و یکتایی خداوند تبارک و تعالی به تمام الهه هاو قدرت ها و کرو فرها و ناز و عشوه ها و وعده و وعیدها و بیم  و امیدها  نه گفت وبر دیده گان طمعکاران خاک یاس و ناامیدی پاشید وخط سیر خود را در جهان هستی مشخص کرد و ندای ازادی سر داد  پس از این نه گفتن ها و انکار ها که در لا اله متجلی است به الله تبارک وتعالی اقرار کرد و الا الله گفت و ایمان اورد. به این گونه بود که فرد نماز گزار کلمه ی توحید را بر زبان و جان و دل خود جاری کرد و لا اله الا الله گفت او نخست هر ان چه که غیر خداوند جل و علی بود را نفی کرد وانکار نمود سپس در جرگه ی خداپرستان و موحدان در امد و ان گاه با اقامه ی نماز به ان  نفی و اثبات ها و انکار و اقرارها استمرار بخشید یا ایها الذین امنوا امنوا ای کسانی که به خداوند ایمان اورده اید ایمان بیاورید و فرمان به ایمان دوم در این ایه ی شریفه به معنی استمرار ایمان نخستین است . الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا کسانی که گفتند پروردگار ما الله است و انگاه استقامت نمودند و پایداری کردند  ایمان به خداوند تبارک و تعالی و سپس استقامت و پایداری در راه ایمان . او در شبانه روز بسیار در نماز ها لا می گوید او لا اله الا الله می گوید و تمرین نه گفتن می کند و عهد نخستین را پیوسته تجدید می کند و ان به ان متذکر می گردد و دم به دم شهد اگاهی را می چشد و هیچ گاه گرفتار نسیان نمی گردد و پیوسته در یاد است و مدام باخبر و دانااست و چنان چه گاهی عهد نخستین را از یاد برد و دچار فراموشی و نسیان شود فی الفور در تدارک جبران می افتد وخداوند را می خواند و توبه می کند و باز می گردد و اذا سالک عبادی عنی فانی  قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون و هر گاه بندگان من از تو درباره ی من بپرسند بگو من نزدیکم و دعای دعا کننده را هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم پس انان باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان اورند باشد که راه یابند . کسی از پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله و سلم پرسید که :  ایا خدای ما نزدیک است تا اهسته با او مناجات کنیم یا دور است تا با صدای بلند او را بخوانیم ؟ ایه ی شریفه ی فوق نازل شد بر اهل ادب و لغت روشن است که در این ایه ی شریفه که چند جمله ی کوتاه است خداوند تبارک و تعالی هفت مرتبه به ذات پاک خود اشاره کرده است و هفت بار نیز به بندگان خود اشاره نموده است و در این  تساوی در اشارات نهایت پیوستگی و  قرب وتمامت ارتباط و محبت خود را نسبت به انان به تصویر کشیده است  و در فراز پایانی این ایه ی شریفه نیز متذکر می گردد که وعده ی اجابت  دعا وعده ای مطلق و بی قید و شرط  نیست بلکه مشروط به شرایطی است ..فلیستجیبوا  لی والیومنوا لی لعلهم یرشدون
  پس انسان نماز گزار به اسانی می تواند در برابر تمام قدرت های بیرون وخصم درون بایستد و اصلا نیمی از نماز لا است نیمی از نماز نفی است و نیمی دیگر اثبات است لا اله الا الله
        لازم است بار دیگر اعلام داریم که دین ما نفی است و اثبات است و جذب است و دفع است این دو با هم و همراه و قرین هم هستند و هیچ گاه ...ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390ساعت توسط محمدبراری


          نماز قسمت هفتم

                                        ...انان در وقتی که باید بیدار باشند ودهانی باز کنند وزبانی بچرخاند و صدایی برون دهند وسخنی بگویند و نمایشی داشته باشند و احساس شوند  خاموش وساکت و ارام وسربه زیر ورام ومات و خفته وخفه اند و دهانی باز نمی کنند و زبانی نمی چرخانند و صدایی برون نمی دهند گویی لال مادر زادند  و در هنگامی که باید خموش و ساکت و ارام و سر به زیر و رام باشند دهان تا انتها می گشایند وزبان به شش سو می چرخانند وسخن ها می گویند و صداها برون می دهند وسر و صدای فراوانی به راه می اندازند و جار و جنجال به پا می کنند و به قیل و قال می پردازند و در جایی که باید شجاعتی نشان دهند ودلیری کنند و نترسند بزدل وبی جرات وجبون و زبون و ترسو هستند ودر جایی که باید چشمان خود بگشایند و هوشیاری در پیش گیرند و بیداری پیشه کند ونگاه کنند و ببینندو عبرت گیرند و درس اموزند و تجربه اندوزند  چشمان خود را می بندند و از نگاه کردن ابا دارند گویی در خواب هزارساله فرو رفته اند  و در ان جایی که باید چشمان خود را ببندند و غمض عین کنند چشمان خود را حریصانه باز می کنند به ان گونه که نزدیک است حدقه بیرون بپرانند 

انان با تمام نطاقی و پر گویی و مداهنه و چرب زبانی که گاه در بنگاه های سخن پراکنی و دروغ افرینی و نمامی و سخن چینی به صورت شبانه روزی به کار گماشته شده اند در برابر باطل و باطل اندیشان و اصحاب زور و زرو کر و فرو حیله و نفاق  خموش و ساکت و رام و سر به زیرند و با تمام  اشتلم ها  و ادعا ها و فیس ها و افاده ها که گاه زور دست و بازو کلفتی گردن و درشتی سخن و تلخی و گزندگی بیان...را فقط بر سر زیر دستان و ضعیفان نشان می دهند ودر مقابل ستم وستم کاران و پایمال کنندگان حقوق انسان ها و حقیران بالانشین و بالا نشینان حقیر بی جربزه و فروتن  وبزدل وبی جراتند و منقاد و بی ادعایند و با همه ی سعی و کوششی که در نمایش قیافه ی مظلومانه وحق به جانب از خود نشان می دهند و با تمام چهره ارایی وظاهرنمایی خود که گاه با تردستی به نیکویی و حسن می ارایند و بهنجار می نمایانند  در مقابل حق  و حق جویان چموش وعاصی و فراریند ویا مغرورو پر گو و بد سخن  و  دریده و هتاک و بی حیایند  واز سوی دیگر در برابر سخن راست و متین و کلام حق و راستی بی احساس و ناشنوایند واز تماشای حقیقت و واقعیت  نابینایند اگر مرده توانست حرکتی کند و سخنی گوید انان نیز خواهند توانست حرکتی کنند و سخنی گویند .اگراز جسد بی جان و میتی حرکتی دیده شد و صدایی به گوش رسید از اینان نیز حرکتی دیده خواهد شد و صدایی به گوش خواهد رسید

                            انان پوچند و پوکند وتهی اند و جوکند وسردند . در وجودشان نه گرمای محبتی است ونه اتش عشقی  است نه سوزی است و نه سازی است .نه ناله ی نایی و نه نایره ی دردی است نه نیی و نه نوایی  و نه حسابی و نه کتابی  است سرد و خموش و بی حرکت و رام و خام و بی هدف وبی مقصد وحیران و سبک همچون خس همچون خاشاک که بی وزن بر روی امواج شناورند و یا با وزش اندک نسیمی به هر سوی روانه شوند مانند کفی بر روی اب به زودی ناپیدا می گردند گویی از ابتدا نیز نبودند

                    با نظر به خواسته ها و تمایلات و صفات و ویژگی های چنین موجوداتی که پاره ای از ان به شرح امد و بیان شد وبسیاری به شرح نیامد و بیان نگشت از این رو که قابل شرح و بیان نیستند و در قالب کلمه ها و عبارت ها در نیایند و تنها راه اشنایی با تفصیل خواسته ها و تمایلاتشان و جمله ی صفات و ویژگی هایشان نگاه از نزدیک به ان ها و زندگی و روش و خلق و رفتارشان است و اثاری که از ان رفتارها و روش ها وخلق و خوی ها و میل ها برجای می گذارند این نکته ی مهم روشن می شود که اگر برخی از این قبیل افراد دست به برخی گناهان کبیره نمی الایند مانند این که هتک نوامیس مردم نمی کنند ویا  دست درازی به عرض و ابرو و مال و منال دیگران نمی نمایند و یا ادم کشی و ادم ربایی نمی کنند به این دلیل نیست که نیروی خود داری از گناه و معصیت و ملکه ی تقوی و پرهیزکاری و ایمان به خداوند تبارک و تعالی در وجودشان استقرار دارد که با یاری و کمک ان نیرو به زشتی ها و پلیدی ها دست نمی یازند یعنی به این دلیل نیست که نمی خواهند بلکه به این دلیل است که نمی توانند و اگر بتوانند از لاک خموشی و ارامی بیرون ایند در حد و اندازه ی خود  وبه اندازه ی حوزه ی نفوذ و پیرامونی خود دست به همه نوع الوده کاری و افساد و قتل و غارت و خرابی و ویرانی  زنند . کارنامه ی ننگین و سیاه چنین افرادی مانند روزروشن و اشکار است ونقطه ی نادیده ای نمانده است  که احتیاجی به توضیح داشته باشد و نقطه ی سفید ی نیز یافت نمی شود که اندکی به چشم ا ید که لااقل به حرمت ان نقطه ی درخشان قدری از مذمت انان بکاهیم و کمی ارزش و بها در نظر بگیریم در ان کارنامه ی ننگین و سیاه می توانی هر کار زشتی را به روشنی  ببینی و هر پلیدی و گناهی را به وضوح تماشا کنی انان تاکنون ان چه توانسته اند کرده اند و ان چه تا کنون نکرده اند یعنی نتوانسته اند و موقعیت مناسب ندیده اند و میدان را خالی نیافته اند ارزوهایی که به ان دست یافته اند تمام دیگران را از امید و زندگی و بالندگی انداخته است و ارزوهای دست نیافته و در سیاهه ی انتظار در نهان خود اگاه وناخوداگاه بسیار دارند که هر گاه بتوانند برای براورده نمودن ان ها همه نوع کار بکنند وخود هزار راه نرفته بیابند و بروند و تجربه کنند و هزار حیله و مکر و فریب به اجرا دراورند وبه هر رطب و یابسی متوسل شوند و شیطان نیز راه های بسیار به ان ها نشان دهد و حیله ها و مکرهای گونه گون به انان بنمایاند و با ریسمان های متفاوت انان را لگام زند و به سوی خویش بکشاند گاه با حیله ای که به ظاهر شرعی است و در واقع غیر شرعی است و گاه نیز اصلا کاری به شرع و دیانت ندارندو ان چه را که مذاق وارون و دگرگونشان را خوش اید  شیطان بر همان اصرار کند تا همان کنند که نفس بدکار را خوش اید شیطان در کار خود مهارتی خاص یافته است وبه خوبی می داند که هر کسی را چگونه بفریبد و از چه راهی بر جان و دل او وارد گردد

این گونه افراد که هر کار که خواهند و توانند بکنند هیچ ملامت گر و سرزنش کننده ای نیز در وجدان خویش نداشته باشند . سخن از وجدان به میان امد .وجدان چراغ روشنگری است که در نهاد هر انسانی قرار داده شده است و یا می توان گفت که محکمه و دادگاهی است که هر گاه صاحب وجدان مرتکب بدی و زشتیی شود نخستین محکمه ای که او را به محاکمه کشاند و جزا دهد وجدان بیدار اواست و نیز هر گاه صاحب وجدان کار نیکی انجام دهد نخستین کسی که او را تحسین کند و پاداش نیکو دهد وجدان است لا اقسم بیوم القیامه و لا اقسم با النفس الوامه سوگند به روز رستاخیز و سوگند به وجدان انسان .قران کریم انسان را ان گونه که هست می شناساند تدبر و تامل در ایات نخستین سوره ی مبارکه ی قیامه درس انسان شناسی می دهد 

 اری سخن در این مطلب است که اگر چنین انسان هایی مرتکب برخی گناهان و مفاسد نمی شوند از این جهت است که هنوز زمینه ی این قبیل گناهان و بسیاری از گناهان و بدی های دیگر برایشان به وجود نیامده است ولی وقتی زمینه ی ارتکاب برخی گناهان برایشان فراهم شود ارتکاب گناه حتمی است و زمانی که به اب رسند شناگران ماهری هستند و چون به اب نرسیده اند دلیل بر این نیست که شنا نمی دانند اینان همیشه اماده و مهیا و پا در رکابند و فقط موقعیت و زمان و مکان است که گاه اماده است و گاه اماده نیست

گربه ی مسکین اگر پر داشتی

تخم گنجشک از زمین برداشتی

 واگررویه ی ان ها را با رویه ی اهل تقوی و پرهیزکاری که در نقطه ی مقابل ان ها ایستاده اند مقایسه نماییم درمی یا بیم که  این رویه ی ان ها برخلاف روش اهل تقوی و پر هیزکاران است .

جان گرگان و سگان از هم جداست

متحد جان های مردان خداست

ناریان مر ناریان را طالبند

نوریان مر نوریان را جاذبند

پرهیزکاران از این زشتی ها و پلیدی ها و از این فسادها و خراب کاری ها به دورند و هیچ سنخیتی و تناسبی میان اینان و بدی ها وجود ندارد و برای انان تفاوتی ندارد چه زمینه ی زشتی و پلیدی و فساد مهیا شود و چه نشود و چه عرصه ی گناه را خالی ببینند و چه خالی نبینند خلوت و جلوت و نهان و علن و ظاهر و اشکار در نزد انان یکسان است انان در همه حال خداوند تبارک و تعالی را در مرئی و منظر خود می بینند و در حضور مبارک او جل و علی شرط ادب نگاه می دارند اللهم اجعلنی اخشاک کانی اراک و اسعدنی بتقواک و لا تشقنی بمعصیتک و چرا خلوت و جلوت و نهان و علن و ظاهر و اشکار در نزد اینان یکسان نباشد وقتی که جهان را محضر خداوند تبارک و تعالی می دانند؟ خداوند ی که یعلم خائنه الاعین و ما تخفی الصدورو غیب ما تاتی به الازمنه و الدهور  .الم یعلم بان الله یری ؟ انان حتی انجام معصیت ها و گناهان  را در اراده ی خود نیز روا نمی دارند تا چه رسد به این که به فعلیت و تحقق دراورند تلک الدارالاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا انان اگر به ندرت مرتکب گناهی شوند از روی علم و اگاهی نیست و چنان چه گاهی از طغیان غرایز و تسلط هوس های سرکش و چیره شدن ان ها بر نیروی عفل و ایمان به معصیتی و گناهی گرفتار شوند به گونه ای که گرچه علم و دانش ان ها به گناه از بین نرفته است ولی در حقیقت با جهل و نادانی برابر می شود نه این که از روی انکار حکم پروردگار و عناد و دشمنی مرتکب گناه شوند  بی درنگ از خداوند امرزش طلبند و به جبران ان اقدام کنند بی درنگ یعنی قبل از این که علائم و نشانه های مرگ نمایان شود زیرا در لحظه ی مرگ و در حال احتضار پرده ها کنار می رود و دید دیگری برای انسان پیدا می شود و مساله جنبه ی حسی پیدا می کند  و یا این که قبل از ان که گناه به صورت طبیعت ثانوی در اید و در زوایای قلب و جانشان نفوذ کند وجزو ملکات ان ها گردد توبه می کنند .و این ایات شریفه کلام خداوند حکیم است :

انما التوبه علی الله للذین یعملون السوء بجهاله ثم یتوبون من قریب اولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما .

توبه نزد خداوند تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه می شوند سپس به زودی توبه می کنند اینانند که خداوند توبه شان را می پذیرد و خداوند دانای حکیم است

 و لیست التوبه للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان و للذین یموتون و هم کفار اولئک اعتدنا لهم عذابا الیما  .

و توبه ی کسانی که گناه می کنند تا وقتی که مرگ یکی از ایشان در رسد می گوید اکنون توبه کردم پذیرفته نیست و کسانی که در حال کفر می میرند پذیرفته نخواهد بود انانند کسانی که برایشان عذابی دردناک اماده کرده ایم

  و نیز ایات شریفه ی دیگر:

و جاوزنا ببنی اسرائیل البحر فاتبعهم فرعون و جنوده بغیا و عدوا حتی اذا ادرکه الغرق قال امنت انه لا اله الا الذی امنت به بنو اسرائیل و انا من المسلمین.

وفرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و سپاهیانش از روی ستم و تجاوز انان را دنبال کردند تا وقتی که در شرف غرق شدن قرار گرفت گفت ایمان اوردم که هیچ معبودی جز ان که فرزندان اسرائیل به او گرویده اند نیست و من از تسلیم شدگانم

  قال ء الان و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین

اکنون؟ در حالی که پیش از این نافرمانی می کردی و از تبهکاران بودی ؟

اتت و حیاض الموت بینی و بینها

و جادت بوصل حین لا ینفع الوصل

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

 وقتی که پرهیزکاران مورد وسوسه های اهریمنان قرار می گیرند و زمینه ی معصیت و گناه برایشان مهیا می گردد و یا وسوسه های شیطان به انان می رسد برخلاف تارک الصلاه ها  متذکر می شوند  و بصیرت پیدا می کند و وسوسه ها و دسیسه ها در انان کارگر نمی شود و دل و دست و دیده و دامن از زشتی و گناه باز می دارند  و لو بلغ ما بلغ ولو تمام دنیا انان را به نافرمانی خداوند تبارک و تعالی  بخوانند و لو درتمام دنیا تک و تنها و وترا موتورا  شوند در منجلاب گناه فرو نمی روند ودر گرداب معصیت گرفتار نمی ایند  زبان حال و مقالشان چنین است که حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر. پرهیزکاران در حالی که قدرت و توانایی بر انجام زشتی ها و گناهان را دارند ولی خود را حفظ می کنند نیرویی و توانی در وجودشان نهاده شده است که در وقت لزوم به کارشان می اید و از ارتکاب زشتی و معصیت باز می دارد و ان نیرو و قدرت همان تقوی و پرهیزکاری است حضرت امیر مومنان علی بن ابی طالب علیه السلام فرموده اند که : الا و ان تقوی الله قد حمت اولیاء الله عن محارمه  تقوی و پرهیزکاری ان ها را در قرقگاه و حفاظی قرار می دهد که در ان قرق گاه و حفاظ  از زشتی و نافرمانی و ارتکاب محرمات در امانند و روحیه ی تقوی و پرهیزکاری کسب کردنی است یک انسان باید اندک اندک ان روحیه را در وجود خویش به وجود بیاورد و رشد دهد تا به نهایت نیرومندی برسد  وگرنه در برابر گناهان و معصیت ها و وسوسه های شیطان و نفس نمی تواند خود را نگاه دارد با چنین روحیه ای است که پرهیزکاران وقتی مورد هجوم وسوسه های بدکاران قرار می گیرند متذکر می شوند و خود را نگاه می دارند   ولی اینان که تارک الصلاه هستند و نماز نمی خوانند نه این که متذکر نمی شوند بلکه جری تر می شوند و با حرص و طمع دامن خود می الایند و در گرداب معصیت ها فرو می روند ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون و انان در زیر مجموعه ی چنین شریفه ای نیستند که متذکر و متنبه گردند و بصیرتی یابند و دامن به زشتی ها نیالایند چون اهل تقوی و پرهیزکاری نیستند و اهل تقوی و پرهیزکاری کسانی هستند که نماز می خوانندو اینان نماز نمی خوانند

                    این گونه افراد هرگاه زمان ان فرا برسد ومیدان را برای گناه و فساد خالی بیابند و زمینه معصیت و گناه را مساعد ببینند همه ی مرزها ی ممنوع عقلی و شرعی و عرفی را در می نوردند و ازهمه ی حدود الهی  تجاوز می کنند و همه ی محترمات را می شکنند وهمه ی محرمات را زیر پا می گزارند  و همه ی حرمت ها را هتک می کنند ودر همه ی حریم ها وارد گردند  همه ی باید ها عقلی و شرعی و عرفی در نظر ایشان نباید می شود و همه ی نباید ها در نظر این ها باید می گردد باید در نگاه این ها ان چیزی است که نفس پلید شان حکم به ضرورتش صادر کند و نباید هم ان چیزی است که نفس پلیدشان ان را محکوم کند نه این که ملتزم به ان چیزی باشند که خداوند تبارک و تعالی ان را لازم شمرده باشد و حتی نه ان چیزی که عقل و خرد ان را محکوم کرده باشد و حتی نه ان چیزی که عرف اجتماع ان را زشت و ناهنجار شمرد این گونه افراد به تمام معنی کلمه خود خواه و خود پسند و خود رای و مستبد هستند خود می بافند و خود رشته می کنند خود می گویند و خود می خندند اسباب بدبختی و تیره روزی تمام در دست خودشان است و جز خود را نباید سرزنش کنند اینان هر چه کرده اند خود کرده اند و به خود کرده اند گر همه نیک و بد کرده اند ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها  ولی از خود به اسانی سلب مسئولیت می کنند و دیگران را مقصر نشان می دهند گاه افراد اجتماع را و گاه خانواده ای که در ان متولد شده اند و گاه مکان و محیطی که در ان رشد و نمو یافته اند وگاه شانس و اقبال را موثر می دانندو حال این که به خوبی اشکار است که هر چقدر خانواده و مادر و پدرو خویشان و یاران و دوستان در انحرافشان نقش داشته باشند و هر چقدر مکان و محیط رشد و زندگی نامناسب باشد هیچ گاه قوه و نیروی اختیار از اینان سلب نشده بود انان می توانستند در هر موقعیت نامناسبی گزینه های بهتری را برگزینند از میان تمام  علت هایی که برای بدبختی هایشان وجود دارد خود را کنار می کشند و به تبرئه ی خود می پردازند ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ...و ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم یظلمون

                       واینان دچار دردهای بی درمانی گشته اند و دوای درد بی درمانشان تنها در نماز است نماز برنامه ای است که انسان را از خود خواهی دور می کند و از خود پسندی برحذر می دارد و از استبداد و تفرعن باز می دارد  ونماز فریضه ای است که اگر به درستی اقامه شود وبه  شرایط صحت و کمال ان به خوبی و در حد توان توجه شود زمام نفس انسان را به جایگاه مطمئنی ربط می دهد و با تمرین و استمرار اندک اندک صاحب نفسی مطمئن می شود نفس چموش ارام می گیرد و قرار می یابد طمانینه و ارامش  و سکینه و وقارملکه ی چنین نفسی می شود در این حال چنین فردی صاحب نفس ارام و مطمئنه گشته است ولی این مهم به اسانی میسر نمی شود هر دم از این مرحله ها مشکلی نمایان گردد که باید تمام ان ها را بگذراند تا به هدف خود که ارامش و قرار است دست یابد و هر گاه و هر مکان هیولایی با او روبرو می گرددد که باید نهراسد و با ان ها نبرد کند(که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها )

 ان چیزی که باعث می شود انسان نماز گزار ارام ارام تمایلات و خواسته های خود را در جهت معقول ودرست قرار دهد نماز است وبخشی از این مهم از تعبدی که در نماز وجود دارد و از توقیفی بودن رکعت های نماز و الفاظ و عبارات و شکل و حالت و هیئت ان به دست می اید همان گونه که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمودند :

 صلوا کما رایتمونی اصلی همان شکلی که می بینید من نماز می خوانم نماز بخوانید

پس فرد نماز گزار از خویشتن خویش رها می شود و خود را به خداوند تبارک  تعالی می سپارد و تمرین اعراض از نفس اماره و نافرمانی و عصیان می کند نافرمانی از هر قدرت و نیرویی که در مسیر قدرت و نیروی خداوند تبارک و تعالی قرار ندارد و عصیان و نافرمانی در مقابل....

ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در شنبه 21 آبان1390ساعت توسط محمدبراری

                    کیاست وهوشیاری و ذکاوت و زیرکی در هر زمان و مکان و در برخورد با هر چیزی کارساز است ولی در مواجهه با چنین افرادی که چنین خلق و خویی دارند بیشتر تاکید می گردد در دیدار با چنین افرادی باید بیشتربه هوش بود و ذکاوت بیشتری داشت وکیس و زیرک بود و خاطره ی ریسمان های سیاه و سفید را از نظر دور نداشت چشم خودبیشتر گشود و با چشم بندی های دیگران مسحور شعبده بازان نگشت ونابینا ی واقعیات نشد  و گوش خود نیز تیز تر کرد و با هر صدا و اوایی ولو به ظاهر همه دلنشین و فریبا و دلپسند و دل انگیز دل و دین نداد و واله و شیدا نشد

                    در جایگاه کسی که به حقیقت نادیده و عالم غیب و نهان و روز موعود ایمان دارد نباید از قیافه ی مظلومانه وحق به جانبی که گاه از خود نشان می دهند  و ظاهری که گاه با تردستی می ارایند و بهنجار می نمایانند  فریفته شد و از لبخند ها و تبسم هایشان گمان نیکو برد و به اشتباه افتاد ان مار های خوش خط و خال و ان ظاهر الصلاح های زشت باطن اگرچند صباحی بی حرکت و ارامند و اگر معدود زمانی ساکت و بی ازارند نبایستی خوش بین بود و گول چرب زبانی ها و روغن کاری هایشان را خورد. ان ایستایی و ارامش و ان سکوت و امنیتی که گاه  از خود می نمایانند تمام از بی دست و پایی است و از خواب زمستانیی است که ناگزیر فرورفته اند و چون حرارت و گرمایی به تنشان بخورد یکباره به تکان وجنبش ایند ونیت های پنهانی خود اشکار سازند و انگیزه ها ی نهفته در پس خودنمایی ها را برملا کنند و  نیش خود ظاهرنمایند و زهر خود بریزند و این سیره و روش و خلق و خویشان است که نتوانند از ان جدا شوند نزاع ها ی دونفره و چند نفره و گاه میان دو ملت و دو کشور و حتی منازعات و جنگ های جهانی مستکبران جهان که میلیون ها تن بیهوده کشته می شوند و چندین برابر زخم دار و معلول و ناقص می گردند و گاه اثرات و پیامدهای سوء جنگ ها ی خانمان براندازدر چندین نسل اینده باقی می ماند همه در زمانی است که توانایی نزاع و درگیری و ستیز و خون ریزی و سفک دماء پیدا می کنند وگرنه در دوره و دوران هایی که جهان در صلح و اشتی به سر برده است همواره در دلهای ان ها انگیزه ی خون ریزی و فساد و خرابی وجود داشته است... قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک ....

 ان ها هر گاه که موقعیت گناهی بیابند و زمینه ی زشت کاری را مساعد ببینند و چه وسوسه ای از جانب شیطان به انان برسد و چه نرسد  اسیمه وار دست و پای خود گم کنند و بی گدار به اب زنند وچهارکله درمنجلاب پلیدی  فرو روند وجان و دل خود را از گناه پر کنند و در گرداب ان گرفتار ایند انگار که شتر تشنه له له زنان به اب رسیده باشد و با انبوهی نوشیدن به زودی سیراب نگردد وانگار که روح شریری در کالبدشان می جنبد  و قرار و ارام ندارد وانگاراژدرهایی هستند که به قول ملای رومی از غم بی التی افسرده بودند ومرده پنداشته می شدند و اکنون که  زمینه ی اتشی یافته اند و گرمایی بر جان و دلشان وزیدن گرفته است جانی تازه گرفته اند

نفس اژدرهااست او کی مرده است

از غم بی التی افسرده است

 وانگار که همه ی نیروها با هم یکی شده اند و دست در دست هم نهاده اند  تا انان را به سوی زشتی و گناه سوق دهند وانگار که همه ی کشش ها  و واکنش ها و فعل ها و انفعال ها در یک مسیر قرار گرفته اند تا اینان بتوانند قباحت را به نهایت رسانند انگار که هیچ مانعی و سدی در برابرشان وجود ندارد و انگار که خمیره ی وجودیشان با زشتی و گناه سرشته شده باشد و انگار که زمین و زمان با هم ساخته اند تا ان ها دامن به زشتی ها بیالایند و گناه کنند و انگار که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا انان با واقعیات عالم در گیر شوند و به سوی همه ی حقایق جهان جفتکی بپرانند و برای لگد کوب کردن هنجارهای شرعی و عرفی پای بفشارند ودندان تیز نمایند و گرد و خاک کنند و خودی نشان دهند و زهره ای بترکانند عربده ها بکشند و نعره ها بزنند و حنجره ها بدرانند و خنجرها فرو کنند  و اتش ها بیفروزند وبگیرند و در بند کنند واز عرض و ابرو و حیثیت و ارزش بیندازند و بزنند و بکشند وبسوزانند و ابادی ها ویران کنند وبناها خراب سازند و نوشته ها محو سازند و مغزها تخدیر کنند و این ها همه در زمانی اتفاق می افتد که زمینه ی این گونه اقدامات را مساعد و اماده ببینند و گرنه نیت چنین کارهایی قبل از ان که زمینه را مساعد و فراهم ببینند در دل هایشان وجود دارد ..

                     این گونه افراد که طبق اوهام و گمان های خود برخی دریافت های موهوم را لذت و خوشی پندارند و از اصل لذات و خوشی ها بی خبر و نااگاهند تنها به اکنون می پردازند به اکنونی که اشتهای سیری ناپذیرشان اینان را در حوالی حواس پنج گانه به تمتعات و التذاذات حیوانی مشغول نموده است ومحصور و دربند خیالات گناه الود کرده است اینان تنها حال را می بینند و به  دقیقه ای که می اید و ساعتی که فرا می رسد  نمی اندیشند تحبون العاجله و تذرون الاخره  این ها اصلا به فرجام کار نیندیشند و نه سود و زیان خود را در نظر گیرند  و نه سود و زیان دیگران را لحاظ کنند بلکه سود و زیان و گناه و صواب و زشتی و زیبایی و خوبی و بدی و سعادت و شقاوت و خوشبختی و بدبختی  را دران چیزی دانند که نفس زیاده خواه و فزون طلب معین کند منافع دیگران برای این نوع از افراد از بی ارزش ترین چیزهااست و منافع موهوم خود را بر منافع و خواسته های دیگران مقدم دانند  و شیطان نیزدر تمام افتضاح ها وفحشاها و منکرها به کمکشان اید و با کمترین وسوسه ها مددی رساند واینان نیز گام در جای گام های شیطان گذارند و از خطوات او پیروی کنند وشریفه ی لا تتبعوا خطوات الشیطان اصلا تذکری برای این گونه افراد به بار نیاورد و فایده ای نبخشد حکایت یاسین بر گوش برخی ها را که شنیده ایم

ظاهری چون روی کافر پر خلل

باطنی قهر خدا عزوجل

 به این سان است که خوشبختی و سعادت واقعی دست نیافتنی تر می گردد ولی اسباب گمراهی و بدبختی به تمام مهیا می شود و کژراهه ها و کج اندیشی ها در پنداشت اینان شاهراه سعادت و خوشبختی جلوه می کند شیطان در نظر این گونه افراد زشتی ها را زیبا و دلپذیر جلوه می دهد و زیبایی ها را زشت و ناپسند نشان می دهد و گرچه ان چه را که زشت می دانند در زیبایی از بدیهی ترین چیزها باشد ولی پیش اینان زشت و ناپسند است  و گرچه ان چه را که زیبا می دانند در زشتی از اشکارترین چیزها باشد ولی نزد اینان زیبا و مورد پسند است ان چه که در راستی و درستی از افتاب تابان اشکارتراست در نزد اینان از شب تار تاریک تر است .

               غصه در این جااست که نمی توان به اسانی ان ها را اگاه کرد و به راحتی خیر و صلاح ان ها را گوشزد نمود. اندوه هدایت اینان هر مصلح مشفقی را به پیری و شکستگی می رساند و قامت رسای هر اصلاح گری را می شکند بشردوستان بالا بلند در مواجهه ی با این گونه افراد از فرط غصه و غم گوژپشت و تکیده رو ی  و سپید موی می گردند و قال الرسول صلی الله علیه و اله و سلم : شیبتنی سوره هود لمکان هذه الایه واستقم کما امرت و من تاب معک  اینان هر روزشان از روز گذشته بدتر و هر ساعتشان از ساعت قبل بی شگون تر است  ان ها روز به روز در سیاهی ها فرو می روند و ان به ان ظلمانی تر و تاریک تر می شوند و دم به دم در دوزخ خود ساخته جاافتاده تر می گردند و معلوم است که یک فرد هر چه بیشتر در تاریکی بماند چشمانش بیشتر به تاریکی عادت می کند تا جایی که از روشنایی می ترسد فردی که مدتی را در تاریکی مانده است و به ان خوی گرفته است اگر به روشنایی اورده شود چشمانش دچار رنج و مرارت می شود این گونه افراد نیز هر چه بیشتر در تاریکی گناه ونافرمانی خداوند تبارک و تعالی درنگ کنند بیشتر با تاریکی و سیاهی مانوس شوند و از نور معرفت و اگاهی بیشتر می هراسند

                  نمی توان در برخورد با این گونه افراد بی گدار به اب زد و تعجیل کرد بلکه صبری بزرگ لازم است و حوصله ای چون حوصله ی پیامبران علیهم السلام لازم دارد تا اندک اندک و کم کم ان ها را از تاریکی به نور رساند تا دل و جانشان به نور ایمان عادت کند و تا رمیده و فراری نشوند وبه تدریج به ایمان و معرفت انس گیرند باید با شکیبایی ان ها را دست گیری کرد و با ملاطفت و نرم خویی ارشاد کرد و امر به معروف نمود و نهی از منکر کرد باید از هر ان چه که داشت سخاوتمندانه در این راه هزینه کرد چون اینان انسانند و دارای کرامتند و لقد کرمنا بنی ادم و حملناهم فی البر و البحر برای هدایت ان ها سزاوار است تا همه گونه ایثار و از خود گذشتگی نشان داده شود وطبق سخن پیامبر رحمت اسلام صلی الله علیه و اله و سلم  نجات یکی از اینان در نزد خداوندتبارک و تعالی از هر ان چه که خورشید تابان بر ان می تابد ارزشمند تر است  وبر همه ی انسان ها لازم است که دستگیر و کمک کار یکدیگر باشند واز ان جا که این گمراهان از همه ی گمراهان گمراهترند پس برای کمک رسانی از همه ی گمراهان سزاوارترند بشر دوستی در این جا به معنی تلاش و کوشش مداوم و جهاد فکری و عملی و خون دل خوردن و خود را به اب و اتش زدن برای رهاندن این گونه از انسان ها از نادانی و جهالت است و حقوق بشرو کرامت انسانی  در این جا لحاظ کردن حق حیات و زندگی مادی و معنوی و حق معرفت و شناخت ودانایی و اموزش و فرصت شکوفا یی استعدادهای نهفته  درباره ی چنین انسان هایی است ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین. الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون . و الذین یومنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخره هم یوقنون .  اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون .کتاب اسمانی قران کریم راهنمای اهل تقوی و پرهیزو ناصحان و هدایتگران است همانانی که از ورای ظاهر باطنی را عیان می بینند وباورکردنی ها را با جان و دل باور می کنند و نماز را به پای می دارند و از ان چه که خداوند تبارک و تعالی به انان داده است به دیگران می بخشند از دانایی خویش به این گونه افراد که از نعمت دانایی بی بهره یا کم بهره هستند هدیه می دهند از هدایتی که نصیب انان شده است به این گونه انسان های گمراه می بخشند از باور قلبی به روز پسین و رستاخیز موعود است که از چنین انسان هایی دست گیری می کنند

 اینان بیمارانی هستند که به سختی مداوا شوند بیماری به جای تن و روان بر جان و دل اینان افتاده است و هر دم میکربی و ویروسی خطرناک  از جبهه ای ناشناخته بر جان و دل اینان وارد شود  بنابراین شایسته ی همه گونه مداوا و دارو درمان می باشند کسانی که همچون طبیب دوار بطبه هستند باید به بالین اینان بشتابند و از ان نوش دارو ها که خود در اختیار دارند پیش از مرگ سهراب به جان و دل اینان برسانند اینان طبیبانی دلسوز و مهربان و رئوف لازم دارند

                         لازم است اطراف چنین بیمارانی خلوت شود و ناشایستگان  به جای دیگر روند و کار را به متخصصان بسپارند لازم است همه ی انانی که تاکنون بر دل و جان اینان هر گونه زهری که توانسته اند ریخته اند بس کنند انان تا کنون هر دسته گلی که بر سر اینان زده اند  کافی است اکنون دیگر زمانی فرا رسیده است که باید عرصه را خلوت کنند تا اینان بتوانند مداوا کنند لازم است دیگران خاموش شوند و سخن باطل بس کنند و یاوه کمتر بافند و بیهوده کمتر گویند  تا صدای این طبیبان لایق به گوش چنین بیمارانی برسد لازم است بار دیگر معنای خوشبختی تقریر گردد و نخست معنای اخلاق دوباره تبیین شود و پیرایه ها زدوده گردد و زنگار ها برطرف شود تا چراغ عقل بار دیگر روشنی از سر گیرد و عقلانیت و خردمندی به جایگاه اولین خویش نائل اید ضروری است تا پیش داوری ها و تعصبات کنار گذاشته شوند و معنویت و عقلانیت دو چیز جدا و متباین تلقی نگردند لازم است نهضتی عظیم برای خرافه زدایی در همه ی ملت ها و اقوام جهان شروع شود باید متن مقدس بار دیگر از نو ترجمه گردد و اموزشگاهی به پهنای زمین بنا شود و اموزگار دانا محترمانه  و مصرانه دعوت گردد . باید از برنامه های خلاف اخلاق انسانی به شدت جلوگیری شود و از چاپ و نشر نوشته های مضر و گمراه کننده با دقتی تمام ممانعت به عمل اید و ممیزی در همه جا اعمال شود به ویژه در مسندهای تدریس و تعلیم و تعلم  و خلاصه در تمام شئونات همبودگاه ها حتی در تارنماها و فضاها و همبودگاه های مجازی نیز نگهبانانی خبره و امین نیاز است تا فضاهای حقیقی و مجازی عرصه ای برای انتشار ابتذال و بیهودگی نگردد تا بیماران مورد نظر ما قدری نفس تازه کنند و هوایی تازه استشمام کنند و سموم و عفونت ها از جان و دلشان خارج گردد و تا طبیبان ما بتوانند و فرصتی برای مداوا بیابند لازم است از همه ی خوردنی ها و نوشیدنی ها جلوگیری شود و جز خوردنی ها و اشامیدنی هایی که به کار درمانشان اید از خوردنی ها و نوشیدنی های دیگر اجتناب شود . .درد ها به خوبی تشخیص داده شده اند و راه علاج و مداوا نیز مشخص است و بارها و بارها بر روی افرادی دیگر ازمایش شده است پس باید کار ها را تمام دست طبیبان بسپارندو اجازه دهند و راه باز کنند تا برای هر بیماری نسخه ای تازه پیچیده شود . فقط همین .ما سخن دیگری نمی گوییم و توقع بیشتری نداریم ارزوی ما همین است پس بی جهت ترس از ما را در جان های مردمان وارد نسازند و جنبش اسلام هراسی راه نیندازند و تازگی ها ایران هراسی از ان رو که پی برده اند ایرانی با اسلام عجین شده است به گونه ای که جدایی ایرانی و اسلام امکان ندارد اسلامی که فاطمه علیها السلام در ان الگوی بشریت است وحسین علیه السلام را به تاریخ عرضه نمودو.. .

پیامبرما صلی الله علیه و اله و سلم که پیام اور خداوند تبارک و تعالی بر تمام بشریت در همه ی اعصار و قرون است مداوا می نمود طبیب دوار بطبه بود جزهدایت و درمان ارزویی نداشت پاسخ بدی را به خوبی می داد خود را به رنج می افکند تا دیگران در اسایش باشند ناسزاها را می شنید ولی هر گز ناسزا نمی گفت او خیانت نکرد دروغ نگفت حیله به کار نبست سیاست بازی نکرد حرافی نکرد پر گویی ننمود گاه از یک ایه ی قران که تلاوت می نمود جان هایی را روشن می نمود او حکومت تشکیل داد ولی سلطنت نکرد اوزهد نمایی و تواضع فروشی نکرد بلکه فروتنی و تواضع و زهد و بی رغبتی به دنیا در عمق جانش بود او بر همه ی انسان ها حقی بزرگ دارد تمام خوبی ها به او ختم می گردد و رشته ی همه ی فضیلت ها و مکارم اخلاق به او می رسد همه موظفند بر او و اهل بیت معصوم او علیهم السلام درود بفرستند و بهترین و خالصانه ترین سلام هایشان را همواره نثار ان جناب و فرزندان معصومش کنند ان ها موظفند بهترین درود ها و سلام ها را در اوقات مختلف شبانه روز و در بهترین عبادت که نماز است بر او و خاندان عاری از خطا و پاک و معصومش هدیه کنند و با این همه هیچ گاه حقی بر او پیدا نمی کنند  او و اهل بیت معصوم او علیهم السلام هستند که برای همیشه ی تاریخ بر همه ی جهانیان سروری و برتری دارند  ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما .

برروی پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله خاکروبه و شکمبه ی شتر می ریختند ولی او شکیبا بود و از کوره در نمی رفت و برای هدایت و به راه اوری ان ها حریص بود و  سینه چاک هدایت بود و خون دل می خورد و خود را به اب و اتش می زد او بی تاب هدایت بود او همه ی ستم ها و رنج ها را بر جان و دل خود راه داد تا از میان مردمی وحشی و درنده انسان هایی با فضیلت و رشد یافته ساخت هنر پیامبر ما صلی الله علیه و اله در این بود به نظر ما می توان بر هزار معجزه ی پیامبر این مورد را افزود یکی از معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و سلم را می توان همین افرادی دانست که به دست او رشد یافتند در حالی که قبل از ان از گمراهان بودند سیره و روش برخورد او با قومش انسان ساز بود و اکنون نیز انسان ساز است و هر گاه انسانی تربیت یافته است بر طبق روش او رفتار نموده است و هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین

                     اری تارک الصلاه ها نعل وارونه می زنند و فکر نمی کنند و یا اگر فکر کنند با مقدمات غلط به نتایج اشتباهی می رسند و نیز از همین روی است که اهل فکر را استهزاء کنند و نیز از همین روی است که به زشتی خود اگاه نیستند و خیلی نیز های دیگر که جای ذکرش در این جا نیست . هیچ رادع و ترمزی در ان ها نباشد که بتواند انان را از افتادن در هلکات نگاه دارد و ازارتکاب گناهان بازدارد بر دهانشان قفلی نیست و سخن برای فساد و خرابی گویند از این رو هر سخنی که خواهند و پسند دلهای الوده ی ان ها باشد بر زبان ارند و توجه نکنند که این سخنان چه اثری بر خود و بر دیگران دارد ؟ چه کسانی را شاد و چه کسانی را غمگین می کند؟ و چه دل هایی را می ازارد ؟ و چه ابروهایی را می ریزد ؟ و چه فتنه ای درست کند؟ و چه جدایی ها به بار اورد ؟ و چه دوستی ها ببرد ؟ و چه دشمنی ها ایجاد کند ؟ و چه کینه ها بپروراند؟ و بی شمار چه های دیگر که اکنون مجال ذکرشان در این جا نیست .

                       انان هر چه را که بیابند قورت دهند و شکم از خوردنی ها و اشامیدنی ها از حلال و حرام و از مشتبه و نامشتبه و از پاک و ناپاک و از طیبات و خبائث انباشته سازند برای این گونه افراد فرقی ندارد که خوردنی ها و اشامیدنی هااز چه چیزی باشد و از چه راهی باشد هر زهر هلاهلی در ذائقه ی این ها شربتی گوارااست و هر طعام گلو گیر ذاغصه ای در نزد این ها راحت الحلقومی است . انان مدام به کسب اموال و دارایی ها می اندیشند و مهم در نظر انان  فقط تمکن مالی و حساب بانکی است و وجهه ی دروغین اجتماعی و تفوق طلبی و بالانشینی است و پروراندن شکم و تیز کردن ذائقه است و بلع و جذب و هضم و دفع است .  و اندوختن و انباشتن است . انان گاه از حیوانات حرام گوشت و حتی نجس العین تغذیه کنند  از خرس و خوک و جوجه تیغی و خر گوش و صدف و ...به راحتی نمی گذرند و از نزدخود حکمی شرعی اختراع کنند و حکم به  حلیت کنند و یا نفس بد اندیش برای انان حکمی نامشروع را در شکلی زیبا و دلپسند ارایش کند از این روی است که گاهی به بهانه ی درمان ومداوا به خوردن و اشامیدن چیزهایی دست زنند که در دین حرام اشکار است انان از نجاسات احتراز ندارند تن انان نجس و لباسشان نجس است به گفته هایشان در طهارت و پاکی بدن و لباس اعتمادی نیست از این رو که یکی از شرایط صحت نماز طهارت بدن و لباس است و به انان چون نماز نمی خوانند نمی توان اعتماد نمود که لباس و بدنشان از نجاسات به دور باشد و ضو وغسل و ... که جای خود دارد  انان در برابر وسوسه های اهریمن و در خطرگاه ها نه یاری دارند و نه یاوری ان ها در ان مواقع حساس که گاهی سرانجام نیکو بسته به تدبیری است که  باید در ان لحظه لحاظ کنند بی مدد کار و تک و تنهایند بی حفاظ و یله و رهایند

                    انان با تمام نطاقی و پر گویی و مداهنه و چرب زبانی در برابر باطل و باطل اندیشان خموش و ساکتند  و با تمام  اشتلم ها  و...

ادامه دارد...


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در یکشنبه 15 آبان1390ساعت توسط محمدبراری |

            وقتی که به جایگاه والای نماز در ایین اسلام توجه می کنیم  و به نقش ممتازو برجسته ی ان در اهداف اسلامی نگاه می کنیم نمی توانیم ان را عبادتی معمولی و ساده  بدانیم  و تجربه ی نماز گزاران نیز نشان می دهد که اقامه ی نماز با شرایط و ادابش چنان تاثیر غیر قابل انکاری در روح و روان و زندگی ان ها داشته است که نمی توانند ان را با هیچ عمل دیگری مقایسه کنند و همسان دیگر عبادات بدانند .به راستی در نماز چه اکسیراعظمی نهفته است که نماز گزار را حتی در شرایط بسیار استثنایی به اقامه ی ان وامی دارد و عاشقانه او را به ادای نماز می کشاند به گونه ای که در وقت فریضه ی نماز مهمترین و لازمترین کار برای او نماز است ؟ چه کبریت احمری در نماز وجود دارد که در سرمای زمهریر یا در گرمای سوزان نیز حاضر نیست ان را ترک کند ودر ان لحظه ها به چیزی جز به جا اوردن نماز نمی اندیشد گرچه سرش را در این راه بدهد ؟این جا مکانی نیست که بتوانیم به نحو کافی به بررسی نحوه ی نماز خواندن پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام بپردازیم  سخن در ان باره باید در ظرف مکانی و زمانی ویژه ای صورت گیرد که بتوان حق مطلب را تا ان جا که توانایی هست به خوبی ادا نمود لکن درباره ی برخی از عالمان دین سخن می گوییم رضوان الله تعالی علیهم که نمونه ی کامل نماز گزارو تالی تلو معصومان علیهم السلام در هر عصر و زمانه ای بوده اند و به راستی اگر انان نبودند و با چشم خود نحوه ی نماز خواندنشان را نمی دیدیم چگونه می توانستیم تصور خود را به چگونگی نماز خواندن معصومان علیهم السلام نزدیک سازیم؟ برخی فقها و مجتهدان جامع الشرایط دینی در نماز چه یافته بودند که درعمر خودشان که کمتر از صد سال بوده است قریب سیصد سال نماز خواندند ؟ مانند مرحوم حضرت ایه الله العظمی سید احمد خوانساری رضوان الله تعالی علیه که یک بار نماز های خود را از ابتدای تکلیف تا پایان عمر در وقت خودش خواند و سپس پیش خود گفت که ممکن است حق نماز را به جا نیاورده باشم و انگونه که دستور داشتم نخوانده باشم پس بار دیگر نماز های خوانده شده ی خود را قضا کرد و سپس باز در نزد خود گفت که شاید نماز هایی را که در دوم بار خوانده ام درست و صحیح نخوانده باشم و بار دیگر نیز نمازهای خود را قضا کرد به این طریق او که کمتر از صد سال عمر کرد در حدود سیصد سال نماز خواند و می گفت که در روز قیامت نماز هایی را که از ابتدای تکلیف تا پایان عمر ادا کرده ام را به محضر خداوند تبارک و تعالی عرضه می کنم اگر مورد قبول خداوند قرار گرفت که فبها و اگر مورد قبول واقع نشد نماز هایی را که در مرحله ی دوم خوانده ام را پیشگاه حضرت باری تعالی عرضه می کنم اگر مورد پذیرش خداوند قرار گرفت که فبها و اگر مورد پذیرش قرار نگرفت نماز هایی را که در مرحله ی سوم به جا اورده ام را به درگاه حضرت باری تبارک و تعالی رو می کنم و اگر این نیز مورد قبول واقع نشد به خداوند عرض می کنم که این بنده ی ضعیف تو توان بیشتری نداشته است و معذورم بدار .

از شیدایی و عشق و شورو هیجان عالمان راستین دین در این باره نمونه های بی شماری را می توان ذکر کرد ولی این نوشته کوتاه و این فضا ی ناگسترده و این بیان ناقص هیچ کدام را ان قوه و نیرو نیست که بتوانند ان شیدایی وان عشق وان شور و ان تب عشق وان تاب عرفان عارفان را به درستی بنمایانند وبه اهل طلب نشان دهند فقط اشاره ای صورت می گیرد و نمایی از دور دست ها نشان داده می شود والعاقل یکفی له الاشاره ولی همین یک نمونه از بی شمار نمونه ها خود کافی است تا از این مجمل قصه های مفصل خوانده شود و همین یک نمونه از بی شمارها که بیان نمودیم کافی است تا تارک الصلاه ها را به خویشتن خود باز گرداند واز وادی کفران و ناسپاسی بیرون اورد و به وادی سپاس و شکر وعبودیت حضرت حق عز اسمه و ادای فریضه ی نماز راهنمایی کند و همین یک نمونه از بی شمارها که بر شمردیم کافی است تا کسانی را که در نماز خود کاهلی می کنند و سستی روا می دارند تنبهی دهد تا با واقعیات جهان هستی جدی تر برخورد کنند و حقایق عالم را به بازی نگیرند و لهو و لعب و بازیچه نپندارند و همین یک نمونه از بی شمارنمونه ها کافی است تا کار درست شود و امر به اخر رسد و همین یک نمونه از بی شمارها که ذکر کردیم کافی خواهد بود تا راهی برای تکامل باز شود و عقل ها نمو پذیرد و رشد کند که لااقل دیگر کسی نماز را و نماز گزاران را مورد استهزاء قرار ندهد که خردمند و عاقل هیچ گاه نماز را مورد استهزاء قرار نمی دهد و نماز گزار را مسخره نمی کند و تنها نادانان و بی خردان اهل استهزاء و تمسخر هستند و اذا نادیتم الی الصلوه اتخذوها هزوا و لعبا ذلک بانهم قوم لا یعقلون. برگردان فارسی این ایه ی شریفه این است که و چون به سوی نماز فراخوانید ان را به مسخره و بازی می گیرند ان به خاطر این است که ان ها گروهی هستند که نمی اندیشند. این ایه ی شریفه به صراحت نشان می دهد که استهزاء و تمسخر از بی خردی و نادانی و جهالت است و فرد دانا و عاقل هیچ گاه واقعیات عالم را ان قدر ناچیز نمی شمرد که به تمسخر ان بپردازد قال اتستهزئنی قال اعوذ بالله ان اکون من الجاهلین

. در فریضه ی نماز جهانی از راز ها و اسرار  نهفته است وعبادتی است که سرشار از تعالی و شناخت و عرفان و عبودیت است  و هر ان چه انسان از معنویت و تعالی روح و عروج می خواهد و تا به هر جایگاهی که یک انسان ظرفیت پرواز به ان جا را دارد در نماز وجود دارد و نماز برای انسانیت یک انسان کافی است فردی که نماز می خواند چنین احساس می کند که نسبت به دیگران همه چیز دارد و در غنای کاملی است و در برابر پروردگار بنده ای است که سراپای او را احتیاج پوشانده است و فقیر مطلق و نیازمند واقعی است و همین ادراک است که به او جهشی می بخشد که مدام در حال نماز باشد و جرعه جرعه می وصل بنوشد وذره ذره فیض الهی دریافت دارد

 واقعیت این است که درمعرفی نماز تنها به بیان مفاهیمی که بیشتر کلیات هستند  پرداخته شده است  و به جزئیات و ریز مسائل که نقش بارز ان در زندگی اجتماعی و شخصی نماز گزاران روشن باشد چندان توجهی نشده است  در این جا گفته ها به نسبت نگفته ها و معلوم ها  در قیاس با نامعلوم ها بسیار اندک هستند گفته ها در برابر نگفته ها و معلوم ها در قیاس با نا معلوم ها مانند قطره ای بلکه نمی در برابر دریایی وسیع و پهناور است که با این مقایسه قابل اعتنا به حساب نمی ایند هنوزکه هنوز است ارج و قدر نماز ان گونه که ارج و قدر ان است و به ان پایه که در قران کریم به ان ارشاد شده است و به ان سان که رسول رحمت اسلام صلی الله علیه و اله وسلم  اهل بیت معصوم و عاری از خطا ی ان حضرت علیهم السلام به ان راهنمایی نموده اند  دانسته نشده است و فهم نگردیده است وهنوز که هنوز است از پس قرن ها ی متمادی با ان همه کتاب ها که در بیان نکته ها و شرح دقیقه ها و نقل لطیفه ها ی ان نگاشته اند به قدر کافی در ان باره سخن گفته نشده است و محل دقت قرار نگرفته است ودانایان مکتب و عالمان شریعت ازپیروان پیامبر رحمت  اسلام  صلی الله علیه و اله و سلم واهل ذکر از اهل بیت ان حضرت علیهم السلام انچه را که مقدورشان بود گفتند و ان چه را که میسورشان بود و در توان داشتند و رخصت یافتند و فرصت نمودند به تاسی از پیشوایان معصوم علیهم السلام بیان نمودند و همین مقدار نیزکه ان پیشوایان ازفریضه ی  نماز فهمیده اند و ابلاغ کرده اند کافی بود تا با روشن نمایی این مقدار گفته ها همه ی انسان ها  با رغبت بسیار و شوق فراوان به نماز روی اورند و نماز کاری عمومی وفعالیتی  همگانی گردد مانند تنفس هوا و اکل غذا و مانند نوشیدن اب و مانند بیدار شدن و خوابیدن و سایراموری که عمومی و همگانی است که حیات جسمی و حیوانی بدون ان قابل تصور نیست و بدون ان هیچ موجودی از انسان و حیوان و گیاه زنده نمی ماند و اصلا اموری بر خلاف ان و زندگی بدون  اب و غذا و تنفس هوا و ...هیچ گاه به مخیله ی انسان ها راه نمی یابد  درباره ی نماز نیز تا به ان جا باید ضرورتش ادراک می گردید که حیات روحی و تعالی معنوی نیز بدون ان قابل تصورنبود و باید ان درجه اگاهی وجود داشته باشد که همگان  اذعان داشته باشند که بدون اقامه ی فریضه ی نماز حیات معنوی و زندگی متعالی ممکن نیست همان گونه که شاهدیم که تارک الصلاه ها و نیز کسانی که نماز خود را ناقص می خوانند و ضایع می سازند نشانه ای از حیات روحی و تعالی معنوی و شادابی روان در انان دیده نمی شود ولی ان چه که در میان مسلمانان شاهدیم بر خلاف ان گواهی می دهد در نزد برخی اصلا فریضه ی نماز ضرورتی ندارد تا چه رسد به این که جزئی از امور زندگی گردد و حال که این گونه نشده است  به طور حتم موانعی در این راه وجود داشته است که ان موانع سبب شدند تا عده ای نسبت به امر نماز کاهل و بی رغبت باشند و با کسالت و تنبلی و بی رغبتی ان را به جای اورند و الذین هم فی صلاتهم ساهون .  انان با این که به بنیان های دین اعتراف می کنند و به اصول ان مقرند وحقانیت دستورات دینی را تصدیق می نمایند و با این که می دانند نماز شرط مسلمانی و پایه شریعت و بنیان دین است ولی ان گونه با ان برخورد نمی کنند که نشان دهد به لوازم دانایی خود در مقام عمل و در متن زندگی روزمره ی خویش پایبند هستند به طوری که همواره چنین احساس کنند که نماز بار گران و تکلیفی شاق وحکمی سنگین و اجباری بر دوش انان است و انها لکبیره الا علی الخاشعین و وقتی ان را با چنین حال زاری در اخرین فرصت بخوانند احساس راحتی و ازادی کنند و بگویند که باری سنگین بر دوشمان بود خواندیم و بار گران نهادیم وتکلیف به جای اوردیم و راحت و اسوده شدیم  همچون بردگان که به اجبار و با عدم طیب نفس کاری را که بر عهده ی ان ها گذاشته شده است انجام می دهند و عده ای نیز تنها از روی عادت طوطی وارو برق اسا  بخوانند و هیچ گاه اقامه نکنند اقامه به این معنی که بدانند که در حضور چه کسی قیام می کنند و چه می گویند و نقش ان را در امور شخصی خود و محیط پیرامون خود لحاظ دارند و علاوه بر این که خود نماز می خوانند و تسبیح حضرت سبحان جلت عظمته را می نمایند تسبیح جمادات و نباتات و گیاهان و دیگر موجودات را ادراک کنندولکن لا تفقهون تسبیحهم  وبه محیط پیرامونی خود اثر بخشند و اطرافیان خود را نیز به نماز وادارند و نزدیکان و خانواده و اهل و عیال خود را هم به نماز امر کنند وامر اهلک بالصلاه و واسطبر علیها و همین گونه به معنی کلمه از نماز گزاران گردند ما سلککم فی سقر قالوا لم نکن من المصلین... اهل بهشت از جهنمیان می پرسند که چه چیزی باعث شد تا اهل جهنم گردید پاسخ می دهند که ما ازگروه نماز گزاران نبودیم...  ان ها تصریح نمی کنند که نماز نمی خواندیم بلکه می گویند که جزو گروه نماز گذاران نبودیم یعنی ممکن است فردی نماز بخواند ولی در گروه نماز گزاران و مصلین قرار نگیرد و در این جا معنی اقامه روشن می شود اقامه بالاتر از خواندن نماز است اقامه در یک معنی حق نماز را به جا اوردن است .

 کسانی که هیچ گاه نماز را اقامه نکنند  و از هیچ بعدی از ابعاد نماز فایده ای نبرند برای انان که احساس می کنند که تکلیفی شاق و حکمی سنگین و اجباری بر دوش انان است و با حال زار ونزار در واپسین لحظات ان را به جا می اورند مثلا فریضه ی نماز صبح رادر حوالی طلوع خورشید و با سبیلی زرد می خوانند و یا نماز ظهرین را درنزدیکی غروب افتاب می خوانند و همچنین نماز مغربین را در دقیقه های نزدیک به قضا و در همان حال مانند باربرانی هستند که به اجبار باری گران و سنگین تحمل نموده اند و اکنون که بارگران و سنگین بر زمین  نهاده اند راحت و اسوده و سبک شده اند برای این گونه افراد این روی و ان روی سکه ی نمازو این بعد یا ان بعد ان  تفاوتی ندارد نه با به جا اوردن ان به خداوند تبارک و تعالی نزدیک شوند و تقربی حاصل کنند و نه از فحشا و منکرات و بدی ها و زشتی ها منهی و منزجرشوند و نه شوق طاعت و بندگی و خلوص و وارستگی گیرند و نه به تقوی و پرهیزکاری و خداپروایی و پاکیزه جانی رسند و نه در جسم خود و در پوست و گوشت خود فایده ای از نماز بینند از نمازی  که چنین ضایع کرده اند و سبک شمرده اند و سنگین احساسش نموده اند نه ثمری در فرد پیدا شود و نه اثری در اجتماع پدید اید ونه میوه ی عمل صالحی و کار نیکی پدید اید نمازی که تنها در نما و ظاهر خود نمازو راز و نیاز است و در باطن و نهانی نه نماز است و نه راز است و نه نیازاست فقط خم و راست شدنی است و رکوع و سجودی است و الفاظی است بی معنی و اورادی است بی اثر وحرکاتی است بی محتوی که از روی عادت انجام می شود و اگر روزی در یک نوبت ترک کنند احساس کمبود و خلا کنند فقط از این باب که به ان عادت کرده بودند و ترک عادت نیز در ابتدای کارموجب مرض و ناراحتی روحی و روانی است مگر این که مدتی از ان بگذرد که به ترک نمازعادت کنند در ان صورت حتی خیال ناراحتی و غمی در ذهنشان نیز نگذرد تا چه رسد به این که واقعا از ترک نماز در رنج باشند و گاه شود که از ابتدا تا انتها می خوانند و حتی یک لحظه نیز احضار قلب ندارند وجز خستگی جسمی و ازردگی بدنی و اتلاف عمر و اسراف زمان چیز دیگری نباشد این گونه افراد با چنین نمازی که می خوانند هیچ گاه نماز گزار شمرده نمی شوند و لم نکن من المصلین  شاید تنها اثری که نمازی اینچنین  برای این گونه افراد داشته باشد همان اسقاط تکلیف است یعنی باری گران از گرده ی خود فرو نهادند وخیال خود اسوده و راحت  نمودندو در روز رستاخیز حداقل تکلیف و وظیفه مندی را به جای اورده اند نه سرزنش شوند و نه پاداش گیرند

            و گروهی نیز کاملااز این امور بیگانه باشند و در فضای متفاوتی سیر کنند وعمری چون بی خبران روز گار بگذرانند ونه حظی از لذت های معنوی را ادرک کنند و نه قبحی ازنکبت های پلیدی را فهم کنند ان ها ازاین شان هاو مرتبه ها فاصله ها ی بسیاری دارند و از این خوشی ها و لذت ها به دورند وگاه از همین روی است که مقامات و درجات عارفین و اهل توحید و خداپرستی را دروغ پندارند  و کرامات عالمان راستین دین را انکار کنند و اصولا هر چیزی را جز انچه که مخیله ی گناه الودشان به تصویر کشد و طبیعت الوده خواهشان بپسندد تکذیب می کنند ودروغ می شمارند وهمه را تافته و بافته ی کسانی می دانند که مانند خودشان ابی در زیر کاه و کاسه ای زیر نیم کاسه دارند. انان همه را به کیش خود می پندارند .چون خود خبری نشنیده اند پندارند که در جهان وجود و عالم کون و مکان هیچ خبری نیست و چون خود حظی از لذت های معنوی نبرده اند فکر می کنند که لذتی به نام لذت معنوی و عرفانی وجود ندارد و هرچه هست و نیست در همین دریدن ها و چریدن ها است و خریدن ها  و پوشیدن ها است وخوردن ها و اشامیدن ها است وهر چه هست تلخیصی از تمتعات گوناگون جسمی است و باقی را تکذیب کنند و دروغ شمارند یا به نحوی منفعت طلبانه در راستای پندارهای خود توجیه کنند وسهل انگارانه  تاویل نمایند   ان ها ان چه دارند بیهوده مصرف می کنند و و نابجا به کار می گیرند و به اتلاف و اسراف درموهبت ها و نعمت ها می پردازند و نظری به محرومیت های خود از معنویات  ندارند و نمی توانند فکرشان را به ان جا ها معطوف دارند و فکر و نظرشان تمام به سوی دلبستگی ها و خواهش های نفسانی گره خورده است  تمام بهرمندی های جسمی و روحی و امکانات و دارایی ها را در خدمت اضاعه ی صلاه و اتباع شهوات قرار داده اند اضاعو الصلاه و اتبعوا الشهوات و اموری بالاتر و وسیعتر از ان حتی در مخیله ان ها نیز جای نمی گیرد. در جهانی با این همه عظمت این گونه موجودات گرچه فراوان به چشم می ایند و در هر مجلس و محفلی حضورشان محسوس به نظر می رسد ولی در واقع بسیار کوچک و حقیرند وجز در جایگاه های پستی که تفرجگاه فرومایگان و نشیمنگاه نابخردان است اقامت ندارند انان مانند کودکان می اندیشند و امور جدی ان ها مانند بازی های کودکانه است بلاهت از سر و رویشان می بارد و سفاهت در سخنانشان به وضوح اشکار است و خیره سری و کوته بینی در نگاهشان پدیدار است از نجابت به دورند و از بزرگ منشی بری واز جوانمردی و فتوت برکنارند گرچه گاه می شود با اصرار و تاکید سنگ شرافت و نجابت و بزرگمنشی و جوانمردی و فتوت را بر سینه ی خود می زنند و دوست دارند که اسمان و ریسمان را به هم ببافند تا جوانمرد و منصف و شرافتمند و با نجابت و بزرگمنش و جوانمرد وبا فتوت به شمار ایند  و صادق ویکرنگ جلوه کنند( غافل از ان که تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف ) انان در حالی که مدام ازخان گسترده ی نعمت های خداوند تبارک و تعالی متنعم و بهره مند هستند و در حالی که می دانند نماز تشکرو سپاس از خداوند است هیچ گاه نماز نمی خوانند وبه شکر و سپاس منعم حقیقی نمی پردازند با این که شکر و سپاس از نعمت ها از خصایص فطری همه ی انسان هااست هر انسانی بالفطره در خود می یابد که ضروری است که شکر وسپاس صاحب نعمت را به جای اورد و از کفران و ناسپاسی بپرهیزد مخصوصا در برابر منعم حقیقی و صاحب نعمت واقعی که خداوند تبارک و تعالی باشد انان شکر گزار و قدر دان همنوعان خود نیز نخواهند بود واگر کسی از همنوعانشان دست خود را تا ارنج به عسل مصفی اغشته کند و در دهان اینان فرو برد عسل را تا اخرین قطره می لیسند و سپس دستش را گاز می گیرند اینان با این همه کفران چگونه شکر گزار خواهند بود  و چگونه قدر دانی خواهند کرد  در حالی که ازخداوند تبارک و تعالی که بزرگترین منعم است تشکری نمی کنند ؟  من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق از شر چنین موجوداتی که بدترین موجودات هستند باید به خداوند تبارک و تعالی  پناه برد و از همنشینی و مجالست با این گونه افراد باید حذر کرد مگر کسانی که بتوانند روزنه ای در جان و دل اینان  بیابند و  درارتباط  و هم نشینی و مجالست با ان ها بتوانند کورسویی از نور هدایت بتابانند و بدون این که خود از خمیازه های انان به خواب فراموشی و نسیان روند بتوانند از خواب و بی خبری بیشتر انان جلوگیری کنند  .

ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1390ساعت توسط محمدبراری |

ان روی سکه ی نماز قسمت چهارم

                     بنا بر این ما به قدرنیروی فکری و توان معنوی خود برای ادراک معانی نمازو فهم ابعاد و وجوه ان  تلاش می کنیم و درپی انیم تا به فهم و ادراک خود تا به انجا که نهایت فهم و ادراک است غنا ببخشیم همه ی اثار جهل و نادانی را از خود بزداییم و به شکوه دانایی و خردمندی نائل شویم و عاقل و خردمند به این معنی اگاه است که هرگاه در توان و وسع او نباشد که به همه ی فایده ها و اثار نماز برسد هیچ گاه از تلاش و کوشش باز نمی ایستد و به این بهانه ها و عذر ها  که شاید  روحیه راحت طلبی و نفس  زیرک وبهانه تراش در این گونه بهانه گیری ها و عذر تراشی ها با تسویف و فردافکنی نقش برجسته ای داشته باشد همه ی ان را نیز ترک نمی کند بلکه تلاش می کند تا بلکه به برخی ازابعاد نماز برسد و به بعضی ازوجوه ان دانا شود ما لا یدرک کله لا یترک کله

اب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید چشید

 که عاقبت جوینده یابنده بود و پرسان پرسان به کعبه بتوان رسیدن ومن طلب شیئا و جد وجد ومن قرء بابا ولج ولج  

و نیز به خوبی می داند که تا پله ی اول این مسیررا با توفیق الهی نپیماید هر گزنخواهد توانست  بقیه ی مسیر را بپیماید و به پله های بالا و بالاتر برسد و تا به نخستین مرحله ی معرفت واگاهی دست پیدا نکند و ظاهر نماز را از اداب طهارت و پاکیزگی در بدن و پوشش و از وضو و غسل و تیمم و مباح بودن خوراک و لباس و خاک و اب وکیفیت رعایت اجزاء و ارکان و الفاظ نمازو اشنایی با مبطلات و ... نیاموزد و به کار نبندد نتواند به مراحل والا و والاتر راه یابد این راه باشکوه را باید همرا با مبارزه ی همیشگی با نفس سر کش و زیاده خواه قدم به قدم و گام به گام پیمود و خود را با هر معنای والاتری که از نماز دریافت می شود هماهنگ کرد و ان معارف بلند را از صاحب معارف تلقی نمود و در جان نهانی خویش وارد کرد  و در جاری ان رود معرفت همراه شد و درزلال ان معارف ناب شست و شو نمود  و با ندای فطرت هم رازشد و الودگی ها زدود و غبار راه افکند و پاکیزه و ملکوتی شد و به طهارت و پاکیزه جانی حقیقی دست یافت  باید مانند یاران نخستین پیامبراسلام صلی الله علیه و اله و سلم چون سلمان و ابوذر و عمارو بلال ...که ایات مبارکه ی قران کریم را با تلاوت پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله و سلم و تعلیم و تزکیه در محضر ان جناب سوره به سوره وایه به ایه و کلمه به کلمه  بر جان نهانی خویش وارد می کردند و همراه با جاری معرفت در زلال ان ناب شست و شو می کردند و هماهنگ با ندای فطرت الهی به مراتب طهارت ظاهر و باطن می رسیدند  ومودب به قران کریم می شدند الفاظ و اذکار نماز را با هر معنیی که در هر مرتبه از دانش  و عمل به دست می اید بر جان خویش جاری ساخت و مودب به اداب نماز شد وبه تصدیق وایمان قلبی  رسید وسپس ان ایمان و باور قلبی  را با تثبیت در دل و جان به زبان اقرار کرد و درسراسر زندگی و در همه ی جایگاهها و در همه ی زمان ها پیوسته و مداوم در عمل نشان داد که الایمان تصدیق بالقلب و اقرار بالسان و عمل بالارکان  وبه این سان  از درجه ی اول تا به ان جا که توانایی است و ظرفیت انسانی اقتضای ان را دارد با فضل خداوند تبارک و تعالی و لطف مدام او جل و علی  ترقی نمود و به معراج رفت  و تقرب یافت و در این راه از منزلگاه ها ی گوناگون گذشت واز خطرها نهراسید بلکه چون پروانه ای عاشق و شیدا سر و پا نشناخته خود را در دل اتش ها افکند و به شوق ان مطلوب و مقصود حقیقی  و غایه امال عارفین خارها به پای جان خرید که والذین اوتو العلم درجات . و هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون

                          ان چه تا کنون درباره ی فریضه ی نماز شنیده ایم و یا در ان باره اندیشیده ایم و ان چه که دانسته ایم بیشتربلکه تمام پیرامون یک بعد و یک جهت ویک روی سکه ی نماز بوده است ان رویی که بسیار پر بها و ارزشمند نیز بوده است که از قضا لب نماز و غایت حقیقی دین و هدف و ارمان شریعت اسلام است و شان وجوب فریضه ی نماز در همان بعدی است که تاکنون به ان پرداخته اند و شاید هیچ مسلمانی نباشد که این اندازه اشنایی با نماز نداشته باشد که نداند حقیقت نماز چیست ؟و برای چه باید به جا اورد ؟که بالاترین جهت نماز در همان است که تاکنون به ان پرداخته اند و درباره اش سخن ها گفته اند و هر انسانی با اندک توجهی ضرورت نماز را با هدف غایی ان تصدیق می کند وشکی نیست که نماز بدون ان وجه و صورت در حقیقت خود نماز نیست

                              ان چه که بیشتر بلکه تمام در ان باره تا کنون گفته شده است و مظان نظر اندیشمندان نکته بین قرار گرفته است و محاط رای عالمان دین بوده است گرچه در نگاه بدوی  و نخستین بسیار به نظر می اید که گاه عده ای از سطحی نگران و ظاهر اندیشان همان هایی که هیچ گاه نتوانسته اند و یا این که نخواسته اند درباره ی تعالیم اسلامی تامل و تدبری کنند در نتیجه زندگی کردنشان در این جهان چنان است که کمترین نشانه ها از ایین اسلام در ان مشهود است و بیشترین تاثیر و تلقین را از امواج مخالف اسلام می پذیرند طبق همین ذهنیت قدیمی و برداشت همیشگی  و گاه غرض الود و غیرصادقانه  می گویند اسلام تعلیمات و برنامه های دیگری نیز دارد و به ان رطب و یابس ها که در کتاب مبین است نیز قدری بپردازید و سخن را در همین محدوده که هستید بسنده دارید این قدر در محراب و منبرو کرسی و تریبون از نماز نگویید و سخنی خوش ترو تازه ترو دلربا تر گویید همه ی گفتنی ها را گفتید و همه ی شنوندگان  نیز شنیدند که نماز ستون خیمه ی دین و ایین و بنیان استوار شریعت و مکتب است همه ی این ها را که تاکنون گفته اید دانستیم وپذیرفتیم و والسلام .دیگر مطلبی باقی نمانده است که نگفته باشید . اگر می خواهید بگویید از نگفته ها ی دین بگویید نه این که مدام موضع سخن را در نماز قرار دهید و به تکرار مکررات بپردازید که این گیاه خوش رنگ و بو به نهایت کمال ورشدش رسید سبز برگ های لطیف و چشم نوازش نمایان شد و هرچه عطر و بوی در ان بود متصاعد گشت و شامه از ان شمیم هوش ربا پر شد و نوازش یافت و حظ خود بخشید و بهره ی خود را داد ودیگر مدتی است که برگ و بار تازه ای نمی نماید و رنگ و بوی خوش تری ندارد چشم ها ودیده ها از دیدن یکسانی هائی که ارائه نمودید سیر شدند و گوش ها از شنیدن یکنواختی ها ئی که بر ان خواندید خسته شدند و شامه ها پرشدند و دیگرو بیش از این  جز یکسانی و یکنواختی و تکرار هیچ چیز ندارد و حظی دیگر و بهره ای بیشتر در او نیست پس اکنون که چنین است پس چنان درباره اش سخن نرانید که گوییا تاکنون نرانده اید بس کنید به کار دیگر پردازید که کاری ملال اور می کنید و از زیادی سخن و بیانتان همگان را از نماز دلزده وفراری شدند که:

اب ار چه همه زلال خیزد

از خوردن پر ملال خیزد

ولی در واقعیت این گونه نیست واقعیت این است که ان ها که این قبیل سخنان را می گویند و در همه جا حتی در میان برخی از افرادی که به ظاهر معتقد به نماز هستند  و اهل جمعه و جماعت هستند نیز چنین سخنانی به صورت پراکنده یافت می شود که گاهی سخنان خود را که مکنونات و نهانی های قلبیشان هست در قالب شوخی و مزاح و بذله گویی نیز بیان می کنند ولی جدیتی که در ورای به اصطلاح  شوخی ها و بذله گویی ها و مزاح هایشان نهفته است در نزد اهل هوشیاری و کیاست چندان پنهان نمی ماند وما فی الضمیر هویدا می شود  مانند رنگ رخساره که نشان از سر درون دهد در این جا نیز این قبیل به اصطلاح شوخ طبعی ها انگیزه های مخفی در پس کنایه ها را اشکارمی سازد و نشان از ان چه می دهد که به صورت جدی درگیر و مشغول انند ولی به عللی که اینجا محل ذکرش نیست کتمان می کنند وبه زبان نمی اورند و به گونه ی صریح قادر به اعتراف نیستند بلکه چنان با گوشه زنی و کنایه و در لفافه سخن می گویند که نه سیخ بسوزد و نه کباب . ان ها طبق یک ذهنیت اشتباه و برداشت غیرواقعی که در نزد دانایان به اسرار نماز بسیار کودکانه است دستور کفایت سخنان حول نماز را صادر می کنند ولی از نظر ما سخن خوش تروتازه تر وبیان  شیرین ترو دلرباتر و خطابه ی غنی ترومحتوایی تر همان سخن و بیان و خطابه ی خوش و تر و تازه و شیرین و دلربایی است که درباره ی فریضه ی نماز و برای فهم و ادراک بیشتر و بهتر معانی والای نماز و متن و حاشیه ی ان گفته شود و بس.

 همه ی اندیشمندان و متفکران جهان قدیما و حدیثا از ابتدای پیدایش و افرینش انسان تا کنون از عرفا و فقها و حکما و ادبا و شعرا و سایر ارباب علوم انسانی مانند روان شناسان و جامعه شناسان و متخصصات تعلیم و تربیت و ...اگر جهت تحقیق و سمت و سوی بررسی های علمی خود را معطوف به فریضه ی نماز سازند و در اطراف و پیرامون این برنامه کنکاش نمایند و پژوهش کنند به منبعی بسیار غنی و گنجینه ای سرشار از کاربردی ترین برنامه ها و قوانین نجات بخش دست می یابند حتی به قرانی که در نماز خوانده می شود یا به سوره ی توحیدی که فرد نماز گزار گاه از میان سوره های قران کریم انتخاب می کند و می خواند و خدای جهان هستی را با بیانی که خداوند خود ان بیان را برای معرفی خود پسندیده است تعریف می کند به اصل و بنیان و پایه ی معرفت ها دست پیدا می کند روایت شده که شخصی از حضرت امام سجاد علیه السلام پرسید که معنی توحید چیست؟ امام علیه السلام پاسخ دادند :خداوند–عزوجل- می دانست که در اخر الزمان اقوامی به دنیا می ایند که متفکر و متعمق در مسائل عقیدتی و علمی هستند به همین خاطر سوره ی مبارکه ی توحید و ایه های شریفه ا ی از سوره ی مبارکه ی حدید را نازل فرمود. ان الله علم انه یکون فی اخر الزمان اقوام متعمقون فانزل الله قل هو الله احد و الایات من سوره حدید به نظر می رسد که منظور امام علیه السلام از اقوام متعمقی که در اخر الزمان پدید می ایند و متعمق و ژرف نگر هستند و می توانند سوره ی مبارکه ی توحید و ایاتی شریفه از سوره ی مبارکه ی حدید را ادراک کنند همان حکمای الهی و فیلسوفانی هستند مانند حضرت امام خمینی و علامه ی طباطبائی و دیگران کثرالله امثالهم که به عمق دین و ژرفای ایین نائل شدند ولی با تاسف عده ای از دانشمندان در این جهت قدمی برنداشته اند و اکنون نیز که عصر بازگشت انسان به خویشتن خویش است قدمی بر نمی دارند و حال این که با کمی بررسی معلوم می شود که ان چه را که ان ها تا کنون به ان رسیده اند تمام در تعالیم دینی اسلام وجود دارد و تمام پیشرفت ها و خوبی ها و انسان سازی ها و مکارم اخلاقی در هر کجای دنیا که یافت شود به گونه ی مستقیم یا غیر مستقیم به ایین اسلام بر می گردد و در هر کجای دنیا و در هر گوشه و کناری از جهان اگر انسان درستکار و بشر دوستی وجود دارد به گونه ی مستقیم یا غیر مستقیم از تعالیم اسلام تاثیر پذیرفته است همه ی نیک خواهان و ازادگان جهان با واسطه یا بی واسطه شاگردان مکتب اسلام هستند  طبق همین مبنا ی مجرب  ما می توانیم به عنوان یک مسلمان در هر کجای جهان طریقه و روش نیکویی دیدیم ان را از خود بدانیم و با افتخار ان را اخذ کنیم در این جا ما از کسی تقلید نکرده ایم که مورد مذمت قرار گیریم بلکه ما وجهه هایی از فرهنگ و تعالیم اسمانی خود را که از ایین خود در اقصی نقاط عالم پراکنده بود اخذ کرده ایم و پیروی نموده ایم و یا این که به انان یاداور شویم که اصل و مبدا محاسن و مکارم اخلاق و خوبی ها و... در کجااست ؟ ما می توانیم ان گنجینه ارزشمند و پایان ناپذیر را به ان ها بنمایانییم وارزشمندی و کاربرد داشتن  ان را به انان یاد اور شویم و ان ها را از اشتباه دیرینه  بیرون بیاوریم و اگر در اجتماع خود نیز از ان محاسن و خوبی ها چندان خبری نیست ان ها را اخذ کنیم و از تعالیم دینی خود انان را بهرهمند  سازیم . ایا اگر کسی از انچه که مربوط به ایین خودش می باشد عمل کند تقلیدی کورکورانه کرده است؟ و ایا درست خواهد بود که به او بگوییم که  تواداب و سنن دیگران را برداشته ای و به خود منتسب کرده ای ؟ در کشورهای غیر مسلمان در هر زمینه ای هر خوبی و نیکویی و حسن و کمالی اگر هست تمام از ایین اسمانی  ما است و ان ها از خود برنامه ای ارزشمند و کارساز و کاربردی و همه جانبه  چه امور کلان و عظیمه و چه امور ریز وجزیی ندارند و اگر این امور را از ان ها جدا کنیم هیچ چیز قابل اعتنایی برای ان ها باقی نمی ماند و دستشان از تمام باید و نباید های نیکوو ارزشمند  خالی می ماند و جامعه ای پوک و پوچ و پلید خواهند داشت. خوبی های ان ها منتسب به خودشان نیست بلکه تمام از تعالیم انبیا و پیامبران  علیهم السلام است .  ما کارنامه ی درخشان انبیا و پیامبران بزرگ تاریخ علیهم السلام را می توانیم در تمام جهان مشاهده نماییم و کامل تر و کاربردی تر و امروزی تر از ان تعالیم در ایین اسلام وجود دارد ان الدین عند الله الاسلام و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و در ان ممالک هر زشتی و بدی و قباحت و نقصانی اگر هست که بسیار نیز هست تمام از سیره و روش غیر اسلامی و غیر دینی خودشان است ما حتی در کشورهای اسلامی نیز هر بدی و زشتی و ناراستیی که مشاهده می کنیم که با تاسف لازم است اشاره کنیم که بدی های انکار نشدنیی وجود دارد تمام از سیره و روش کفار و معاندان جاری شده است و یا خرافه ها و موهوماتی است که در اذهان خرافه محور و افکار متوهم جاهلان شکل گرفته است و طی یک سیر و دگر دیسی نامیمونی به شکل سنت و عادت و یا عرف غلط در امده است و زنگاری بر فطرت و خمیره ی الهی و حق جوی ان ها شده است زیرا ایینی اسمانی مانند اسلام که تمام پیروان خود را به تفکر و تعقل دعوت می کند و به انان اجازه ی تقلید و پیروی از دیگران در اصولش را نمی دهد را با خرافه چه کار ؟ این ناراستی ها و کژی ها در این کشورها که مردمی مسلمان دارد نیز ربطی به ایین اسمانی اسلام ندارد ما معتقدیم که (در این اعتقاد خود اهل مبالغه و بزرگ نمایی نیستیم ونمی خواهیم کوه را کاه و کاه را کوه بنمایانیم و نیز خداوند متعال را شاکریم که متعصب و دگم اندیش و بسته نگرنیز نیستیم که تعصب و لجاجت دیدگانمان را نابینا نموده باشد و گوشمان را نا شنوا که فقط ان چه را بشنویم که در تصدیق و تایید علاقمندی هایمان باشد و چشم به سوی چیزهایی باز کنیم که دلبستگی هایمان را بنماید و در پستوی حجره ها یا پشت دیوارهای حصارشده نیز محبوس نیستیم و ان روز که  پیام اسلام را شنیدیم و ان را اختیار کردیم شمشیر اعراب مسلمان بر سرمان سایه نیفکنده بود بلکه در ان روزگار نیمی از جهان را در سیطره و چنبره ی فرمان روایی خود داشتیم ما در ان روزگار زندگی برتر و ازادی و تمام فضیلت های انسانی را در چنین ایینی یافتیم و ان را با جان و دل پذیرفتیم و در طول این هزار و چهارصد سال جانانه از ان پاسداری نمودیم و با مخالفان ستیز نمودیم و با افرادی چون بابک خرمدین ها و ...جنگیدیم و از ان روز گار به بعد تا کنون هیچ گاه به عقب برنگشتیم و مرتجع نشدیم این ها همه گواه بر این است که ما اهل تعصب و دگم اندیشی نیستیم ) اکنون دیگر روزگاری است که مشت های مخالفین و ستیزه جویانی که با جنجال و هیاهو می خواهند سخن خود را بر کرسی بنشانند در نزد ما واشده است و حنایشان دیگر در نزد ما رنگی ندارد اکنون دیگر زمانه ای نیست که بتوانند زشتی زندگی مخالفین اسلام را با سیاست بازی و هوچی گری بپوشانند و لایه ای از خیرخواهی و زیبایی بر ان قرار دهنداکنون دیگروقت ان رسیده است که میوه ی هر درختی چه میوه ی درخت شقاوت و چه میوه ی درخت سعادت از خامی  و نپختگی و نهفتگی بیرون اید ما در زمانی زندگی می کنیم که ضروری است مغزها از پوست ها بیرون ایند ولب برنامه ها و اصل و حقیقت طریقه ها بر همگان اشکار گردند . ان ها انچه در چنته داشتند رو نمودند و ما نیز توانستیم تا بخش بسیار کوچکی از انچه از ایین اسمانی خود فهمیده بودیم رو کنیم ان ها سحر ها کردند و چشم ها بستند و مارها نمایش دادند و ما تنها عصایی می فکندیم و به زودی اتفاق خواهد افتاد که والقی السحره ساجدین

ما حصل کارخانه های پرورشی و کارگاه های اموزشی شان در همه جا یافت می شود اگر با چشم باز نگریسته شود همه هرزه و بنجل و عاطل و باطلند و همه خودخواه و خود پرست و فضیلت سوز و تمامت خواهند و همه کسانی هستند که سعی وافری دارند تابر خلاف سنت های لایتغیر افرینش رفتار کنند مانند کسی که اب بر هاون می کوبد یا بر خلاف جریان اب شنا می کند و یا مانند کسی که با کف دست می خواهد جلوی تابش نور خورشید را بگیرد  . و ما اکنون همه ی این ها را می بینیم وامروز به درستی می توانیم قضاوت کنیم که سره و ناسره کجااست ؟ ما جسته ایم دیده ایم شنیده ایم تجربه کرده ایم ما ازموده ایم ما عبرت گرفته ایم ما انچه را که درایین خود به ویژه در فریضه ی نماز یافته ایم در جای دیگر نیافته ایم و بسیار گشته ایم ما و ان چه که یافت می نشود در نماز می جوییم و به اعتقاد ما نه پندار و وهم و گمان بلکه به یقین در نماز می یابیم .

 اگر قرار است در امور دینی سخن تازه گفته شود تمام تازه ها در نماز است و تمام شیرینی ها در نماز است شیرین سخنان باید درباره ی نماز به شیرین سخنی بپردازندو شیرین دهنان باید پیرامون نمازغنچه ی لب وا کنند و زمین و زمان شیرین سازند ولو بلغ ما بلغ وگرچه خفاشان شب پرست را فراری دهد و هرچند تاریک اندیشان را خوش نیاید و روی سیاه کنند. ان ها هر چه خواهند بکنند بکنند و ما نیز هر چه می خواهیم بکنیم می کنیم . ما کار خود می کنیم و انها هم کار خود را می کنند .ما تکلیف خداوندی خود را انجام می دهیم و در پی رضای پروردگار خود هستیم و ان ها با هوا و هوس خود دمسازند و هر چه که کنند نفس سرکش را راضی کردن نتوانند ما منتظریم و به ان ها نیز می گوییم که منتظر بمانند. اگر قرار است یکی از دو گروه کوتاه بیایند و بس کنند ما کوتاه نخواهیم امد و بس نخواهیم کرد ما تازه در ابتدای بیداری هستیم از نظر ما تاریخ از ابتدا اغاز خواهد شد و جهان و جهانیان به ابتدای رشد خود خواهند رسید و تا انتها و نهایت راه طولانیی در پیش خواهند داشت ما تازه نفس و مصمم و با روحیه ای قوی و جدی هستیم . انانی باید کوتاه بیایند و بس کنند که کوته فکر و بسته نگر هستند . چرا ما کوتاه بیاییم؟ چرا ما بس کنیم ؟ ما برای دانایی و فرزانگی و راستی و فضیلت و ایمان و اسلام  هیچ گاه کوتاه نمی اییم ما هزینه های فراوان و گرانباری ر ا داده ایم و حال که زمانه ی نتیجه گیری است چرا پا پس کشیم و کوتاه بیاییم ؟  خیر ما تا اخر هستیم ما تا پایان ایستاده ایم و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله تا شرارت ها ریشه کن نشده اند ما جهاد می کنیم و تا جهاد ومبارزه هست ما هستیم . به نظر ما این ظلم و ستم اشکاری بر بشریت خواهد بود که ما که دارای مکتب نجاتبخشی هستیم ساکت بنشینیم و حرف نزنیم و خفه شویم وتریبون ها و رادیو ها و ماهواره ها و اسباب رسانه و پیام را به انانی واگذاریم که حرفی برای گفتن ندارند تا هرچه که خود بافته اند به مخلوقاتی که خدای متعال افریده است تحویل دهند و خلق خدا را گمراه سازند و زندگی را بر ان ها تنگ سازند و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا .قالب ها یی با تجهیزات کامل در اختیار انها است  ولی پیامشان چیست ؟ سخنی رهایی بخش و سازنده کدام است ؟با این وسائل ارتباط جمعی چه گلی بر سر بشریت زده اند؟ هر کدام از ما تکلیف خود می دانیم که پیام ازادی بخش را به دور افتاده ترین نقاط جهان برسانیم و به زودی موفقیت ما را خواهند دید ....

ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در یکشنبه 1 آبان1390ساعت توسط محمدبراری |

قسمت سوم

                     و این که می خواهیم سرانگشت اندیشه تر نماییم و کتاب نماز را تورقی زنیم ونیم نگاهی به ان روی سکه ی نماز بیندازیم ان رویی که قبلا اشاره نمودیم در نزد برخی نادیده گرفته شده است و ازیادها رخت بر بسته است به گونه ای که توان گفت در بررسی ها و مطالعه ها کنارگذاشته شده است و یا از ابتدا اراده بررسی  و مطالعه ی ان نبوده است در پی ان نیستیم که بگوییم پس لاجرم سکه ی نماز فقط یک روی دیگری و صورت متفاوتی هم دارد و همین و بس و از این نظر به تحدید نماز بپردازیم و ان را در دو بعد و دو صورت محدود سازیم بلکه ما به اجمال می دانیم که نمازاین بااهمیت ترین عبادت و کاربردی ترین برنامه ی اسلامی که بسیار در ایین اسلام به ان توجه شده و مورد تاکید فراوان قرار گرفته است که در میان سایر عبادات و برنامه های اسلامی نمی توان برنامه و عبادتی با این همه تاکید و تشویق ودر این حد و اندازه و عمومیت و بار معرفتی ان یافت همچون سایر اعمال وبرنامه ها و مناسک دین مبین اسلام مانند روزه ی ماه مبارک رمضان  وجهاد فی سبیل الله و امربه معروف و نهی از منکر و تولی و تبری و مناسک حج چون طواف و حلق و تقصیر و احرام و تلبیه وقربانی و وقوف در مشعر و عرفات و سعی بین صفا و مروه ... دارای ابعاد مختلف و وجوه بسیارو صور فراوان است که هر بعدی از ان و هر وجه و صورتی  از ان بخشی از وجود انسانی او را و پاره ای از جان و روان او را در برمی گیرد و تغذیه می کند و می پیراید و می اراید وجان می بخشد و نیرو می دهد وبه حرکت وا می دارد ورشد می دهد و به راه می اندازد از نخستین قدم ان گاه که انسان مسلمان در ابتدای راه است و در اغاز عبودیت و تکلیف وبندگی خداوند سبحان است و جدید العهد و قریب المیثاق است و به ملکوت اعلی نزدیک تراست و میثاق از یاد نبرده عهد نبریده و پیمان نشکسته است ومبتلای فراموشی  و غفلت و نسیان نگشته بلکه هنوز ازمون ها نگذرانده و امتحان ها ندیده و فتنه ها بر او فرود نیامده است و راه بسیار برای پیمودن دارد و موقعیت ها فراهم است و فرصت ها دراختیاردارد و ازمون ها در پیش رو دارد و امتحان ها انتظارش را می کشد و فتنه ها ی سخت در کمین او است واو هنوز در ابتدای ان و در نخستین مراحل است  خام ونپخته و نیازموده و تجربه ننموده و به میدان عمل پاننهاده و درگیر نگشته و دست و پنجه نرم ننموده ودرسرای دل او نه نزاعی است و نه دعوایی است  تا ان گاهی که مرحله ها از پس مرحله ها طی می کندو قدیم العهد و بعید المیثاق می شود و به میدان عمل پای می نهد و با اهریمنان از جن و انس و نفس اماره  درگیر می گردد و در گاه انتخاب قرار می گیرد که چه سازد و چه کند ؟و چه خواهد و چه نخواهد؟ وعهد ها بشکند یا نشکند؟ و پیمان ها وانهد یا بر سر ان ها بایستد؟ به پایین روی کند یا به بالا پرکشد ؟سعادت یا شقاوت و بهشت یا جهنم و نعیم یا جحیم و نعمت یا نقمت کدام را خواهد و کدام را برگزیند ؟ایا به عاجله دل بندد و اخره کنار گزارد یا از ان دل بر کند و به اخره بپردازد تحبون العاجله و تذرون الاخره یا تحبون الاخره و تذرون العاجله ؟

و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها

 و هدیناه النجدین

انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا

که هرچه هست وهر چه نیست و هر چه کسب می کند و هر چه از دست می دهد از پاداش ها و اجرها و صواب ها ومجازات و مکافات و افتخارات و مباهات وکرامات و عنایات  و تقربات و توجهات و درکات و درجات و ...در همین است که قدرت اختیار دارد وتوان گزینش دارد و مجبور و مسلوب الاراده والاختیار نیست و

 ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها

(هر چه کند به خود کند گر همه نیک و بد کند) و تا ان وقتی که  منزل ها از بعد منزل ها می پیماید و ازمون ها و امتحان ها در پی ازمون ها و امتحان ها و فتنه ها در پی فتنه ها هریکی جدی تر و مشکل ترو دقیق تر و حساب شده تر را می گذراند و در همه ی ان ها سالم و موفق وسرافرازو پیروز می گردد و به نهایت فیروزی دست می یابدو در همه ی این جایگاه ها و مواقف بی نیاز ومستغنی ازفریضه ی نماز نیست  همان گونه که درافتادن ها و شکست ها و ناامیدی ها ویاس ها و ادبارها و کسالت ها نیز مستغنی و بی نیاز از فریضه ی نماز نیست بلکه این فریضه ی نماز است که از افتادن  و شکستن مصونیت می دهد و چون فرو افتاد و شکست مدد رساند تا باز برخیزد و راه ادامه دهد و این فریضه ی نماز است که به او می اموزد که افتادن و شکستن می تواند مقدمه ی پیروزی و نجاح باشد و این نماز است که امیدش در روز یاس است ونویدش  به گاه ناامیدی هااست و اقبال اوهنگام ادبارهااست .

یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید

 و نماز حلقه ی اتصال او به دارای مطلق ونقطه ی اتکال او به  دادار افرینش است و جدول ارتباط او با خداوند بی نیاز و ستوده است به این سان کل وجود نماز گزارو همه ی شئون مختلف و متفاوت او در همه ی مراحل تغییرات جسمی و تطورات روحی در زیر باران ونورنماز و شعاع روشنی فزا ی ان قرار می گیرد و به او کمک می کند تا برسر عهد قدیم خود بماند و میثاق خود از یاد نبرد و به غفلت و نسیان و فراموشی دچار نگردد وبا کیاست و فطانتی که در فرد باورمند وجد دارد بهترین را انتخاب کند و با نور الهی  نیکوترین را برگزیند و نیزمدد می رساند تا ازمون ها و امتحان ها را با پیروزی بگذراند که انسان را گریزی از ازمون ها و چاره ای از امتحان ها نیست و پس از هر ادعایی امتحانی است وقبل از هر ارتقایی ازمونی است  وترقی وتنزل در امتحان و ازمون است و امتحان خود فرصتی است درخور توجه و قدر شناسی که نماز گزار فرصت ان از دست نمی دهد و متوجه اهمیت ان است و قدر و منزلت ان می شناسد

 احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون ؟

ایا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان اوردیم به حال خود رها می شوند و ازمایش نخواهند شد؟

 و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین

 ما کسانی را که پیش از انان بودند ازمودیم (و این ها را نیز امتحان می کنیم) تا خداوند کسانی را که راست می گویند و کسانی را که دروغ می گویند مشخص سازد

در پرتو فریضه ی  نمازسیاه بختی ها ناپدید می گردد تیره گی ها از روان و جان دور می شود ابشار رحمت نماز همیشه جاری است ان به ان و دم به دم و لحظه لحظه تطهیر و تهذیب می کند .جان  نمازگذار را می شوید و بدی ها رامی روبد و گناهان رادور می ریزد  تاریکی ها در او دیگر معنی ندارد ظلمت ها نمودی ندارد که تاریکی و سیاهی عدم است نیست هیچ است و هیچ و عدم را نمودی نیست نه او را مصداقی است و نه  تحققی است و نه تمثلی ان چه هست نور است روشنایی است کمال است و تاریکی هیچ گاه عنوان شیئیت نمی یابد ان چه او را عنوان شیئیت می دهد به اعتباری است که از روشنایی می اید تاریکی  هیچ گاه شیء نمی شود ان چه  هست روشنایی است نور است باطل این گونه است با امدن حق ناپدید می گردد و معنیی برای ان نیست و نمودی ندارد ان چه هست حق است تاریکی و ظلمت مانند باطل است هیچ است  شبیه دروغ دورویی نفاق جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا

هر صورتی از نماز و هر بعد و وجهی از ان همچون دریایی است که هیچش کرانه نیست ما از این دریای بی کران در بی کران و از جزء جزء اجزاء ان از مقدمات و مقارنات ان و ازغسل و وضو و تیمم ونیت ان و از شستن روی و دست ها و مسح سر و پاها و از استقبال قبله و تکبیره الاحرام و قیام در حین ان و قرائت فاتحه الکتاب واهنگ و موسیقا و چینش و ترتیب و ترکیب ایات ان وهمچنین قرائت سوره پس از ان و رکوع و سجود و اذکار ان و از قنوت گرفتن  و تشهد و تسبیحات و سلام و احضار قلب در تمام ان موارد و از اذان و اقامه و ترتیب و موالات ومکان و زمان وپوشش و لباس و از اقامه ی ان به فرادی یا به جماعت و از صفات امام جماعت و اداب و شرایط و ضوابط جماعت  ... و نیز از مواردی که شرایط صحت  وقبولی و مواردی دیگر که شرایط کمال نماز است تنها امواجی خروشان را از دور می بینیم  و نمایه هایی که باطن هایی محفوف در کتم پنهانی ها دارند وجز کسانی که خداوند تبارک و تعالی به انان شایستگی بخشد و توفیق عطا کند و لیاقت دهد و به جرگه ی محرمان رازها راه دهد کسی دیگر محرم ان راز ها ی محفوف در کتم پنهانی ها و ناپیدایی ها  نیست و جز برای اهل ان و شایستگان وخاصان درگاه الهی نقاب از روی برنمی گیرند و چهره نمی گشایند و از  ژرفا وعمق ان و انچه در ان همچون گنج هایی پنهان از دیدگان کوته نظران و سطحی نگران است از عجایب و شگفتی ها و فواید و اثارو برکات و حسنات بی خبرو نااگاهیم و خدای را شکر و سپاس که می دانیم که نمی دانیم و به جهل خود مقر و به  نادانی خویش معترفیم که سرمایه ی ما همین اعتراف ها است و غیر قبول و پذیرش او جل و علی عذری نداریم و پناه می بریم به حضرت حق از جهالت و نادانی به ویژه ی ان که با لجاجت و ستیزه جویی توام باشد اللهم انا نعوذ بک من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا

                      و این نگاه کوتاه و دید ناقص و بینش محدود هر گز ما را قانع نمی سازد و راضی نمی کند که در کنج عافیت تن بیاساییم ودر پستوی حجره ی اسودگی بنشینیم و رنج جویش ومرارت پویش را به جان نخریم وبه کنکاش دقایق و و جست و جوی لطایف نماز نپردازیم وبه اسرار و حکمت های بی شمار ان توجه نکنیم و به معرفت امروزی خود به اندازه ی دیروز اکتفا کنیم و به همین اندوخته ی ناچیز ودریافت اندک و بینش سطحی دلخوش و شادمان باشیم که مولای ما امیر مومنان علی بن ابی طالب علیه السلام فرموده اند که : من ساوا یوماه فهو مغبون هر کس دو روزش یکسان باشد در ضرر و زیان است و حال که این فقره از نوشتار به سخنی گهربار از مولای متقیان علیه السلام تزیین شد و حال که می دانیم احادیث ان نمازگزاران حقیقی زنده کننده ی دل ها و محیی قلب ها هستند ان حدیثنا یحی القلوب خوب است به چند سخن دیگر از چند پیشوای معصوم و امام مسلمین علیهم السلام بنگریم از حضرت امام زین العابدین علیه السلام منقول است که فرموده اند:

اگر مردم می‌دانستند در طلب و دانش علم چه آثار و ارزش‌هایی هست، آن را طلب می‌کردند هرچند با ریخته شدن خون دل‌ها و فرو رفتن در دریاها همراه بود؛ خداوند تبارک و تعالی به دانیال وحی فرستاد که منفورترین بندگان من در نزد من شخص نادانی  است که حق اهل دانش را سبک می شمارد و اقتدای به ایشان را رها کند و محبوب ترین بندگان من در نزد من تقوا پیشه‌ای است که خواهان ثواب بزرگ و همراه با عالمان و دنباله روی بردباران و پذیرنده از حکیمان است.

الکلینی؛ الکافی، ج۱ ، ص35

 و نیز ازحضرت  امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرموده اند : لو اتیت بشاب من شباب الشیعه لا یتفقه فی الدین لادبته

. اگر جوان شیعه ای را نزد من بیاورند که تفقه در دین نمی کند او را تنبیه می کنم.

 شکی نیست که تفقه در این جا به معنی شناخت عمیق دین است و صرف یاد گرفتن حکم چند مساله ی فقهی و یادسپاری چندپرسش و پاسخ تفقه در دین نیست گرچه ان از حداقل هایی است که بر هر مسلمانی لازم و

ضروری است و بر هر مسلمانی واجب است که مسائلی را که در جایگاه عمل غالبا به ان ها احتیاج دارد یاد بگیرد ولی این را تفقه نگویند و هر کس که تنها این ها را بداند فقیه نیست فقیه کسی است که لب دین و حقیقت ان را به دست اورد و در اصطلاح فقه به کسی فقیه گویند که توانایی داشته باشد تا استنباط احکام دین از منابع ان کند از کتاب و سنت و اجماع و عقل و در حدیث شریف فقیه کسی است که دارای فهم و بینشی عمیق در دین باشد و سطحی نگر و قشری نباشد و امام معصوم علیه السلام از شیعیان و پیروان خود خواهد که چنین باشند به قدر ظرفیت و سعه ی وجودی خویش لب دین و حقیقت ان را به دست اورند و فهمی عمیق و بینشی صحیح پیدا کنند و از سطح به عمق راه یابند و از پوسته به مغز رسند که ایین ما دارای بنیان های استوارعقلی وپشتوانه هایی از استدلال های محکم و متین است و هر گاه در برابر اندیشه های مختلف و ارا و نظریات دیگران قرارگرفته است با استدلال های عقلی و بنیان های محکم و متقن علمی که تنها فقها و متکلمان و مفسران کتاب  خبره ی ان امورند بر همه ی ان ها فائق امده است و اکنون نیز فائق می اید و همگان بر عجز خود و ناتوانی استدلالات خویش در برابر استدلال های دانشمندان مسلمان اعتراف نموده اند و اکنون نیز اعتراف می کنند گرچه گاهی با هیاهوها و شارلاتانیزم می خواهند حقیقت در پس پرده ی ابهام باقی ماند و موهوم و نشناختنی جلوه نماید و بر این اساس گاه توهین کنند گاه افترا بندند گاه مافیای ترور به کاراندازند و گاه جنبش فراماسونری به راه اندازند و فراموش خانه ها دائر کنند  و گاه که کار دیگر نتوانند با نهایت حماقت و تمامت استیصال کتاب اسمانی به اتش کشند و کینه های خود را اشکار سازند و عقده های خود وا کنند و ان کنند که هیچ ازاده ای به درستی ان گواهی ندهد و بلکه مخالفین و نامسلمانان از سایر ادیان مغایر اسلام نیز ان نکنند که این متعصبان و کینه توزان کنند ولی هر انسان دانشمند و ازاده ای این مطلب را می فهمد و افتاب تابان برای همیشه در پس پرده ی ابر باقی نمی ماند بلکه هر چند گاه اشکار گردد و با نور فشانی خود همه جا را روشن و منور کند و چون روز گردد تاریکی ناپدید گردد و خفاشان شب پرست در غارهای رسوایی خویش فروروند

 و هم به امیر مومنان حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام منسوب است که فرموده اند :

العلم اصل کل خیر الجهل اصل کل شر دانایی ریشه ی هر خوبی است نادانی ریشه ی هر بدی است

 و ازحضرت امام صادق علیه السلام منقول است که فرموده اند :

 العالم حی و ان کان میتا الجاهل میت و ان کان حیا

 دانا زنده است گرچه مرده باشد نادان مرده است گرچه زنده باشد

 طبق این خبر شریف ملاک زندگی ومرگ و مناط حیات و ممات علم و دانش و اگاهی و دانایی است  

                  پس اندیشه ی انسانی و فطرت پاک و جست وجو گر الهی که فطره الله التی فطر الناس علیها ما رااز ایستایی و رکود جدا می کند واز یکجا نشینی ووقوف برحذر می دارد  بلکه این معلومات محدود و اندوخته های ناچیز و دریافت های اندک نشانه هایی است که ما را برمی انگیزاند و به راه می کشاند وبه اندیشه ای بیشترو دقیق ترراهبری می کند  وبه تفکری دامنه دارترو تیزتروامی دارد پس ما به شوق دانشی فزون تر وشور بینشی عمیق تر و اشتیاق معرفتی راهگشاتر رب زدنی علما گویان قرار را فرو می نهیم و سکون را به حرکت بدل می کنیم  از جای خود بر می خیزیم و راه می افتیم کوشش می کنیم وجوشش و تلاش می کنیم و کنکاش  و جست و جو می کنیم و گفت و گووذره ذره و قدم به قدم و گام به گام و پله به پله و مرحله به مرحله در مسیر معرفت و شناخت و اگاهی و دانایی پیش می رویم و گام به گام این راه شکوهمند را می پیماییم ودرجه به درجه  بالا می رویم تا به قدر وسع خود و سعه ی ادراکی خود از اندوخته ها و دریافت هایی که تاکنون به ان نائل گشته ایم و از دانش هایی که در دسترس داریم و از طریق پیشوایان معصوم دین علیهم السلام واهل بیت پیامبر رحمت اسلام صلی الله علیه و اله و سلم به دست ما رسیده اند پی ببریم و ادراک کنیم و پیمانه ی خود پر سازیم وبه زندگی واقعی و عیش جاودانی و خوشبختی حقیقی نائل شویم و برسیم به انجا که باید برسیم که قرار گاه بی قراران و کمال مطلوب و وعده گاه نخستین  در انجا است ان جا که نهایت طمانینه و سکینه است و در طلب ان سکینه چه بیهوده راه های بیشمار پیموده می شوند و هرچه می جویند کمتر می یابند و هرچه راه می پیمایند از مقصد و مقصود دور تر می شوند

به راه باديه رفتن ، به از نشستن باطل.

 كه گرمراد نيابم ، به قدر وسع بكوشم

که زندگی بدون فریضه ی نماز خیری ندارد و لذتی نمی بخشد وسرور و  بهجتی در ان نیست .بسیار لذت ها و شادی ها که از ان بی خبریم وفراوان بهجت ها و سرورها که به فکر محدود ما راه پیدا نکند و توان فهم ان را نداشته باشیم که اگرروزی به ان ها نائل شویم و ادراک کنیم بر ما معلوم می گردد که ان چه تاکنون ان را خوشی می دانستیم و لذت می پنداشتیم و سرور و بهجت و شادی می دانستیم  تنها در فکر ناتوان و ذهن محدود ما و همچون بازیچه ای حقیر برای کودکان بوده است و سرگرمی و مشغول گشتنی برای صبیان که نماز گزاران واقعی هیچ گاه به ان بازیچه ها نپردازند وبه ان سرگرمی ها مشغول نشوند انان انسان های خردمند و کمال یافته و رشد یافته ای هستند که دنیا ی تارک الصلاه ها در نزد انان پست و حقیر است همچون قفسی کوچک و محدوده ای بسیار تنگ که محبوسان در ان نه توانند چیزی ببینند و نه از چیزی اگاه شوند و نه ادراک چیزی کنند و اصلا ادراک جهانی والاتر و فضایی گسترده تر از ان نکنند و زمین و اسمان خود را همان فضای ناچیزی دانند که در ان محبوسند پس خوش باورانه به دانه ای قناعت کنند و به قطره ی ابی دل خوش دارند و از نااگاهی چه چه چهه ها که نکنند و از نادانی چه به بهه ها که به راه نیندازند

که ازحضرت رسول رحمت صلی الله علیه و اله و سلم روایت شده است که فرموده اند :

رکعتان حفیفتان فی (ال)تفکر خیر من قیام لیله

 دو رکعت نماز سبک ولی همراه با اندیشه بهتر از یک شب ( به شب زنده داری)برخاستن است

و این از صفات و ویژگی های بندگان خداوند و عبادالرحمان است که خداوند تبارک و تعالی در قران کریم در سوره ی مبارکه ی فرقان و در ایه ی شریفه ی هفتادوسوم یکی از صفاتشان را این مطلب ذکر کرده اند که: و کسانی که هرگاه ایات پروردگارشان به انان گوشزد شود کر و کور روی ان نمی افتند

 والذین اذا ذکروا بایات ربهم لم یخروا علیها صما و عمیانا

پس ما به قدر توان خود برای ادراک معانی نماز تلاش می کنیم و عاقل و خردمند به این معنی اگاه است که هرگاه نتواند به همه ی فایده ها و.....

ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در جمعه 22 مهر1390ساعت توسط محمدبراری |

قسمت دوم

             ... نمازیک برنامه وفریضه و دستورالعملی است که  ان اندازه شمول و گستردگی دارد که در تمام زمان ها و مکان ها و برای همه ی انسان ها یی که در پی سپری نمودن سال هایی چند به مرحله ی ویژه ی اظهار عبودیت و تکلیف رسیده اند چه زن و چه مرد و چه جوان و چه پیر و چه بیمار و چه سالم حتی انسانی که در شرف مرگ قرار دارد مانند این که در دریا در حال غرق شدن است و نفس های اخرعمر را می کشد و واپسین لحظات زندگی را می گذراند را شامل شودو خداوند تبارک و تعالی روا نمی بیند و لطف بی کران و فضل بی حساب او اقتضا نمی کند  که حتی چنین انسانی را که در معرض غرق شدن  و در دقیقه های پایانی عمر نیز قرار گرفته است به حال خود واگذارد واز برکات و موهبت هایی که تنها از راه فریضه ی نماز نصیب او می شود محروم بداند لطف بی حساب و کرم بی بدیل او وفضل بی مثال و رحمت گسترده ی اوجمله بندگان مکلف خودرا شایسته ی سخن گویی وبایسته ی گفت و گویی با حضرت خود به وسیله ی نمازمی داند و چنین می خواهد که هیچ گاه روی نیاز از درگاه بی نیازش باز نگردانند هرچند در معرض غرق شدن دردریا باشند و دمی بی حضوراو و انی در غیر توجه و یاد او نگذرانند هرچند در دقیقه ها ی پایانی عمر قرار گرفته باشند پس فرمان ملکوتی اقیموالصلاه می دهد وخطاب قدسی اقم الصلاه لذکری صادر می کند.

                   وه که چه لذتی می برند بندگان مکلف و مخاطب خداوند ان گاه که مورد خطاب پروردگارشان قرار می گیرند و تنها خود می دانند و خداوند  که این خطابات رحمانی با جان و دل انان چه می کند وچه طوفان ها و چه انقلاب ها و چه دگرگونی هایی به پا می کند و چه لذتی می بخشد وچه فرحی ایجاد می کندو چه اهتزازاتی معنوی پدیدار شودو چه طربهایی روحانی حاصل ایدکه به بیان و وصف ناید در قاموس کلمات و لغات و در گنجینه ی اصطلاحات و الفاظ کلمه و لغتی و اصطلاح و لفظی را نتوان یافت که ان چه را خطابات رحمانی خداوند با جان و دل انان می کند و اهتزازات روحانی و طرب های معنوی که حاصل اید را بیان کند نه قابل بیان است ونه توان توصیف نمودو نه توان نوشت و نه توان گفت و نه توان شنید و نه توان سرود و نه توان مورد ایما و اشاره قرار داد نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به خاطر کسی خطورکرده همه این ها از نوشته ها و گفته ها و شنیده ها و سروده ها وایمائات و اشارات و خطورات  تمام می شوند و پایان می پذیرنددهان ها باز زبان ها خسته قلم ها شکسته فرصت ها سپری شده  دوات ها تمام می گردند ولی ان حالها و ان اهتزازات و ان طرب ها تمام نمی گردند و پایان نمی پذیرند . تنها فی الجمله و به همین اندازه می توان فهمید که خبرهایی است که ما از چند و چون ان و از حد و اندازه و کیفیت وتوصیف ان کوتاه دست و عاجز و ناتوانیم . خوشاچنین بندگان و گواراباد بر انان شیرینی سخن خدایشان وگرمی نام و ذکر و یادشان و حلاوت نماز وراز و نیازشان وخوشا به حال انان که توانسته اند خطابات الهی را دریابند خوشا انان که هشند و از نامحرمی و بیگانگی مااست که خامشند  خوشا انان که از جام بی نام و نشان از دست خالق منان  می نوشند و سقاهم ربهم شرابا طهورا گویا چهره به چهره دم به دم با حضرت دوست مخاطب و لحظه به لحظه لب به لب روبروی او در قیام و قعودند و دررکوع و سجودند خوشا انان که ادراک مخاطبه ی الهی می کنند طوبی لهم و حسن ماب

لذت تخصیص تو وقت خطاب

ان کند که ناید از صد خم شراب

               این ها که گفتم همه از این روی بود که شاید وصف العیش نصف العیش که دلی خوش کنم وگرنه بهتر است افزون براین ناتوانی ها که اظهار کردم زحمت بیهوده بر خود روا ندارم و بیش از این رنج بیفایده نبرم و از این وادی  نااشنا و نامانوس خارج شوم و سخن از این اموربه حس درنیامده ی نامالوف بس کنم و کار به اهل ان واگذارم و صفحه ی مجازبه انان تقدیم دارم تا ان محرمان راز وان اشنایان کوی یارو ان مصفی دلان اگر ما را محرم ان اخبار ندانند خموش مانند و ان رازها را همچنان سر به مهر نگاه دارند و اگر خواهنداز ان عطرها که از گلستان ذکر و یاد و نماز بوئیده اند اندکی تحفه بیاورند و از ان بوستان ها ی مخاطبه و مجالسه برگ گلی خوش بوی بنمایند تا شاید ما نیز روزی به ان وادی نزدیک شویم و محرم رازگردیم و اشنای کوی یار شویم شاید روزی از گلستان ذکر و یاد و نماز بویی به مشاممان رسد و از ان بوستان های مجالسه و از ان مجالس مخاطبه برگ گلی ببینیم و حظی بریم و عیشی بینیم و خوشی و طرب حقیقی ادراک کنیم که به این ارزوها خوشیم و هرچند به ان نرسیم ولی ارزو بر ارزومندان عیب نیست   اری خداوند سبحان بندگان خود را بیهوده وا نمی نهد  و مهمل رها نمی کند و در هر موقعیتی که باشند به همنشینی با خود فرا می خواند و به مجالست با خویش دعوت می کند و استمرار ارتباط را طلب می کند و اتصال با خود راخواهان است چه در سفر و چه در حضر چه در بیماری و چه در سلامتی چه در غم ها و چه در شادی ها و چه در سراء و چه در ضراء وچه در دریاها و چه در خشکی ها چه در روز و چه در شب چه در پیری و چه در جوانی و چه زن باشند و چه مرد و چه جوان باشند و چه پیر در تمام این حال ها و موقعیت ها حتی ان گاه که به وفات نزدیک می شوند وتا پرواز طائرجان فرصتی دیگرندارند و مجالی دیگر نمی بینند به فریضه ی نماز فرا می خواند و این فراخوانی و طلب تنها بخشی  از لطف و کرم و پاره ای ازاحسان و اکرام او است که این چنین با بندگان خود مهربان است دمی از یادشان غافل نیست و بنده پروری می کند لطف او مستدام است وهمه گیر است و در همه ی زمان ها و در همه ی مکان ها جاری است و بر همه کس جاری است  هیچ گاه کسالت و خواب ونوم و سنه ای عارض ذات پاکش نمی شود که از بندگان خود غافل گردد لا تاخذه سنه و لا نوم له ما فی السموات و ما فی الارض ...واکنون دیگربا این همه لطف و کرم و محبت و عنایت  این بنده ی خداوند است که  چگونه و چسان با او رفتار نماید در برابر لطف و کرم و احسان و اکرام او چه برخوردی در پیش گیرد و چه کند و چگونه سپاس او گذارد وشکر گوید

                        گاهی که به فریضه ی نماز نظر می کنیم و اندکی به مرغ اندیشه پروبال می دهیم این پرسش در ذهنمان شکل می گیرد که اگر خداوندتبارک و تعالی فریضه ی نماز را برای ارضای حس سپاسگزاری و شکرو قدردانی قرار نمی داد انسان این موجود سراپا احتیاج و استغنا چگونه می توانست ارام گیرد؟ وبه چه سببی قرار یابد؟ و به کدام وسیله ای به اطمینان و ارامش دست یابد؟ و به چه زبان و چه فعل و حرکتی خداوند را سپاس گوید ؟حس قدر شناسی خود را به چه زبان و درچه کاری ابراز دارد؟ ایا انسان این بنده ی سراپا استغنا و احتیاج جز با اقامه ی نماز می توانست حس سپاس گزاری و شکر و قدر دانیش را ابراز کند و جز به نماز ارام گیرد؟ ایا غیر از نمازگزاری و جبهه بر خاک ساییدن سببی برای قرار و ارامش ووسیله ای برای اطمینان و ارامی او بود؟ ایا جز با اقامه ی نماز می توانست با زبان و فعل و حرکتی خداوند را سپاس گوید؟ایا جز با اقامه ی نماز می توانست حس قدرشناسی خود را ابراز دارد؟  الحمد لله رب العالمین سپاس تنها تو راست ای خداوند مهربان بر همه چیز و بر هر ان چه که از نعمت ها و مکرمت ها و موهبت هایت اشناییم و عالم و واقفیم و بر هران چه که از نعمت ها و مکرمت ها و موهبت هایت علم نداریم و نادان و بی خبرو نااشناییم حمد و سپاس  فقط ویژه ی ذات پاک تو است  ان گاه که در اسباب و علل تو را از یاد می بریم ونادانسته  شکر گزار سبب ها ونا خواسته سپاس گوی علت ها می گردیم که اگر نیک نظر می کردیم از تو غفلت نمی نمودیم که دیگران را شایسته ی سپاس دانیم و ازحضرت تو غفلت کنیم که دیگران هر ان چه دارند همه از تو دارند و انچه نیکی کنند از نیکی های تو است پس سپاس ها و شکر گزاری ها مستقیم و غیر مستقیم و بی واسطه و با واسطه مختص ذات پاک تو است ما را ببخش از این که اسباب و علل ما را از تو غافل نمود و حضور تو را از یاد برد پس در محضر تو شرط ادب نگاه نداشتیم و غیر تو را صاحب اثر پنداشتیم و شکر و سپاسی را که مختص و ویژه ی ذات پاک تو بود بیهوده و بی جا دربرابر دیگران ابراز کردیم و حال این که همه ی سپاس ها و شکرها از تو و بر تو بود الحمدلله رب العالمین سپاس تو رااست بر این که اسباب قدردانی و شکرگزاری را به تمام و کمال قرار دادی و شناساندی و تاکید کردی و تکریم کردی و باز در برابرش پاداش افزون دادی و نعمت بی پایان بخشیدی که بنده ی تو نمی داند از کدام نعمتت شکر کند که بتواند حق شکر گزاری را ادا نموده باشد جز این که از این که توفیقش داده ای تا شکر نعمتی کند بر همین توفیق نیز شکری لازم است و بر هر شکری باز شکری باید وهمین گونه هلم جرا تا بی نهایت تا بی حساب که ان تعدوا نعمه الله لاتحصوها

فضل خدا را که تواند که شمار کرد

یا کیست که شکر یکی از هزار کرد

توحیدگوی او نه بنی ادمند و بس

هربلبلی که زمزمه برشاخسار کرد

                  وه چه بدبخت وسیه رو و کافرند وچه شقاوتمند و ناسپاسند چه بی انصاف و قدر ناشناسند انانی که نماز نمی خوانند و به این همه دعوت های ربانی پاسخی نمی دهند و دربرابراین همه نداهای اسمانی خاموش و ساکتندو یا از این بدتر و زشت تر این که به گاه زیان و ناراحتی به صد زبان می خوانند و به صد گونه زاری می کنندولی هنگامی که خداوند زیان را از ان ها برطرف می کند و ناراحتی را برمی دارد و مشکل شان حل می کند  فراموش می کنند وناسپاسی و کفران می کنند خوب است حال چنین انسان های بدبخت و سیه رو و کافر را در قران کریم بخوانیم و سیمای ناسپاسی و کفران چنین انسان های شقی و ناسپاس و دوراز انصاف و قدرناشناسی  را در کتاب خدا تماشاکنیم و عبرت گیریم شاید با خواندن این گونه ایات چهره ی نازیبای خود را در ایینه ی قران کریم می بینیم که گاه کلام خدا بر ما تلخ و گزنده می گردد و از خواندنش فراری و گریزانیم و نتوانیم انسی گیریم و الفتی پیدا کنیم وشاید این کراهت و کسالت وبی رغبتی به تلاوت قران کریم از این روی است که کلام خداوند سیمای نازیبایمان را نشانمان می دهد که از زشت رویان فراری و منزجریم حتی از خود و حقیقت و روح و روان خود که اگر چنین است باید خود را شکنیم ایینه شکستن خطااست

من همه راست نمودم تو اگر راست نبینی

جرم لجلاج نباشد تو که شطرنج ندانی

چهره ای که در نخست زیبا و دلارا بود و خود زشت و نازیبایش نمودیم نازنین و رعنا بود و خود چرکین و شیطانیش گردیم به هر حال فرقی ندارد چه زیباروی و نیکوکردار باشیم با تلاوت برخی ایات شریفه چهره ی نازیبایان و بدکاران را می بینیم و عبرت می گیریم و چه نازیبا و زشت کردار باشیم باز چهره ی نازیبایان و بدکاران را می بینیم و باز عبرت می گیریم پس به فکرچاره ای افتیم و تدبیری کنیم و این عبارات  نمونه ای از ان ایات شریفه  است :و اذا مس الانسان الضردعانا لجنبه او قاعدا او قائما فلما کشفنا عنه ضره مر کان لم یدعنا الی ضر مسه کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون

هنگامی که به انسان زیان و ناراحتی رسد ما را در هر حال در حالی که به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده است برای حل مشکل خود می خواند اما هنگامی که زیان را از او برطرف ساختیم چنان می رود که گویی هرگز ما را برای برطرف کردن زیانی که به او رسیده بود نخوانده است این گونه برای اسراف کاران اعمالشان زینت داده شده است که زشتی این عمل را درک نمی کنندو هوالذی یسیرکم فی البر والبحر حتی اذا کنتم فی الفلک و جرین بهم بریح طیبه و فرحوا بها جائتها ریح عاصف و جائهم الموج من کل مکان و ظنوا انهم احیط بهم دعو الله مخلصین له الدین لئن انجیتنا من هذه لنکونن من الشاکرین او کسی است که شما را درصحرا و دریا سیر می دهد زمانی که در کشتی قرار می گیرید و بادهای موافق کشتی نشینان را به سوی مقصد می برد و خوشحال می شوند ناگهان طوفان شدیدی می وزد و امواج از هر سو به سراغ ان ها می اید و گمان می کنند هلاک خواهند شد در ان هنگام خدا را از روی خلوص عقیده می خوانند که اگر ما را از این گرفتاری نجات دهی حتما از سپاسگزاران خواهیم بودفلما انجاهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق ...اما هنگامی که خدا ان ها را رهایی بخشید بار دیگر به ناحق در زمین ستم می کنند...

چه خوش بی مهربانی هردوسربی

که یک سر مهربانی دردسربی

اگرمجنون دل شوریده ای داشت

دل لیلی از ان شوریده تر بی

 الصلاه لا یترک بحال نماز در هیچ حالتی ترک نمی شود  الذین هم عن صلاتهم دائمون انانی که همیشه در حال نمازنددرودو سلام  بر بابا ی پاک و طاهر درودو سلامی الهی و اسمانی. گفتار مناسب گوینده ی دینی ماهری به خاطر امد که گفت :دواوین شعرا و اصحاب ذوق و ادب فدای دیوان عارفانه ی او و تمام اشعارش فدای این ابیات الهام بخش او که گفت :

خوشا انان که الله یارشان بی

 بحمد و قل هو الله کارشان بی

 خوشا انان که دائم در نمازند

بهشت جاودان بازارشان بی

و هنگامی که سحرگاهان برای ادای دوگانه ندا داده می شوند در حالی که خود را در محضر خاص حضرت او قرار می دهند تکبیری گویند و هر چه غیر یاد و نام و حال او است در پشت سر اندازند که در محضر او غیر او را نه نامی است و نه یادی است اگر دل جایگاه یاد تواست غیرحق را چه حق که در حریم تووارد شود؟

اذا ذکرت حبیبی و کنت فی الخلوات

جرت دموع عینی بمثل ماءالفرات

جز از وصال تو هر مقصدی که هست نخواهم

لان   قربک   و الله   افضل  الحسنات

به شوق روی تو هر لحظه می شوم مترنم

چو بلبل یتغنی اذا رای الروضات

عجب که از تو براید مراد عاشق مهجور

و ان بکیت من الهجر فی العشاء وغداه

و چون درحال نماز خود را در محضر او می یابند بعد از فراغ از دو گانه نیز باز خود را در محضر او می یابند و دمی بی حضور او نمی گذرانند و گرچه پس از دو گانه برای تمشیت امور زندگانی و گذران زندگی و کار و باری که لازمه ی بودن در دنیا و تهیه ی رزق و روزی است مانند کار و کسب ها به تلاش و کوشش مشغول شوند  ویا اموری که لازمه ی دانایی و بینایی است و از امتیازات انسانی است مانند درس و بحث  ها و تدریس و تدرس ها و تعلیم و تعلم ها به فعالیت و جست و جو بپردازندانان در همه ی این حالت ها خود را در محضر او جل و علی می بینند و قل اعملوافسیری الله عملکم و رسوله و المومنون و ستردون الی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون و این است حالشان و قال و مقالشان و گفتار و کردارشان و خواب و بیداریشان  تا وقت چهارگانه های ظهر و عصر فرا رسد در وقت چهار گانه های ظهر و عصر باز مانند وقت دوگانه  ی صبح در حالی که خود را در محضر خاص حضرت او قرار می دهند تکبیری گویند و هر چه غیر یاد و نام و حال او است در پشت سر اندازند که در محضر او غیر او را نه نامی است و نه یادی است و چون چهارگانه ها ونماز های ظهر و عصر را به پایان رسانند به هر کاری که مشغول گردند باز خود را در محضر او می بینند و در یاد و ذکر او هستند تا وقتی که وقت سه گانه و چهار گانه ی مغرب و عشا فرا رسد در این پاره از شبانه روز نیز در حالی که خود را در محضر خاص حضرت او قرار می دهند تکبیری گویند و هر چه غیر یاد و نام و حال او است در پشت سر اندازند پس چنین انسان هایی دائما در نمازند و خورشید پرفروغ نماز پیوسته و دم به دم بر افق دلهای اماده ی انان طلوعی دارد و نوری می بخشد پس در سرزمین وجودشان میوه های نیکوکاری به بار می نشیند و اعمال صالح ظاهر می شودو الذین هم عن صلاتهم دائمون کسانی که دائم در نمازند و بابای پاک و طاهر نیز از همین جا الهام گرفته است که گفته است خوشا انان که دائم در نمازند ...و به این گونه است که دائم در نمازند و خوشید نماز انی پنهان نمی شود و دمی در سرزمین وجودشان غروب نمی کند این خورشید فروزان دائمی است و این مهرتابان را غروبی نیست این گرمی حیات بخش همواره وجود دارد و این نور ظلمت زدا لحظه ای قطع نمی شود برای انان همواره روز است و همواره در تلاش و کوششند تن اسایی واژه ی بی مفهومی در نزد انان است از همین رو انان همواره در رشدند همواره در ترقی و تعالیند پیوسته فیض می گیرند و نور دریافت می دارند و نورانی می شوند و این که می خواهیم سرانگشت اندیشه ...

ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در جمعه 15 مهر1390ساعت توسط محمدبراری |

 نماز(قسمت اول)

                             ما می خواهیم به امید یاری و توفیق خداوند تبارک و تعالی در این کوتاه نوشتارپیرامون مهمترین و کاربردی ترین برنامه وعبادت اسلامی یعنی نماز سخن بگوییم وتوجه خود را به ان سوی نماییم نه این که بخواهیم سری از اسرار نماز فاش سازیم و نهانی از نهانی های ان اشکار کنیم که این خود کاری  بزرگ و شایسته توجه است که از بزرگان دین و خاصان این راه براید ان ها هستند کسانی که مرد این راهند به اسرار نماز پرداخته اند و نکته ها بیان نموده اند و کتاب ها در اسرار الصلاه نگاشته اند بلکه می خواهیم تنها به وجهه ای و بعدی از ابعاد نماز اشاره ای داشته باشیم و نگرانی خود را از ان چه  بر این عبادت رفته است و می رود ابراز داریم نظیر انچه که از بی مهری ها  و کوته نظری ها و کوتاهی ها بر سایر تعالیم الهی و عبادات اسلامی وارد امده است و می اید

                                 سخن گفتن پیرامون امری عظیم چون نماز را به اسانی نمی توان به تکرار مکررات ودانسته ها منتسب نمود و کسی را نسزد که ما را به زشتی دوباره گویی متهم سازد چراکه در نزد اهل نظر و نمازگذاران راستین هیچ چیز از نمازدوباره و تکرار نیست ما می توانیم جهت تقریب ذهن ها نماز را به خورشید فروزان مثال زنیم که به چه دلیل کسی نمی تواند باسخن گفتن پیرامون نمازما را به دوباره گویی و تکرار مکررات متهم سازد؟ ما از چنین افرادی می پرسیم که قدری نظر خود تیز کنند و باریک بین شوند و با تشبیه معقولی مانند نماز به محسوسی چون خورشید به این پرسش مان پاسخ دهند که ایا کسی می تواند طلوع و غروب خورشید را در هر بامداد و شامگاه تکرار مکررات بنامد ؟مسلم است که نمی تواند پس هیچ گاه نماز را نیزنتواند تکرار مکررات به حساب اورد  نماز همچون خورشیدی تابناک است که هر روز از افقی تازه سر برون ارد و هر روز نوری تازه بیفشاند و حرکتی نوین ببخشاید الفاظ و اذکار نماز هر روز در پنج نوبت تکرار شوند بدون هیچ تغییری و هیچ جابجایی و تبدیلی ولی این ها همه در نگاه ابتدایی و در ظاهر و نمای امر نماز است که تکرار را و یکسانی و یکنواختی را به دیده های ظاهربین و سطحی نگر نشان می دهد که بهره ی ظاهر بینان و نصیب سطحی نگران در همین است که نتوانند جز ظاهری را به تماشا نشینند و هرگز ازپوسته به مغز نرسند و نتوانند از ظاهر روزنه ای به باطن بگشایند کیفر ظاهربینان و سزای کوته نظران درهمین است که جز محدوده ای کوتاه و دیوارکشی شده از پیش پای خود بیشتر نبینند و یا همان را نیز نبینند فرد نماز گذار هر روز بلکه هر نوبتی که به نماز می ایستد با الفاظ و اذکار نماز قدمی به بندگی و اطاعت خداوند پیش می نهد و گامی به سوی معرفت و شناخت بر می دارد بلکه نماز خود از تکبیره الاحرام گرفته تا سلام اخر رکن به رکن و جزء به جزء عین معرفت و شناخت وحرکت به سوی کمال و تعالی است از تکبیره الافتتاح که مقارن با قیام در محضر خداوند تبارک و تعالی است تا الفاظ و عبارات فاتحه الکتاب و از تغییر التفات در ان تا رکوع و از رکوع و ذکر اصغر و اکبر ان تا سجدتین  و باز ذکر اصغر و اکبر ان که بهترین حالت بنده ی خداوند و عارفانه ترین شکل نیایش است تا تشهد و سلام  تمام نوبه نو شدن وتفاوت و گونه گونی  است و تنوع وتازگی و دگرگونی است در عین ان که نوعی از یکنواختی معنی دار و یکسانی پررمز و رازو تشابه معنی دار در ان مشهود است که همچون جاری یک رود است که به یک مقصد در جریان است وبه  یک هدف روان است قطره قطره جرعه جرعه موج به موج در پستی ها و بلندی ها و فراز ها و نشیب ها به هم می پیوندد وتلاقی صورت می گیرد  یکی می شود یکی می خواهد و سوی یکی می رود و ان یکتای بی همتااست جلت عظمته و تعالی جده یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه

یک زبان خواهم به پهنای فلک

تا دهم من شرح ان زیبا ملک

                               ما اراده نموده ایم به امید خداوند و یاری او سرانگشت اندیشه تر نماییم و کتاب نماز را تورقی کنیم  ولحظاتی در صفحاتی چند به ان روی سکه ی نماز نیم نگاهی بیندازیم وقدری در ان باره که با ناراحتی و تاسف لازم است یاد اور شویم که از نظرها  مجهول و متروک و از دیده ها مغفول و مهجورمانده است سخن بگوییم 

                              البته ناراحتی و تاسف ما از ان همه مهجوری و مجهولی و جهالت ونادانی اختصاص به فریضه ی نماز ندارد درباره ی سایر اعمال دینی وفرایض اسلامی  نیز ناراحت و متاسفیم .به نظر ما سایر فرایض اسلامی و اعمال و برنامه های عبادی دینی نیزاز پس قرن ها و با این که ان همه تاکید ها و سفارش ها در قران کریم و در زبان پیشوایان معصوم علیهم السلام درباره ی اهمیت ان صورت گرفته است و با این که ان همه عالمان فقاهت ودانشمندان شریعت درباره ی ان سخن ها رانده اند و نکته ها مکشوف نموده اند ودقیقه ها پرداخته اند و کتاب ها در اسرار ان تبویب نموده اند و رساله ها در احکام ان تالیف کرده اند  هنوز که هنوز است در نزد بسیاری از افراد حتی گروه هایی ازبه اصطلاح متدینان و متشرعان که با این که خود را متدین و متشرع به دین مترقی وشریعت اسلامی می دانند ولی بازدربند زندان تحجرها واسیر خشک مغزی هاهستند  نیزمجهول القدر باقی مانده است که این یکی از دو نوع بیماری خطرناک و مرض مسری و بلای  دین سوز است که مرضی کهنه و بیماریی دیرعلاج است این چنین فرد بیماری حالی عجیب و طبیعتی شگفت دارد که با سایر بیماران تفاوت دارد نه دردی از بیماری ومرض احساس کند تا نشانه ای از بیماریش باشدو نه درمانی از اطباء طلبد تا وسیله ی شفایش شود  و نه طبیبی را به بالین پذیرد  و نه دارویی خورد و عاقبت خود در همین بیماری بماند و درد کشد بی ان که احساسش کند و سرانجام لحظه لحظه جرعه جرعه زهرمهلک به جانش وارد اید بی ان که تلخی ان را بفهمد و او مانند مرده ای باشد متحرک بی ان که خود به مرگ خود اگاه باشد او مرداری است  پوسیده و متلاشی شده در میان زندگان که بوی  فراری دهنده و مشمئزکننده ی تعفنش همه را بیازارد و بیمار سازد وفراری دهد حال ان که خود را زنده داند و زندگان را مرده پندارد و بیماری خطرناک دیگر و مرض مسری و بلای دین سوز دیگراز ناحیه ی کسانی است که نه صفات وویژگی های متشرعان ومتدینان سبک مغز و متحجررا دارند  و نه چندان خود را متشرع و متدین دانند بلکه خود را ازاد اندیشانی دانند که از همه ی ویژگی های متحجران و متصلبان برکنارند ان ها کسانی هستند که پای از گستره ی تعبد و تسلیم محض در برابر خداوندبیرون نهند و اسیرفلسفه بافی ها و حکمت تراشی ها و علت سازی ها شوند و برای احکام شریعت و نباید و باید های دین فلسفه ها ببافند و علت ها بتراشند و حکمت ها وضع کنند و گهگاه اعلام دارند که:

                 ایها الناس بالاخره  فلسفه ی احکام دین و قوانین شریعت را از پس قرن ها به مدد علم و دانش نوین شناختیم وعلت و حکمت ان را کشف کردیم اگر کاری را خداوند حرام اعلام کرده است لابد دارای مفسده ای بوده است و اکنون یا ایها الناس بدانید و اگاه باشید که ما به ان مفسده اگاه گشته ایم و نیز اگر خداوند کاری را واجب شمرده است لابد دارای مصلحتی بوده است و اکنون یا ایها الناس بدانید و اگاه باشید که ما به ان مصلحت علم پیدا نموده ایم پس دائر مداراحکام تکلیفیه از وجوب و حرمت و کراهت و استحباب و مباحات علم و دانش مااست و علم خداوندهمچون علم مااست و دانش او همپای دانش مااست پس از این تاریخ به بعد هر گاه واجبی را انجام می دهید به نیت ان مصلحتی انجام دهید که ما به ان رسیده ایم و اگر حرامی را ترک می کنید به نیت ترک مفسده ای باشد که ما به ان اگاهی پیدا نموده ایم علم ما می تواند همپایه ی علم خداوند قرار گیرد و دانش ما به سان دانش خداوند حکیم گردد ما می توانیم همچون خداوند به تمام اسرار افرینش واقف گردیم  و تمام مصالح بندگان خداوند را تشخیص دهیم و این که بفهمیم چه چیزهایی به صلاحشان نیست و چه چیزهایی به صلاحشان هست پس حال که این گونه است و دانش ما تا به این حد بالا می رود پس دیگر چه نیازی به  احکام خداوند است ؟ و اصلا دیگرچه احتیاجی به تشریع شارع است ؟ و اصلا دیگر چه نیازی به پیامبر هست ؟ما خود می توانیم همان کاری را انجام دهیم که پیامبر انجام می داد پیامبر پیامی نو اورد و سخنی تازه گفت ما نیز خود پیام دهنده هستیم خود سخن تازه می گوییم خود می توانیم و قدرت و دانش ان را داریم تا برای بشر برنامه وضع کنیم قانون ها به جای قانون های خدا وند قرار دهیم و برنامه ها به جای برنامه های الهی وضع کنیم کتابی تازه بیاوریم و همه ی مقررات عالم را طبق رای و نظر خود تفسیر کنیم وکما این که اکنون شاهد ان هستیم بشر چندی قبل از راه دیگر و از روزنه ای دیگرنقبی به سیراندیشه ها زد وعوام الناس را زیرکانه  فریفت  این فکرپلید به ذهنش رسید که پای خود در جای پای خداوند بگذارد به جای اوجل و علی برای خود یا خانواده ی خود یا مردم شهر و دیار خود و یا مردم کشور خود و اگر دستش رسید برای تمام مردم کره ی زمین بلکه جهان وجوداز جن و انس و گیاه و حیوان  برنامه نویسی کند ونقشه و طرح ارائه دهدایسم های گونه گون یکی پس از دیگری امدند و قارچ گونه در هرسرزمینی سر براوردند وسرو صدا بسیارکردند و هیاهوی فراوان به پا نمودند و در این اشفته بازار حق و حقیقت به محاق فراموشی و نسیان فرو شد و باطل نمایان گشت با سرو رویی اراسته و ارایش شده  و باطل اندیشان به مدد و یاری شیطان  کارهایشان را خوب پنداشتند قشنگ و زیبا دیدند بازار پررونقی پیدا نمودند مدتی جماعتی را از حق منصرف نمودند و به خودو کارهای باطل خود مشغول نمودند وبر گرده هایشان سوار گشتند و از سینه هایشان دوشیدند و از خون هایشان مکیدند روزگاری به این منوال سپری شد تا ان گاه که  دست های افسون گرشان رو شد ومچ های بسته از حیله و نفاقشان باز شد وکاستی و نقص و بطلان مکتب هایشان اشکار شد پس به ناچار فی الفورجامه عوض کردند والساعه لباسی دیگر پوشیدند  و دوباره سرو صدا بسیار کردند و هیاهوی فراوان به پا نمودند و در این اشفته بازار که فراموشی و نسیان همچنان رواج داشت سکه ی حق و حقیقت از رونق افتاد و بازار خداپرستی دوباره کساد شد ایسمی دیگر و مکتبی دیگر ساختند و باز جماعتی دیگر را گمراه نمودند و از راه به بیراه کشاندند و از صراه مستقیم به کژراهه ها بردند و همین گونه ایسم ها از پس ایسم ها و مکتب ها از بعد مکتب ها و ایده هایی تازه و نو از پس ایده های کهنه و قدیمی . قسمت عمده ی خرابی های زمین و تیره روزی ها و مفاسد و بن بست ها و تفرقه ها و جنگ ها و خون ریزی ها و بدبینی ها و مرزها ی خیالی بین کشورها وامتیازات اعتباری میان ملت ها و نژادپرستی ها و استعمارهاو استحمارها نتیجه ی همین پندار غلط اندر غلط است ان یتبعون الا الظن و ان هم الا یخرصون  ولی اندک اندک و قدم به قدم بشر با صرف هزینه های زیاد و خسارت های فراوان معنوی و مادی و پس از ان که بارها سر پرنخوت واکنده ی از و غرورش به سنگ بیچارگی خورد به نادرستی چنین تفکری پی می برد و به ضعف و نادانی خود واقف می شود و می فهمد که جهان را مدبری باید و مقنن و هدایتگری که اوضاع عالم را تدبیر کند همان گونه که تدبیر می کند و قانون وضع کند همان گونه که قانون وضع کرده است و باید و نباید های بسیاری قرار داده است حلال ها معین نموده است و حرام ها تعیین کرده است حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه و هدایت کند همان گونه که هدایت کرده است از ارسال رسل و انزال کتب و به ویژه پیامبر اخرین صلی الله علیه و اله و سلم وقران کریم که ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم فرزندان معصوم و عاری از خطا و خالی از اشتباه پیامبر علیهم السلام از اولین انان حضرت امیر مومنان علی بن ابی طالب علیه السلام تا اخرین انان حضرت ولی عصر عجل الله تبارک و تعالی فرجه الشریف و در دوره ی غیبت و نهانیش فقیهان و عالمان دین که از همه بیشتر به احکام خداوند و باید و نباید های دین او اگاهی داشته باشند و از همه بیشتر خوف او را در دل داشته باشند و در عمل نمایان سازند جهان به زودی مژده ی ارامش و قراردریافت می کند و به تماشای شکوفایی خوبی ها می نشیند جهانیان صلح را دیدار خواهند کرد و با هم اشتی خواهند نمود صلح با خدا صلح با طبیعت صلح با خویشتن خود و اشتی با روح خدایی و فطرت الهی . اگاهی و دانش برای اخرین بار به پیشوایی امام معصوم گواهی خواهد داد و همگان تصدیق خواهند نمود انسان کامل که موعود خداپرستان تاریخ است ظهور خواهد نمود ودران هنگام زشتی دروغ و قبح نفاق بیشتر از هر زمان دیگری نمایان می شود و دروغگویان حیله گر رسوا و نابود می گردند همه به راستی و صداقت و دادگری و عدالت که مظهر ان امام معصوم است ایمان می اورند  جهانیان به زودی با جنگ وداع خواهند کرد و ستیزه جویی را کنار خواند گذاشت دیگر کسی کشته نخواهد شد اسیر نخواهد شد بندها بدون دربند خواهند شدو زندان ها بدون زندانی خواهند ماندکسی مجروح ستم و زخمی بی داد نخواهد گشت عقده ها وامی شوند و کینه ها از بین می روند  همه باهم در کنار هم یار هم بار هم عاشق و شیدای هم خواهند بود همه مونس هم یار هم غمخوار هم دوای هم شفای هم فدای هم خواهند بود

                  یا این که واندک زمانی می گذرد بشر در کشف قوانین طبیعت قدمی به پیش می رود  معلوم می شود که برخی فرضیه ها یی که به درستی ان یقین پیدا نموده بودند از اساس نادرست و غلط بوده است و معلوم می شود که  اشتباه می کردند فلان حکم واجب به خاطر ان مصلحتی واجب نشده بود که این اقایان به ان رسیده بودند و وقتی که پی بردند که ان چه را که مصلحت تشخیص داده بودند اصولا مصلحت نبوده و اشتباه فهمیده بودند بلکه خود مفسده دای بوده است پس لابد ان حکم شرعی نیز غلط و نادرست بوده است پس به همین راحتی و از یک مقدمه ی غلط و از یک فهم نادرست ان حکم شرعی وجوب به کناری نهاده می شود و مهجور و مغفول و متروک می گردد و نیز معلوم می شود که فلان حکم حرام نیز به خاطر ان مفسده ای حرام نشده بود که این ها به ان رسیده بودند  و وقتی که پی بردند که ان چه را که مفسده اش تشخیص داده بودند اصولا مفسده نبوده و اشتباه فهمیده بودند پس لاجرم ان حکم شرعی حرمت نیز نادرست و اشتباه بوده است  پس در این جا نیز به همین راحتی و از یک مقدمه ی غلط و از یک فهم نادرست ان حکم شرعی حرمت به کناری گذاشته می شود و متروک و مغفول و مهجور می شود به این طریق و با این عملیات نادرست فکری دین توحیدی و رهایی بخش کهنه پرستی معرفی می شود .دین مترقی و کامل برنامه ای برای امل بودن می شود دین پیش تازی که با فرمان اقرا و با دستور بخوان اغاز شده است ارتجاع و عقب ماندگی و واپس گرایی تلقی می گرددو دینی که از قبائل وحشی و خرافاتی و دور از تمدن دانشمندانی پیش تاز تمدن و فرهنگ تربیت کرد افیون ملت ها و تخدیر کننده ی استعداد ها می گردد پس این دسته ی دوم که پای از گستره ی تعبد بیرون می نهند و اسیر فلسفه بافی ها و علت تراشی ها و حکمت سازی ها برای احکام و فرایض و حلال ها و حرام های الهی می شوند بزرگترین ضربه ها را به بنیان اعتقاد ات مردم می زنند و این ها گرچه همواره خود را از خشک مقدسین و متحجرین  جدا می دانند ولی نتیجه ی کارشان یکی است هر دو از یک ابشخور می نوشندو یک ساز می زنند و یک نوع می رقصند و تفاوت ها فقط در پندارها و اوهام و گمان هااست یکی ریش نهاده و سبیل تراشیده و عرق گیری چرکین بر سرنهاده و یقه ای چرکین تر دارد و ان دیگری ریش تراشیده و سبیل گاه نهاده و گاه تراشیده و کرواتی زده و یقه ای سفید دارد

                                ولی این عبارت ما  که گفتیم ان روی سکه ای مجهول و متروک و مغفول و مهجوری  برای نماز وجود دارد هرگز به ان معنی نخواهد بود که نماز تنها دو بعد و دو وجه دارد زیرا همان گونه که انسان موجودی است مشحون تفاوت ها و گوناگونی ها برنامه های عبادیی که برای انسان تشریع شده اند نیز دارای ابعاد گوناگونی هستند که تمام تفاوت ها و گو ناگونی های وجود انسانی را پوشش می دهند و نماز که والاترین و بالاترین عبادت های دینی است نیز به همین گونه داست  و از این روی ما هیچ گاه نمی توانیم فواید نماز را منحصر در دو بعد کنیم نماز عبادتی است که تمام ابعاد وجودی انسان را درکنش و واکنش خود قرار می دهد وهمه ی ظرفیت های نهفته درهستیش رابه فعلیت و تحقق راه می نماید و دری از عالم ملکوت به روی انسان خاک نشین می گشاید و او را از حضیض خاک به اوج افلاک می رساند هرگاه به سان خورشیدی تابان بر همه ی ابعاد وجودی و هستی انسان نماز گذارمی تابد و یا وقتی چون بارانی لطیف برباغ وجود انسان اماده ومستعد  می بارد لاله ها ی خوش رنگ می رویاند و گل ها ی خوش بو می دمد و میوه های بسیار به بار می نشاند و صفا و صلح و وفا اهدا می نماید و شاهدی بر این ادعا نماز گذاران راستین و واقعی هستند ما در این باره می توانیم به پیشوایان راستین اسلام و اهل بیت معصوم پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله بنگریم به مولای پرهیزکاران و امام نمازگذاران حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام بنگریم وهمچون صاحب بن عباد بگوییم که :

هو البکا فی المحراب لیلا

هو الضحاک ان جد الضراب

و یا مانند صفی الدین حلی ان شاعر قرن هشتم هجری مترنم گردیم که :

جمعت فی صفاتک الاضداد

ولهذاعزت لک الانداد

خلق یخجل النسیم من الطف

و بعث یزول منه الجبال

قرار در کف ازادگان نگیرد مال

نه قهر در دل عاشق نه مال در غربال

 نماز تنها برنامه وفریضه و دستورالعملی است که  ان اندازه شمول و گستردگی دارد که در تمام زمان ها و مکان ها و

ادامه دارد


برچسب‌ها: نماز
+ نوشته شده در شنبه 9 مهر1390ساعت توسط محمدبراری |